آتش دل(8)
شهادت سايه بر سر داشت روزي خوش آن روزي كه ياران جمع بودند در اين ظلمت سرا چون شمع بودند خوش آن روزي كه عشق از خون جلا داشت وطن بويي ز عطر كربلا داشت خوش آن ايّام ما را سوز دل بود نه چون امروز پاهامان به گل بود صفايي بود و حالي، سوز و سازي سر و شمشير گرم عشق بازي

نه دلهامان ز كينه رنگ و بو داشت

 

سلامت ارزش يك تار مو داشت

كجا رفت اي سبك بالان پريدن

 

نبُد در كار مردان آرميدن

كجا شد شور و مستي و شهامت 

 

ميسّر چون نشد ما را شهادت 

هر آن كس سجده بر خاك ولا كرد

 

سرش تقديم راه كربلا كرد

من و ما خفته، اينجا باز مانديم

 

چرا در نقطة آغاز مانديم

نماز شب چرا با ما غريب است

 

چرا در كنج محبس عندليب است

چرا ما غرق دنياييم و سرخوش

 

چرا اي قمريان عشق، خامش

شهادت فيض بود، از دستمان رفت

 

چرا عشق از وجود مستمان رفت

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده