خلبانان(23)
شلوار ايراني سرهنگ كاظم ابوالحسن پور با آنكه خيلي از مناطق جنوب آب انداخته شده بود و با اين طرح پيشروي دشمن سد شده بود، با اينحال دشمن نيز بيكار ننشسته و توانسته بود جاده باريكي در نزديكيهاي ايستگاه مارد احداث كند. در تاريخ 4/2/1362 به ما ابلاغ شد كه يك فروند قايق را به صورت بار خارجي با مقدار زيادي مواد منفجره و مين و ساير مهمات مورد نياز، همراه چند نفر از برادران به آن منطقه هليبرن كنيم.

براي اين كار دو فروند كبرا براي اسكورت ما پيش بيني شده و شايد براي اولين بار يك بار خارجي را با انبوهي از مهمات در داخل بالگرد درمنطقه تحت اشغال دشمن به پرواز در آورديم. ما قايق و نفرات مورد نظر را در نزديكيهاي جادة خرمشهرـ اهواز بر رودخانه كارون پياده كرديم و مأموريت علي‌رغم تيراندازيهاي نيروهاي دشمن، به درستي و سلامتي انجام شد.

   پس از اين مأموريت، بالگردهاي شكاري تصميم به درگيري با دشمن گرفتند و ما هم به عنوان بالگرد نجات، دركنار آنها قرارگرفتيم ( من و جناب پارسي). ناگهان در وسط آب متوجه محلي مثل جزيره شديم كه نيروهاي عراقي به استعداد يك گروهان در آن مستقر بودند. بي‌درنگ تيم آتش منطقه را به آتش كشيدند و تعدادي از نيروهاي عراقي كشته شدند. چند نفر از نيروهاي باقيمانده عراقي دست خود را درحالي كه پرچم و لباس سفيد در دستشان بود، بالا گرفتند و ليدر تيم از ما خواست كه براي دستگيري آنها در محل فرود آييم. بلافاصله بالگرد را به محلي كه      به شكل ميدان صبحگاه بود، هدايت كرديم و كروچيف ما، جناب سروان فلاح، با يك قبضه ژـ3 از آن پياده شد و در حالت آتش و حركت خود را به عراقيها رسانيد و شش نفر از آنها را سواركرد. در اين حال، دو نفر ديگر از عراقيها كه در عارضة رودخانه پنهان شده بودند از محل اختفاي خود خارج شدند و درحالي‌كه دستان خود را بالاگرفته بودند، بدون صحبت به طرف بالگرد آمده و سوار شدند.

   ما خوشحال از اينكه هم مأموريت محوله را به خوبي انجام‌ داده‌ايم و هم توانسته‌ايم هشت نفر از متجاوزان عراقي را اسيركنيم به طرف دارخويّن به پرواز در آمديم.

   مسئولان قرارگاه از ما خواستند كه اسرا را به ماهشهر و به محل استقرار هوانيروز تخليه كنيم و ماچنين كرديم. پرسنل هوانيروزكه از طريق راديو از اين مسئله آگاه شده بودند به استقبال ما آمدند. ما بالگرد را خاموش كرديم و از آن پياده شديم و هرچه منتظر مانديم ديديم عراقيها پايين نمي‌آيند.

    وقتي يكي از بچه‌ها كه عربي بلد بود از عراقيها علت پايين نيامدنشان را پرسيد. يكي از آنها اعلام كرد كه همگي خود را خراب كرده‌اند و مجبورشديم براي آنها شلوار تهيه كنيم و قبل از هرچيز آنها را به حمام صحرايي بفرستيم.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده