خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(29)
گفت نه، اين كار من است. گفتم: تيمسار اگر اجازه ميدهيد من اين كار را بكنم. گفت نه، كار من است و بعد از دامادش شنيدم كه يكي، دو روز قبل از مراسم تمام نظافت منزل از اطاقها و سرويس را خودش بر عهده ميگيرد و ميگويد اينها همهاش عبادت است و مطمئناً آقا امام حسين(ع) مزد من را خواهد داد. آدمي كه جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح بودند، بعد از اينكه مراسم هم تمام ميشود اجازه نميدهد همسرش و فرزندانش كمك كنند و همه نظافت خانه را خودش انجام ميدهد.

طریق القدس

خب! حالا جنگ شروع شد، يك برجستگی علمي نظامي هم از او برايتان بگويم كه شما دنبالش باشيد. بدانيد عزيزان، ايشان شد فرمانده نيرو. دانشكده فرماندهي ستاد ارتش را تعطيل كرد و گفت طراحان عمليات بيايند منطقه عمليات، كه الان هم هستند، آقاي بختیاری و یا آقای معین وزیری و يا ديگران كه آمدند.

 افسر جواني كه سرگرد بوده سه تا قپه سرهنگي چسباندند روي دوشش كه ما مي‌گفتيم نمره موقت، من هم درجه سرگردي روي دوش نديدم و درجه سرهنگ‌دومي عوضش روي دوشم 5 سال بود، به جاي 2 سال و بعد هم كه سرتيپ دوم شدم و بعد هم سرتيپ شدم. آری من هم مدتی نمره موقت بودم.

خب، حالا همه طراحان را جمع كرد، انسان متفكري بود و كار را هم براي خدا مي‌‌كرد.

 گفت من فرمانده نيرو شده‌ام، مي‌خواهم اولين عملياتي كه در جنگ فرماندهي مي‌كنم، ريسك شكست نداشته باشد، موفقيت در آن حتمي باشد، تلفات حداقل نزديك به صفر باشد، مي‌خواهم بعد از اين عمليات پیوستگی خط دشمن شكسته شود، مي‌خواهم بعد از اين عمليات‌ موقعيت براي عمليات بعدي حاصل شود.

اينها حرف‌هاي خيلي بزرگي است، اين عزيزان اساتید مي‌دانند، اين‌ها حرف‌هاي يك آدمي است كه تمام مدارج علمي- نظامي را طي كرده باشد، اما او طي نكرده بود. و بعد گفت مي‌خواهم يك شهري آزاد شود كه مردم روحیه بگيرند. يك سري آمدند؛ بچه‌هاي جوان پر نشاط، پرتلاش، عاشق شهادت و كم‌صبر، اين هم نكته ظريفي است. گفتند طرح بدهيم براي آزادسازي خرمشهر. ديد با بعضي از فاكتورها جور درنمي‌آيد.

 گفتند طرح بدهيم غير از خرمشهر تمام جنوب خوزستان آزاد بشود و باز بررسی کرد، با بعضي از موارد ذهنش جور در نمي‌آمد. دو- سه تا از طراحان را خودش راهنمايي كرد، گفت جبهه مياني خوزستان چطوره؟ همه متوجه آنجا شدند، طرح عمليات طريق‌القدس و آزادسازي بستان تهيه شد. با كمترين تلفات و با پيروزي خوب و با شكسته شدن خط پيوسته دشمن، صرفه‌جويي در قوا براي عمليات فتح‌المبين و بعد چيزهاي ديگري كه شما مي‌دانيد.

حالا همين آدم وقتي شب اول ماه مي‌شد، توي حسينيه زير منزلش روضه گذاشته بود، يك جلسه‌اش من وسط‌هاي برنامه رفتم، قرآن تلاوت شده بود، نماز جماعت قبلاً خوانده شده بود و منتظر بودند كه سخنران بيايد، صياد بيرون داشت كفش‌هاي مراجعين و عاشقان حسين را كه مي‌آمدند آنجا كفش‌ها را جفت و مرتب مي‌كرد و من آمدم فوري كمكش كردم، با هم خودموني بوديم.

 گفت نه، اين كار من است. گفتم: تيمسار اگر اجازه مي‌دهيد من اين كار را بكنم. گفت نه، كار من است و بعد از دامادش شنيدم كه يكي، دو روز قبل از مراسم تمام نظافت منزل از اطاق‌ها و سرويس را خودش بر عهده مي‌گيرد و مي‌گويد اينها همه‌اش عبادت است و مطمئناً آقا امام حسين(ع) مزد من را خواهد داد. آدمي كه جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح بودند، بعد از اينكه مراسم هم تمام مي‌شود اجازه نمي‌دهد همسرش و فرزندانش كمك كنند و همه نظافت خانه را خودش انجام مي‌دهد. به اميد اينكه اجرش را امام حسين­(ع) بدهد. اينجوري مي‌شود كه ايشان شهيد مي‌شود و حضرت آقا بوسه بر تابوتش مي‌زند.

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 
 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده