پسرم از جنگ متنفر باش (18)
گزارش یک رویداد (بخش اول) ناوباندوم غلامعلی پوراندخت زمان مفهومی نداشت. شب و روزمان یکی بود. 29/1/1367 یک ساعت قبل از اذان صبح. روز ارتش مصادف با اولین روز از ماه مبارک رمضان بود. روز های پر التهابی را گذرانده بودیم و حالا آماده می شدیم تا در آخرین روز از دریانوردی روزه بگیریم. قرار بر این بود که قبل از اذان ظهر به اسکله برگردیم.

ناو سبلان از سوی شناور های آمریکایی چندین بار مورد تهدید واقع شده بود، اما در هر بار با عکس العمل به موقع سبلان از طرق ارتباط رادیویی، مجبور به تغییر مسیر شدند.

معمولاً هر ناوی که به مأموریت و گشت زنی اعزام می شد، طوری برای آن برنامه ریزی می گردید که در روز آخر به طرف اسکله حرکت کند. ناو سبلان برای آمادگی، احتیاج به آب و آذوقه، سوخت و مهمات داشت از این رو ناو برای تجدید قوا می بایست به بندر باز می گشت.

ساعت 10 صبح.

نظافت کلی ناو به اتمام رسید. ناو از آب شور دریا پاک شد. ساعت 10 صبح رخدادی از برو بچه های مخابرات و عملیات شنیدیم که ضرب آهنگ قلب هایمان هر چه تمام تر به شدت افتاد.

لحظه به لحظه بر اضطراب افزوده می شد تا بالاخره اعلام شد که به طور کلی تماس مخابراتی با ناوچه همیشه قهرمان جوشن قطع شده است. حتی فکر این را هم نمی کردیم که ناوچه جوشن با آمریکائی ها درگیر شده باشد. تصویر دوستان و هم دوره ای هایم که در ناوچه خدمت می کردند مدام پیش چشمم می آمدند و در دریای اشک هایم غرق می شدند.

وضعیت خلیج فارس و منطقه تحت مأموریت ما فوق العاده بحرانی بود.

فرمانده ناوگان یکم نیروی دریایی، خروج اضطراری از اسکله را برای کلیه واحد های شناور حاضر در بندرگاه را صادر کرد و به ما دستور داده شد تا به حالت آماده باش در خارج از حوضچه حاضر باشیم. سئخت، آب و آذوقه را هم با شناور های سبک تر به ما رساندند.

ساعت 11 صبح.

مأموریت ناوشکن سبلان تمدید شد و می بایست به بوشهر اعزام می شدند.

منطقه ای که در طول جنگ روز های سختی را پشت سر گذاشته بود. دیگر نمی توانستیم روزه گرفتن را ادامه دهیم. نهار آماده شده بود، اما کسی میل به آن نداشت.

ساعت 12 ظهر.

ناوشکن سهند که از نظر شکل و نوع مأموریت ها شبیه ناو سبلان بود از مقابل ما عبور کرد تا عهده دار گشت زنی در منطقه دوم، سکو های نفتی و جزایر شوند. سهند به محل درگیری ناوچه ی جوشن می رفت و ما در پی آنان به فاصله یک ساعت، چیزی در حرکت بودیم.

ساعت 14.

پرواز هواپیما های متجاوز آمریکایی بر فراز آسمان مشاهده شد. ناو های آنان هم در اطراف تنگه ی هرمز پشت کشتی های تجاری پناه گرفته بودند. ناو سهند و سبلان در منتهی الیه جزیره یقشم در امتداد هم در حرکت بودند. اکنون ناو سهند از بین دو جزیره قشم و هنگام رد شده بود و داشت از جزایر فاصله می گرفت.

ساعت 16.

مجدداً پرواز هوا پیما های آمریکایی شروع شد. یکی از هواپیما ها در ارتفاع بالایی بر فراز ناو سهند ظاهر شد که توسط توپ های ضد هوایی نو متواری شد. پس از چند لحظه از طرف ناو های آمریکایی به سهند هشدار داده شد تا به راهِ خود ادامه ندهد.

ولی ناوشکن قهرمان سهند به تهدید ها گوش فرا نداد، زیرا نیامده بود تا دستور دشمن را اجرا کند، آمده بود تا از کیان و آب های خلیج فارس دفاع نماید. آمده بود تا به کمک آسیب دیدگان جوشن برود.

وضعیت حساسی را پشت سر گذاشتیم، از یک طرف دشمن تا دندان مسلح منطقه را نا آرام و متشنج کرده بود و از طرفی دیگر غیرت ایرانی اجازه نمی داد تا بیش از این زورگویی آنان را تحمل کند. ناو سهند به تهدیدات اعتنایی نکرد و در صدد کمک رسانی به همرزمان بود. فاصله ی ما با سهند کمتر شد. ناگهان از سوی ناو آمریکایی موشکی شلیک شد و سکوی پرتاپ موشک ناو سهند را هدف قرار داد، سند عملاً سلاح خود را از دست داد. موشک دوم و سوم به وسط ناو برخورد و ناو را از وسط به دو نیم کرد.

موشک های بعدی هم به لاشه های باقیمانده ی ناو اصابت کرد. گمان می کنم جمعاً 9 موشک شلیک شد. قلبم داشت از جا کنده می شد. دستمان کوتاه بود. هر چه بر سرعت ناو سبلان افزوده می شد انگار دیرتر می رسیدیم. برو بچه های پدافند نیروی هوایی که در جزیره ی هنگام مستقر بودند مرتب گزارش هایی می دادند و توصیه می کردند که به سهند نزدیک نشوید، اما گوش شنوایی نبود. چهره ی تک تک بچه ها از نظرم می گذشت. لحظه به لحظه به محل درگیری نزدیک می شدیم.

ساعت 17.

آفتاب 29 فروردین کم کم در حال فروکش کردن بود و از این بابت بر التهاب افزوده می شد. شب هنگام تجسس و نجات محال بود، اما با این وصف حضور ما در منطقه ی درگیری، بر عصبانیت  آمریکایی ها می افزود. در همین حین یک فروند هواپیما با ارتفاعی کم بر روی ناو ظاهر شد که پرسنل توپچی ناو با عکس العمل به موقع به سمت هواپیمای جنگی شلیک کردند که دود غلیظی از آن بلند و متواری شد.

ساعت 17:15

شناور های آمریکایی برای چندمین بار به تهدید خود ادامه دادند که از صحنه ی درگیری سهند دور شویم، اما کسی به تهدید دشمن اعتنایی نمی کرد.

 

 

منبع : پسرم از جنگ متنفر باش، برزگر، عبدالرحمن، 1389، دفتر پژوهش های نظری و مطالعات راهبردی نداجا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده