خلبانان(21)
من به طرف او رفتم و لگدي به او زدم. تكان نخورد، كروچيف جلو آمد و گفت: خودم حركت او را ديدم و او هم لگدي به آن عراقي زد. اين بار آن عراقي با سر نيزه به ما حمله كرد، اما با عكسالعمل به موقع كروچيف روبرو شد و گلولهاي درسينهاش جاي گرفت و به درك واصل شد.

اسناد و مدارك عراقي

سرگرد خلبان غلامحسين گدازه

   در يك پرواز شناسايي در جنوب متوجه يك واحد رزمي مهندسي عراق شديم كه مشغول زدن جاده و سنگر بودند. چون تعدادشان كم بود، بالگرد را متوقف كرده و سه نفر از آنها را كه نزديك‌تر بودند، دستگير كرديم و به پاي بالگرد آورديم. چون داخل بالگرد براي سه نفر آنها جا نبود يكي از آنها را كه از نظر ظاهري وضع بهتري داشت سوار كرديم و بقيه را رها كرديم.

 در اين حال متوجه يك دستگاه خودرو شدم؛ وقتي به داخل آن نگاه كردم ديدم مقدار زيادي اسناد و مدارك نظامي عراق در آن وجود دارد. بلافاصله آنها را برداشته،  باخود به بالگرد آوردم. دراين حال كروچيف، يك عراقي را نشان داد كه روي زمين درازكشيده و خود را به مردن زده است. من به طرف او رفتم و لگدي به او زدم. تكان نخورد، كروچيف جلو آمد و گفت: خودم حركت او را ديدم و او هم لگدي  به آن عراقي زد. اين بار آن عراقي با سر نيزه به ما حمله كرد، اما با عكس‌العمل به موقع كروچيف روبرو شد و گلوله‌اي درسينه‌اش جاي گرفت و به درك واصل شد.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده