خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(28)
یک جفت جوراب می خواهم1 تشنه شده بودم و آب قمقمهام تمام شده بود. من برگشتم گفتم آب داريد جناب سرهنگ؟ گفت بيا بالا داخل سنگر ضد انقلاب است، درست هم بود وقتي رسيديم بالا دو تا گالن 20 ليتري آب بود كه بين گروه تقسيم كرديم و دلخور شده بودم که چرا از قمقمهاش به من آب نداد، بعد فهميديم قمقمه خودش خالي است و در مسير راه آب قمقمهاش را به ديگران داده.

عمليات سختی بود، ما بايد 48 ساعت مي‌جنگيديم و به سردشت مي‌رسيديم، ولی40 روز جنگيديم. خواربار 48 ساعته و مهمات 48 ساعته همراهمان بود. البته در ستون، خواربار یک گردان برای مدت سه ماه اسکان، در سردشت موجود بود که درکمین‌های ضدانقلاب غالباً از بین رفته بود. من هم وقتي كه وارد شهر سردشت شدم يك پوتين سالم برپا داشتم و آن يك پوتين ديگرم هم پاره شده بود، كه من دست از سرش بر‌نمي‌داشتم و با طناب آن‌را به هم بسته بودم.

آرزويم اين بود كه برسم به سردشت يك جفت پوتين و يك جفت جوراب بگيرم. وقتي صياد توي ستون تقریباً در روزهای پایانی مأموریت به شوخی به من گفت: برسيم به سردشت چي مي‌خواهي، گفتم يك جفت پوتين و يك جفت جوراب و چيزي ديگري نمي‌خواهم.

 

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده