پسرم از جنگ متنفر باش (17)
انگار متولد خرمشهر هستم (بخش سوم) دریادار دوم عیسی حسینی بای بالاخره پس از چند روز شناسایی، مسیر اصلی و مواضع عراقی ها را کشف کردیم، مجبور شدیم برای کسب اطلاعات بیشتر حدود چهارصد متر سینه خیز برویم. در نقطه تجمع عراقی ها نی زارها متراکم بودند و ما به راحتی می توانستیم در روز کلیه تحرکات آنان را زیر نظر داشته باشیم. متأسفانه دوربین عکاسی به موقع به دست ما نرسید، ولی تمامی تحرکات و تجهیزات آنان را شناسایی کردیم.

این موضوع همه را بر آن داشت تا سامانه موشکی عراق را کشف کنیم. از پیش معلوم بود که عراق با برنامه ریزی دقیق قصد نا امن کردن خلیج فارس خصوصاً آبراه خورموسی و بندر اصلی تجاری ایران یعنی بندر امام و بوشهر را دارد. از این رو ایران با تمهدیداتی که اندیشیده بود تا حدودی از حملات هوایی آنان جلوگیری کرد، اما موشک های سرگردان از کجا شلیک می شد؟

در تارخ 4/2/61 امریه ای از سوی فرماندهی به ما رسید تا به خاک دشمن نفوذ نموده و اطلاعاتی از وضعیت موشکی و احیاناً سایت های آنان بدست بیاوریم.

تیم شش نفره ما متشکل از تکاوران ورزیده ای به نام های جعفر کوشش پی، جعفر عزتیان، جعفر موسی پور، علی پناهنده و علی قدیمی، شب هنگام از کرانه غربی اروند رود وارد خاک عراق شدیم.

مقابل ما کشوری ناشناس با موانعِ باتلاقی و سیم خاردار بود، نهر های مشابه نهر های خودمان. عراقی ها در کنار نهر ها توپ ضد هوایی و تعدادی سنگر داشتند.

در جزر آب، عملیات شروع شد. آنان روی ما دید نداشتند چون خودمان را میان نی زار ها مخفی می کردیم. مجدداً در جزر بعد، وقتی آب ساکن می شد بر می گشتیم و اطلاعات را با هم مرور و برای روز بعد برنامه ریزی می نمودیم.

وسیله عبور ما از نهر، قایق بادی بود که می بایست با احتیاط های لازم از نی زار ها عبور می کردیم. نی زار ها مخفی گاه خوبی بودند تا ما در روز توسط آن ها پنهان بمانیم.

البته این عملیات به تنهایی انجام نمی شد، در مسیر نفراتی هم به عنوان پشتیبانی و حمایت ما را مراقبت می کردند. در دریا هم ناو ها آمادگی صد در صد داشتند.

بالاخره پس از چند روز شناسایی، مسیر اصلی و مواضع عراقی ها را کشف کردیم، مجبور شدیم برای کسب اطلاعات بیشتر حدود چهارصد متر سینه خیز برویم. در نقطه تجمع عراقی ها نی زارها متراکم بودند و ما به راحتی می توانستیم در روز کلیه تحرکات آنان را زیر نظر داشته باشیم. متأسفانه دوربین عکاسی به موقع به دست ما نرسید، ولی تمامی تحرکات و تجهیزات آنان را شناسایی کردیم.

عراقی ها از تجهیزات موشکی و راداری مدرنی برخوردار بودند. خودرو های حامل موشک هم وجود داشت که در واقع همین خودرو ها به عنوان سامانه ی موشکی محسوب می شدند.

در حال شناسایی بودیم که چشمم به دو تا سگ افتاد. دستم را برای نفرات پشت سرم بلند کردم، یک نفر هم گذاشته بودیم کنار قایق و بی سیم. آب دهانم را قورت دادم، سگ ها پارس می کردند. لحظاتی گذشت، سگ ها دمی تکان دادند و آنجا را ترک کردند. نفس راحتی کشیدم.

پس از اتمام یک روزِ پر خطر، تمامی اطلاعات به دست آمده را همراه یک کروکی مفصل گزارش دادیم. پس از چندی مجدداً مأموریت داده شد تا از محل سایت موشکی عراقی ها عکاسی کنیم.

به همان ترتیبی که گفتم به محل تجمع دشمن آمدیم و از تمامی مواضع آنان عکس گرفتیم و به خاک وطن بازگشتیم.

در ادامه همین شناسایی ها در تاریخ 2/3/1361، هم زمان با عملیات بیت المقدس دستور گرفتیم که سایت موشکی عراقی ها را منهدم نماییم.

باز همان تیم شش نفره آماده ی عملیات در عمق مناطق دشمن شد.

بسته های انفجاری از پیش آماده شد. در شرایط بسیار خطرناکی آن ها را حمل و با ظرافت و مهارت لازم شبانه در جای جای سکوی موشکی دشمن و سایت راداری مربوطه کار گذاشتیم.

مهم این بود که کل منطقه را مثل کف دست می شناختیم. منطقه، معروف به رأس البیشه بود که به خور عبدالله و سپس به بندر ام القصر راه داشت.

دشمن از این مکان امان همه دریانوردان در آبراه خلیج فارس را بریده بود.

ثانیه ها به سرعت می گذشت و می بایست سر وقت فتیله ها را روشن می کردیم.

آن شب عراقی ها، سر مست غرور برای کاروان تجاری ایران خواب هایی را می دیدند. هم زمان با هم چاشنی ها را روشن کردیم. 20 دقیقه فرصت بود تا از جهنمی که برای دشمن ساخته بودیم، فرار کنیم. خوشبختانه به موقع به قایق رسیدیم.

چند ثانیه بعد، تمامی منطقه به تل آتشی تبدیل و شب سیاه به روز روشنی مبدل شد که به راحتی می توانستیم از آن فاصله وحشت عراقی ها را مشاهده کنیم. بیچاره عراقی ها گمان می کردند؛ بمباران هوایی شده اند و تا صبح ضد هوایی شلیک می کردند.

تکاوران نیروی دریایی ارتش این عملیات مهم و موفقیت آمیز را به خوبی انجام دادند و به آن افتخار می کنند. هر موقع به یاد عملیات می افتم، احساس غرور و سرخوشی می کنم و به روح هم رزمان شهیدم درود می فرستم.

حالا وقت یه چای گرم است ……….

منبع : پسرم از جنگ متنفر باش، برزگر، عبدالرحمن، 1389، دفتر پژوهش های نظری و مطالعات راهبردی نداجا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده