حدیث عاشقان(41)
آن شخص بي آنكه حرفي بزند و يا اعتراضي كند, دوباره مشغول به كارشد. مقداري كه جلوتر رفت و در زير پرتو نور دريچه منبع قرارگرفت، موي بربدنم راست شد. او شهيد بابايي بود. به او نزديك شدم و درحالي كه ازكار خود خيلي متأثر بودم، از او عذرخواهي كردم. شهيد بابايي لبخندي زد وگفت: ـ اشكالي ندارد، سعي كن سربازان را اذيت نكني. اگر چه با هم شوخي مي كنند, ولي كارشان را انجام مي دهند.

سعي كن سربازان را اذيت نكني

 

اين خاطره ازكتاب «پرواز تا بي نهايت» به روايت «ستوان اكبر صادقيان» انتخاب شده است.

 

آب آشاميدني پايگاه هشتم از طريق هدايت يك كانال از آب زاينده رود اصفهان به داخل درياچه اي كه در پايگاه واقع شده بود, تأمين مي شد. روش تصفيه بدين صورت بود كه با استفاده از پمپ هاي فشارقوي، آب از داخل درياچه به چند منبع بزرگ منتقل مي شد و درآنها به عنوان ذخيره باقي مي ماند و پس از تصفيه شيميايي وكلريزه نمودن به لوله هاي آب منازل سازماني هدايت مي شد.

اين منبع ها هركدام گنجايش ده هزارمترمكعب آب را داشتند و ديواره آنها سيماني بود. ته نشين شدن گل و لاي حاصله از آب درياچه دركف منبع ها موجب مي گرديد كه هر دو سال يك بار از طريق اعلان مناقصه بين شركتها, داخل منبع ها لايروبي شود و چنانچه  اندك زماني از موعد لايروبي مي گذشت, آب غير قابل شرب مي شد.

زماني كه شهيد بابايي فرماندهي پايگاه را به عهده گرفتند، از تاريخ آخرين لايروبي حدود سه سال مي گذشت و ساكنين منازل سازماني پايگاه نسبت به آلودگي آب معترض بودند. وقتي كه شهيد بابايي از اين قضيه اطلاع يافتند, از واحد تأسيسات خواستند تا جهت لايروبي از شركتهاي داراي صلاحيت استعلام بها كرده وسريعاً نتيجه را به اطلاع ايشان برسانند.

 پس از استعلام پايين ترين مبلغ پيشنهادي ازسوي شركتها, حدود  سيصد هزار تومان بود و اين درحالي بود كه محدوديتهاي مالي دراوايل جنگ, پرداخت و تأمين اين مبلغ را, به چند ماه ديگر مي كشاند؛ به همين خاطر شهيد بابايي خود شخصاً وارد عمل شدند. آن زمان من فرمانده يكي از گروهانهاي سربازان قرارگاه بودم. شهيد بابايي روزي مرا احضاركردند وگفتند كه پس از خريد تعدادي چكمه هاي بلند لاستيكي, يك گروهان از سربازان را در مقابل منبع هاي آب حاضر كنم. سربازان را جلو منبع ها حاضركردم.

شهيد بابايي لباس شخصي به همراه چند تن از مسئولان تأسيسات پايگاه به آنجا آمدند. پس از توضيح مختصر يكي از كارمندان درمورد چگونگي نظافت منبع ها, شهيد بابايي براي تشويق سربازان به عنوان اولين نفر به داخل  يكي از منبع ها رفتند. سربازان با تشكيل صف فشرده  دركنار هم  با پارو, گل ولاي را در گوشه اي جمع مي كردند وسپس لجن ها را باسطل به بيرون منبع مي بردند. گويا فضاي تاريك داخل منبع و سختي كار باعث شده بود تا همه فراموش كنند كه فرمانده پايگاه يعني شهيد بابايي در داخل منبع مشغول به كاراست؛ به همين خاطر گاهي درحين انجام كار, با پاشيدن لجن بر روي هم با يكديگر شوخي مي كردند. من كه از طرف شهيد بابايي مأمور بودم تا بر كار سربازان نظارت داشته باشم، احساس كردم كه سربازي پشت يكي ازستون ها ايستاده، خود را به نزديك ستون رساندم، محكم به پشت او زدم و باصداي بلند فرياد كشيدم:

ـ چرا ايستاده اي؟ كارت را انجام بده.

آن شخص بي آنكه حرفي بزند و يا اعتراضي كند, دوباره مشغول به كارشد. مقداري كه جلوتر رفت و در زير پرتو نور دريچه منبع قرارگرفت، موي بربدنم راست شد. او شهيد بابايي بود. به او نزديك شدم و درحالي كه ازكار خود خيلي متأثر بودم، از او عذرخواهي كردم. شهيد بابايي لبخندي زد وگفت:

ـ اشكالي ندارد، سعي كن سربازان را اذيت نكني. اگر چه با هم شوخي مي كنند,  ولي كارشان را انجام مي دهند.

 پس از چند ساعت كار براي استراحت به بيرون آمديم، سربازان با ديدن شهيد بابايي كه دراثر پاشيده شدن لجن هاي كف منبع تمام لباس و سرو صورتش سياه شده بود ناراحت شدند و از شوخيهاي خود شرمنده شدند, لذا ساكت و آرام به دورهم نشستند.

شهيد بابايي پس از شستن سر و صورتش آمد و درجمع سربازان نشست. سربازان از اين كه فرمانده پايگاه بدون هيچ تكلفي درتمام مدت نظافت دركنار آنها بوده و بهترين ميوه وغذاهارا براي آنان آماده كرده است, خوشحال و راضي به نظر مي رسيدند. دوروز بعد منبع ها نظافت شدند. شهيد بابايي براي قدرداني  از سربازان به هريك از آنان  مبلغي پول پرداخت كردند و آنان را چند روز به مرخصي تشويقي فرستادند.

 

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده