خلبانان(17)
تاپ كاور سرهنگ عطاء الله شادمان در اين جنگ و گريز يكي از هواپيماها جلو يكي ازكبراهاي ما قرارگرفت و خلبان كبرا يك موشك فلاشت به سوي آن شليك كرد و چون اين موشك دود صورتي رنگ دارد با ابهت خاصي فضا را شكافت و به طرف هواپيما رفت. خلبان عراقي با ديدن موشك اوج گرفت و لحظهاي بعد ديديم كه از فاصله دور دوباره ما را هدف موشك هاي خود قرارداد و همگي از صحنه خارج شدند.

اوايل جنگ بود و ما در اطراف رودخانه جراحي مستقرشده بوديم و عمدتاً عمليات بِكاو و بِكُش انجام مي‌داديم. درآن روزها تيپ3 لشكر16 زرهي قزوين هم در اطراف آبادان مستقرشده بود و نيروهاي ما داشتند به قول معروف شكل مي‌گرفتند. يك روز به ما اطلاع دادند كه از طرف حسينيه عراقي ها اقدام به پيشروي كرده‌اند و از ما خواستند كه براي جلوگيري از پيشروي نيروهاي عراقي وارد عمل بشويم.

بلافاصله دو فروند بالگرد كبرا به همراه ما كه 214 رسكيو بوديم به پرواز درآمديم و درحالي كه از آسمان شادگان مي‌گذشتيم، كبوتري به شيشه جلويي ما خورد و شيشه خونين شد. هركس در مورد اين اتفاق نظريه‌اي مي‌داد، ولي ماحرف نمي‌زديم تا در يك محل مطمئن توقف كرديم و كروچيف شيشه را پاك كرد؛ در نهايت ما گفتيم كه اين حادثه را به فال نيك مي‌گيريم و به طرف نيروهاي عراقي به پرواز درآمديم.

توپخانه عراق با ديدن ما شروع به آتشبازي كرد و منطقه را به گلوله بست. ما براي آنكه در ديد و تير مستقيم عراقي  ها قرار نگيريم به طرف غرب كارون (امامزاده عبّود) به پرواز درآمديم و براي لحظه‌اي از ديد و تير دشمن خارج شديم. همان‌گونه كه از پهلو به طرف نيروهاي دشمن درحركت بوديم، سروان اشرفي به من گفتند: مواظـب لابه‌لاي بوته‌ها و درختها باشم تا مبادا هدف عراقي هاي به كمين نشسته قرار بگيريم. من به تذكر ايشان اهميت داده و دقت خود را بيشتركردم و مراقب اطراف شدم.

ناگهان احساس كردم كه سه كلاغ در اطراف ما در حركت هستند. دقت بيشتري كردم ديدم چهار عدد هستند. به اشرفي گفتم: من كلاغ ديدم شما چي؟ او متوجه نشده بود مسيركلاغها را نشان دادم و وقتي هر دو با دقت مشاهده كرديم معلوم شد؛ چهارفروند ميگ مي‌خواهند درپشت سرما قرار گيرند و ما را هدف قراردهند. اشرفي كه در اين پروازها پُرتجربه بود آهسته در راديو با بچه‌ها صحبت كرد و از آنها خواست كه بدون آنكه هول بشوند يا دست و پاي خود را گم بكنند، از همديگر جداشده و ازخط آتش هواپيماها دور بشوند.

بلافاصله بالگرد‌ها چنين كردند و ما نيز180 درجه چرخيديم تا در مقابل ميگها قرار نگيريم. درآن ايّام هواپيماي F14 (تاپ كاور) در آسمان ايران در پرواز بود و رمز آنها تندر بود. بلافاصله اشرفي او را صدا كرد؛ تندر، تندر. چهارفروند ميگ. و تاپ كاور درجواب گفت: موقعيت خود را بگوييد و ما گفتيم. تاپ كاورگفت: هروقت من گفتم شما سريعاً بنشينيد.

ما با ساير خلبان ها هماهنگ كرديم و منتظر شديم كه تاپ كاور دستور نشستن به ما بدهد. و در عين حال با هواپيماهاي عراقي جنگ و گريز داشتيم. بيش از شانزده دقيقه ما نقش طعمه را بازي كرديم تا تاپ كاور وارد عمل بشود و در نهايت اشرفي با عصبانيت به تاپ كاورگفت: تندر، تندر، پس كي وارد عمل مي‌شوي و دركمال حيرت ما تندرگفت: من شما را در رادار خود ندارم. اشرفي گفت: پس چرا زودتر نگفتي كه ما خودمان وارد عمل شويم و بدون آنكه منتظرجواب او باشد، گفت: بچه‌ها خودتان كاري بكنيد.

iواپيماهاي عراقي مرتب ما را دور مي‌زدند و به سوي ما راكت و موشك شليك‌ مي‌كردند، ولي آن لحظه هيچ گلوله‌اي به ما نخورده بود. از طرفي ما در آخر بالگرد قرار داشتيم و چون بالگرد ما 214 و بزرگ‌تر از كبراها بود، احتمال اينكه ما زودتر و راحت تر از ديگران مورد هدف قرار بگيريم زيادتر بود.

   در اين جنگ و گريز يكي از هواپيماها جلو يكي ازكبراهاي ما قرارگرفت و خلبان كبرا يك موشك فلاشت به سوي آن شليك كرد و چون اين موشك دود صورتي رنگ دارد با ابهت خاصي فضا را شكافت و به طرف هواپيما رفت. خلبان عراقي با ديدن موشك اوج گرفت و لحظه‌اي بعد ديديم كه از فاصله دور دوباره ما را هدف موشك هاي خود قرارداد و همگي از صحنه خارج شدند. وقتي از شر هواپيماها راحت شديم، به طرف نيروهاي عراقي يورش برديم و آنها را مورد هدف قرار داديم. به لطف خدا همگي سالم به پايگاه برگشتيم.

وقتي همة خلبان ها از بالگردهايشان پياده شدند، گفتم: نگفتم اين كبوتر را بايد به فال نيك بگيريم؟

يكي از خلبانان گفت: چرا؟

 گفتم: چون اگر او به ما نمي‌زد، ما مدتي تأخير نداشتيم آن وقت متوجه ميگ ها نمي‌شديم و هدف آنها قرار مي‌گرفتيم، در صورتي كه آن كبوتر با فداكردن جان خود ما را براي دقايقي متوقف كرد تا گرفتار آن كلاغها (ميگها) نشويم.

 فرداي آن روز نماينده نيروي هوايي به محل استقرار ما آمد و ضمن تبريك به ما اعلام كرد كه اين كار شما در دنيا بي‌سابقه بود و شما شاهكار كرديد و با اين كار ابتكاري (شليك موشك) هواپيماها را فراري داديد و مأموريت واگذارشده به نحو احسن اجرا كرديد.

 به دنبال آن از طرف قرارگاه اروند براي هركدام از ما نه ماه ارشديت درخواست گرديد!

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده