خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(24)
اگر جوانمرگ شوم بهتر است ناجوانمرد باشم يك سرتيپ آمد تو براي بازجوئي. گويا با هم سالها همدوره و دوست بودند. بهش گفت حالا به من پاسخ ميدي؟ گفت بله. گفت اسمت چيه؟ گفت اسمم فلاني. فاميلت چيه؟ خب ميشناختندش. ميخواستند فرم را پر كنند، پر كرد و بعد يك مقدار سؤال ازش كرد و اين هم جواب داد. بعد رسيد به سئوالهائيكه ديگه اسرار محرمانه مبارزات بود. برگشت بهش گفتش كه بايد بگي رابطهات با آيتالله ميلاني چي بوده؟ حرف نزد. گفت: دوستاني كه با شما رفتوآمد ميكردند و با آيتالله ميلاني رابطه داشتند، بايد براي من نام ببري.

بردنش تو اطاق بازجوئي. بعد يك سرهنگي آمد ازش بازجوئي كنه. ديد حرف نمي‌زنه. بهش گفت اسمت؟ جواب نداد. فاميلي؟ جواب نداد. گفت چرا پاسخ مرا نميدي؟ تيمسار گفت: بازپرس بايد طبق قانون، هم درجه من باشد يا اينكه يك درجه بالاتر، من به تو پاسخ نميدم. آنهم آدم لاتي بود، آدم بي ادبي بود. گفت اينجا جاي اين حرفها نيست، مي‌زنم توي سرت تا حرف بزني. گفت بزنيد من جواب نميدم.

يك مقداري باهاش كش و قوس رفت، ديد پاسخ نميده، رفت بيرون به مافوق خودش گفت كه اين آقا جواب منو نميده، ميگه تو هم درجه من نيستي.

 يك سرتيپ آمد تو براي بازجوئي. گويا با هم سالها همدوره و دوست بودند. بهش گفت حالا به من پاسخ ميدي؟ گفت بله. گفت اسمت چيه؟ گفت اسمم فلاني. فاميلت چيه؟ خب مي‌شناختندش. مي‌خواستند فرم را پر كنند، پر كرد و بعد يك مقدار سؤال ازش كرد و اين هم جواب داد. بعد رسيد به سئوال‌هائي‌كه ديگه اسرار محرمانه مبارزات بود. برگشت بهش گفتش كه بايد بگي رابطه‌ات با آيت‌الله ميلاني چي بوده؟ حرف نزد. گفت: دوستاني كه با شما رفت‌و‌آمد مي‌كردند و با آيت‌الله ميلاني رابطه داشتند، بايد براي من نام ببري.

گفت: من كسي را نمی شناسم. منزل ايشان هم رفت و آمد نمي‌كردم. گفت: ما همه چي را مي‌دانيم بايد بگي. باز او حرف نزد.

گفت: هر‌چي بود، همين بود كه گفتم، چيز ديگه‌اي ندارم. سرتيپ بازجو برگشت بهش گفت كه شما از امرا يا از تيمسارهائي هستي كه در سن جواني رشد كردي و به اين درجه رسيدي و اگر كه همكاري كني اميد هست كه در آينده هم رشد بكني در ارتش. منظورش ارتش شاه بود. ولي اگر كه پاسخ ندي در جواني خدمت يعني در موقعي كه تيمساري به آن سن نيست، در جواني جوانمرگ خواهي شد.

 پاسخ سپهبد قرني مي‌دانيد چي بود؟ تو اطاق در مقابل بازجو گفت: اگر جوانمرگ بشوم بهتر است، تا ناجوانمرد باشم. اين اولين رئيس ستاد ارتش انقلاب بود، ارتش جمهوري اسلامي، كه به حكم امام به رياست ستاد منصوب شد و بعد از مدتي هم به‌دليل درگيري با دولت موقت اختلاف در تفكر نظامي براي ايجاد امنيت در كردستان درخواست بازنشستگي داد. بعد از بازنشستگي‌اش در حياط منزلش توسط ضد انقلاب با چند گلوله به شهادت رسيد. قاتلش از گروه فرقان بود، اولین شهید از مسئولین نظام بدست جبهه جهل بود.

 

   منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده