پسرم از جنگ متنفر باش (14)
پسرم از جنگ متنفر باش (بخش ششم) ناوسروان حمید بزی کاپیتان سراسیمه به طرفم آمد و با اشاره ی شست دستش علامت OK را نشان داد. به شانه ام زد و تشکر نمود. سریعاً دستور تعویض خشاب ها را دادم و همه را سر جایشان فرا خواندم. به نظر می رسید که محیط اصلاً امن نباشد و احتمال دادم عراقی ها دست از حمله بر ندارند، بنابراین به تمام کشتی ها هشدار حمله صادر کردم. چیزی نگذشت که دیده بانان نقطه ای را نشان دادند. یک فروند موشک ساحل به دریا با سرعت هر چه تمام تر به طرف ما می آمد. انگار عراقی ها فقط می خواستند کشتی ما را هدف قرار دهند؛ البته اگر کشتی ما صدمه می دید، در تردد و عملیات کاروان با مشکلاتی همراه می شدیم.

موشک در تیر رس من قرار گرفت، پایم را روی پدال شلیک و دستم را از روی گردونه ی توپ بر نداشتم، فاصله اش با ما کم شده بود. نا امید نشدم فقط محکم به توپ چسبیدم که اگر مورد اصابت قرار گرفتیم به دریا پرت نشوم.

بر اثر حجم زیاد آتشبار، موشک به طرف کشتی دیگری منحرف شد و پل فرماندهی آن را به آتش کشید. در این گیر و دار دو تن از همرزمانم به نام های علیرضا دیبا و محمد کریمی فرد به دریا پرت شدند.

عملیات کاروان با آمادگی صد در صد روبرو بود. اداره بندر و کشتیرانی، یدک کش های آتش خوار را با ما به مقصد اعزام می کرد که در این قبیل سوانح، نجات کشتی و خدمه به عهده ی آنان بود. بالگرد های نیروی دریایی با پرواز در منطقه، مصدومین را به بندر امام منتقل کردند. خوشبختانه بالگرد ها همه را سالم به اسکله رساندند و ما نیز به مسیر خود ادامه دادیم.

سال های جنگ به همین منوال سپری می شد؛ اما نه به این راحتی که می نویسم و تو میخوانی. داغ عزیزان و بهترین فرزندان میهن اسلامی تا همیشه همراهِ من و ما است.

از دیگر عملیاتی که با موفقیت همراه بود، حمله و تسخیر مجدد سکو های البکر و العمیه در سال 65 بود. هنگام این عملیات با وجودی که آثار سوختگی بر پایم بود، پوتینم را محکم بستم. درد ددر سراسر اندامم می پیچید، اما به روی خود نیاوردم.

می دانستم اگر حرفی بزنم فرمانده، مرا از رفتن به عملیات باز می دارد. پاسی از نیمه شب گذشته بود که عملیات با حضور فرماندهان عالی رتبه ی نیروی دریایی آغاز شد.

با حمایت ناوچه ها و در سکوتی محض وارد منطقه شدیم و با قایق به اسکله رسیدیم. پس از کار گذاشتن مواد منفجره از منطقه ی خطر دور شدیم. ناوچه ها تیر اندازی را شروع کردند. سکو ها به آتش کشیده شد. ما در قلب دشمن سرود پیروزی سر دادیم. سپس با آگاهی نسبت به این که به محض روشن شدن هوا، عراقی ها به تلافی با هواپیما و موشک، سکو ها را هدف قرار می دهند، آن جا را ترک کردیم.

در این عملیات حساب شده فقط یک نفر از همرزمان به نام استوار غلامرضا عباسی از ناحیه چشم مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و مجروح شد.

پسرم!

وقتی به گذشته نگاه می کنم و پایداری نیروی مسلح و مردم در برابر متجاوزان را از نظر می گذرانم، مادرت را به یاد می آورم که چه صبورانه در تمام مراحل زندگی مشترک مان سختی ها را تحمل و مرا همراهی می کرد و همیشه با کاسه ای آب بدرقه ام می نمود، اما من نتوانستم تقدیر و تشکری نه به مردمم و ه به مادرتان اهداء کنم، پس او را گرامی بدارید.

من عبد الحمید بَزی، متولد 1340 هستم. شما پسرانم وهاب متولد 1364 و پویا متولد 1367 هستید.

تا آن جا که ذهنم یاری می دهد، اسامی شهدای تکاور را برای ادای دین می نویسم.

بگویید متولد چه سالی هستید. بگویید سرگذشت آنان چه بود. پایمردی مردان ایران ستودنی است. آنان هفت شهر عشق را کوچه به کوچه با هلاکت دشمنان در نوردیدند. آنان را در هیاهوی زندگی فراموش نکنید:

شهید محمد مختاري، شهید احمد مهرابي، شهید ناصر فراهاني، شهید نجف ابراهيمي، شهید عليرضا سخايي، شهید مرتضي بيرانوند، شهید محمدرضا رحمان اولاد، شهید محمود ميرزا حسيني، شهید بهمن شير محمدي، شهید خانعلي دهمرده، شهید محمد بلوچ زنگيان، شهید محمد سليمان دشت بياض، شهید محمد حمزه نژاد، شهید جمشيد پرندآور، شهید قاسم كارگر جهرمي، شهید رضا پوريحيي زاده، شهید كورش بي ريا، شهید جمشيد موسي زاده، شهید علي اكبر محمد زاده، شهید محمد حسن حسيني، شهید رضا حاجي پور، شهید مصطفي تاك شهر، شهید حميد آگاه، شهید محمد براتي، شهید اصغر نوروزي، شهید اكبر قاسم پور، شهید مير مسعود حسيني، شهید حسين روحي اصل، شهید محمد علي صفا، شهید كرامت الله صادقي، شهید منصور نگارستاني، شهید كوروش شهبازي، شهید مجيد غلاميان، شهید اسماعيل اليگودرزي، شهید علي اصغر محق جوكايي، شهید محمد بياتي، شهید علي اكبر رجبي، شهید غلامرضا مزيناني، شهید اسماعيل شعباني، شهید حسين دشتبان، شهید ناصر قويدل، شهید حسين اعياني، شهید غلام شيخي زاده، شهید اسكندر مرادي، شهید عباسعلي صفي، شهید محمد مهدي ناصري، شهید مرتضي كاظمي، شهید سعيد محيط قرائي، شهید جواد صفري، شهید حميد دمساز، شهید رحمان غلامي، شهید مهرداد دهقان، شهید محمود نوايي، شهید محمد رضا سنگلي، شهید حبيب الله جمالي، شهید محمد رضا مرادي، شهید حسين رحمتي، شهید جهان ريز دهقان، شهید محمد رنجبر صادق گوهري، شهید سيد محمد باقر حسين زاده، شهید محمد رضا كمارجي، شهید قم ابو الفضل عباسي، شهید خسرو عسکرزاده شیرازی، شهید رحمت مولايي جفرودي، شهید وفايي مقدم، شهید حسين بيدكي، شهید عزيز نوروزي فرد، شهید داريوش رفعت پور، شهید حميد صابري، شهید محمد جعفر كريمي، شهید علي اصغر جمعي، شهید هوشنگ صمدي، شهید سيد حسن باقرزاده، شهید غلامرضا زارع كامل، شهید محمد رضا سليماني، شهید محمد رحيمي، شهید اصغر جوكاني، شهید علي كريميان، شهید غلام حسين زارعي، شهید عباس علي فدايي، شهید رسول عزيزي قلعه، شهید ولي الله واثقي، شهید كريم مزروعي، شهید حسين بكرايي، شهید نعمت الله عدالت، شهید سيد كريم حسيني، شهید اصغر پور روح الامين، شهید امير وليد آبادي، شهید قدرت الله حسيني، شهید علي عبداللهي نانوا پيشه، شهید احمد سخنور، شهید علي جعفري بهجت آبادي، شهید كريم جعفر رقي، شهید محسن كريمي، شهید مصطفي قوچانلو، شهید نوبخت نجفي، شهید برقعلي رمضاني، شهید حميد قمصري، شهید مهدي هاشمي، شهید رحيم بنيادي، شهید محمود بيازي، شهید محمد زواره، شهید فتح اله اسلامي، شهید ناصر شرفي، شهید سید محمد باقر حسینی زاده.

برای کسانی که به حق پیوستند حمد بخوان و برای سلامتی آنان که هنوز نفس می کشند دعا کن، زیرا حتم دارم اولین نفراتی هستند که همیشه آماده اند برای دفاع از ایران اسلحه به دست بگیرند. به من حق بده که بگویم: پسرم! از جنگ متنفر باش.

 

 

 

منبع : پسرم از جنگ متنفر باش، برزگر، عبدالرحمن، 1389، دفتر پژوهش های نظری و مطالعات راهبردی نداجا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده