خلبانان(16)
آمپول او درجواب گفت: در حاليكه ميخواستم آمپولي به بازيانفر بزنم عقب عقب رفته و از در مقابل به زمين افتادم و شما متوجه نشديد و مرا جا گذاشتيد؟ گفتم: حالا شانس آوردي كه قبل از جيپ عراقي به تو رسيديم. او درحالي كه هنوز آمپول را دردست داشت گفت: آن وقت مجبور بودم اين آمپول را به عراقيها بزنم و همگي خنديديم.

سرهنگ خلبان سيّد حبيب الله ملكوتي خواه

   وقتي تيم آتش از عمليات برگشت يكي از خلبانان درحالي كه با انگشتش علامت پيروزي و موفقيت را نشان مي‌داد رو به سايرخلبانان كه در محل بريف موقت نشسته بودند، گفت:

   آخه اين درسته كه دكتر چمران با موتور سيكلت برود توي خط و محل تانك هاي عراقي را پيدا كند و به ما بگويد و بعد ما برويم آنها را بزنيم؟

   يكي ديگر از خلبانان گفت: پس چكار بايد بكنيم، درحالي كه عراقي ها تانك ها را زير زمين مخفي كرده‌اند و همه منطقه هويزه (دب حردان) را زير آتش دارند؟

   همان خلبان گفت: يك طرح جديد. ما مي‌توانيم در بالاي سر دشمن پروازكنيم و تانك هاي دشمن را درحال تيراندازي شناسايي و مورد هجوم قرار بدهيم.

   اين طرح را همة خلبانان قبول كردند. درپروازهاي بعدي يك فروند بالگرد به بالاي سر دشمن مي‌رفت و دشمن را وادار به عكس‌العمل مي‌كرد و بالگردهاي بعدي محل اختفاي تانك ها را شناسايي و آنها را هدف قرار مي‌دادند.

   اين عمليات چندين بار در آن منطقه عملياتي (هويزه) انجام شد و لرزه براندام دشمن افتاد، ولي دشمن نيز بيكار ننشسته بود و سعي مي‌كرد كه عمليات هوانيروز را متوقف كند و به همين خاطر وقتي بالگرد‌ها در منطقه ظاهر مي‌شدند بلافاصله با تمام توان به پدافند مي‌پرداخت و از آسمان و زمين گلوله مي‌باريد. حالا هواپيماهاي دشمن نيز نقش خودشان را ايفا مي‌كردند.

   دشمن براي آنكه حركت هوانيروز را متوقف كند تعدادي از افراد خود را كه موشك قابل حمل بانفر (سام) را حمل مي‌كردند در منطقه پراكنده كرد و درنتيجه يكي از بالگردهاي كبرا به خلباني جناب اسماعيل صحتي و بازيانفر1 هدف همان موشك ها قرار گرفت.

   با توجه به اينكه در آن عمليات بالگرد‌ها به ابتكار هوانيروزي ها دركنار هم پرواز نداشتند و به طور متفرق و جداگانه عمل مي‌كردند، ما كه بالگرد رسكيو بوديم فقط با خبرشديم كه يكي از كبراها هدف دشمن قرارگرفت. ما از جاي آن دقيقاً خبرنداشتيم ولي حدود ميدان عملياتش را مي‌دانستيم و لذا به طرف آن به پرواز در آمديم.

   آن، روزها ما قرار داشتيم در صورتي كه بالگردي هدف قرارگرفت، خلبانان آن فلايت ژاكت2 خود را وارونه بپوشند چون آسترتويي آن قرمز رنگ و خيلي زود قابل شناسايي بود.

   ما رفتيم و رفتيم تا به يك شئ قرمز رنگ رسيديم. وقتي به آن نزديك شديم متوجه شديم كه ايشان جناب اسماعيل صحتي هستند و  ازجناب بازيانفر خبري نيست. با توجه به اينكه صحتي آسيبي نديده بود و ما بايد بازيانفر را پيدا مي‌كرديمپف به پيشنهاد يكي از دوستان صحتي از اسكيد يكي از كبراها كه نزديك به ما بود آويزان شد و با همان بالگرد از منطقه تخليه گرديد و ما به دنبال بازيانفر رفتيم؛ دشمن با ديدن ما شديداً منطقه را زير آتش گرفته بود و همة كاليبر50 هاي خود را به طرف ما نشانه رفته بود، با اين حال ما براي نجات خلبان خودمان رفته بوديم و بايد او را پيدا مي‌كرديم.

   بالاخره درنقطه‌اي علائم قرمز رنگي ديديم و وقتي نزديك شديم متوجه شديم كه جناب بازيانفر هستند. كمي دورتر يك دستگاه جيپ عراقي براي دستگيري خلبان بالگردآمده بود. ما زودتر او را سواركرديم و در حالي كه دشمن مسير ما را شديداً زير آتش داشت از زمين بلند شديم.

   وقتي از منطقه كمي دور شديم نگاهي به كابين انداختم و متوجه شدم كه جناب فرجي جا مانده است. مجبور بوديم قبل از رسيدن عراقي ها دور زده و فرجي را نجات بدهيم. همين كار را كرديم و قبل از رسيدن جيپ عراقي كه به خيال خود، منطقه را ترك كرده بوديم و او درحال بازگشت بود خود را به آن نقطه رسانده و فرجي را سواركرديم.

   جيپ عراقي با ديدن ما دوباره دور زد و به آن نقطه آمد. نگاهي به فرجي انداختم و از او پرسيدم:

   چطور شد جا ماندي؟

   او درجواب گفت: در حالي‌كه مي‌خواستم آمپولي به بازيانفر بزنم عقب عقب رفته و از در مقابل به زمين افتادم و شما متوجه نشديد و مرا جا گذاشتيد؟

   گفتم: حالا شانس آوردي كه قبل از جيپ عراقي به تو رسيديم.

 او درحالي كه هنوز آمپول را دردست داشت گفت:

   آن وقت مجبور بودم اين آمپول را به عراقيها بزنم و همگي خنديديم.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 


1. مرحوم بازيانفر در سال 1375 در مسير مسجدسليمان دچار سانحه رانندگي شد و به لقاءالله پيوست. جناب اسماعيل صحتي نيز يكي از قهرمانان بي بديل تاريخ جنگ است كه حماسه‌هاي او زبانزد همگان و شهرت و معروفيت وي به ساقط كردن يك فروند ميگ به وسيله بالگرد است كه اين امر انعكاس وسيعي در جهان داشت و جناب ملكوتي همان خلباني است كه پيكر امام راحل را به  بهشت زهرا برد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده