پسرم از جنگ متنفر باش (13)
پسرم از جنگ متنفر باش (بخش پنجم) ناوسروان حمید بزی در آن هیاهوی آتش بازی، عید را بدون شیرینی و آجیل سپری کردیم. عراقی ها دل شان برای به هدر دادن مهمات نمی سوخت. آن قدر مهمات داشتند که فکر تمام شدن آن به مغز معیوبِ شان خطور نمی کرد.

یکی از روزهایی که مشغول دیده بانی بودم و گزارش روزانه را می نوشتم، ناگهان با صدای مهیبی به پایین پرت شدم. تا لحظاتی گیج و منگ بودم.

صدایی مثل ضربات چکش بر آهن، در گوشم پیچید. گاهی اوقات الان هم این صدا را در گوشم می نشیند. شاید برای یادآوری روز های جنگ باشد. بعد از این که به خودم آمدم، دیدم در فاصله ی سه قدمیِ جایی که نشسته بودم، برخورد خمپاره ی 120م م آسفالت را کنده است. با وجود این موج انفجار بار دیگر توانستم برای مقاومت و دفاع از میهن زنده بمانم.

***

هوای گرم تابستان و شرجی خفه کننده از یک طرف، پشه های جنوب هم از طرف دیگر کلافه مان کرده بود. شب ها بچه های مهندسی رزمی با لودر، معبر تعبیه می کردند و میدان مین را برای حمله و شکست حصر آبادان پاکسازی می نمودند. حمله ی مشترک شپاه و ارتش شروع شده بود. روز موعود به دشمن یورش بردیم و بدین ترتیب محاصره ی آبادان شکسته شد.

البته قبل از ورود به منطقه، نیروی زمینی حمله ی وسیعی کرده بود. تعدادی از تانک های آنان در میدان مین، زمین گیر شده بودند که بعد از تلفات زیاد دستور عقب نشینی برای ستون تانک ها صادر شد.

بعد از گذشت شش ماه و از دست دادن هم رزمان به بوشهر برگشتیم. حضور گردان یکم تکاوران دریایی بوشهر در عملیات های آبخاکی، پر رنگ بود.

از عملیات سکو های البکر و العمیه در خلیج فارس در آبان ماه سال 1359 و عملیات غرور آفرین مروارید در هفتم آذر 1359 گرفته تا جزیره ی مجنون، شلمچه، خرمشهر، حفاظت از سکوهای نفتی ایران، پاسداری از جزیره ی خارک و اسکورت کشتی های حامل مواد اولیه – گندم – و حمل آن به اسکله ی بندر امام همگی گواه این است که ارتش توانست آمادگی خود را در کمترین مدت برای حفاظت و پاسداری از کیان ایران زمین اعلام کند. تکاوران دریایی در تمامی بحران های کشور تأثیر گذار بوده اند.

حملات موشکی از جزایر هم پیمان عراق و پرواز های مکرر به سمت کاروان های تجاری در خلیج فارس به اوج رسیده بود. یادم می آید سال65 بود که یکی از سنگین ترین کاروانِ کشتی های تجاری را به طرف بندر امام اسکورت می کردیم. در این کاروان 12فروند کشتی حضور داشتند. من با توپ 23م م بر سینه ی یکی ازکشتی ها که پیش از همه در حرکت بود مستقر شدم. بقیه نیز با آرایشی خاص پشت سر ما قرار گرفتند. می دانستم هر لحظه احتمال حمله از سوی هواپیما و یا پرتاب موشک ساحل به دریا وجود دارد. به این منظور با چشمانی باز دیده بانی می کردیم.

قبل از ظهر بود که ناگهان مشاهده شد یک فروند هواپیما از فراز آخرین کشتی به موازات ستون در حال پرواز است. از تک تک کشتی ها عبور کرد. هیچ یک از پدافند های مستقر در کشتی ها تیر اندازی نکردند. من هم شک کردم که مبادا هواپیما خودی باشد. واقعاً تشخیص در آن لحظه مشکل بود. به هر حال جانب احتیاط را از دست ندادم.

سر توپ را به طرفش گرفتم. وقتی به کشتی ما رسید، حالت حمله به خود گرفت و موشکی را به طرف ما شلیک کرد.

من که آمادگی قبلی داشتم، بی امان موشک را مورد حمله قرار دادم.

غوغایی در کشتی تجاری بر پا شد. خدمه ها که خارجی بودند به هر طرفی فرار می کردند. این حوادث فقط در چند ثانیه اتفاق افتاد.

من به تیر اندازی ادامه دادم و دیده بانان با فریاد می گفتند: سرگروهبان بزنش و سر انجام موشک قبل از اصابت به کشتی منفجر شد. صدای الله اکبر بچه ها و هورا کشیدن خارجی ها یکی شده بود.

همه خوشحال اطرافم حلقه زدند.

 

 

منبع : پسرم از جنگ متنفر باش، برزگر، عبدالرحمن، 1389، دفتر پژوهش های نظری و مطالعات راهبردی نداجا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده