جنگ تحمیلی و امنیت خلیج فارس
بخش پنجم: ایالات متحده امریکا امریکا در نخستین ترتیباتی که در منطقه، با حضور ترکیه، ایران، عراق، پاکستان و بریتانیا، تحت عنوان پیمان بغداد صورت گرفت، عضو ناظر بود و بعد از آنکه عراق این پیمان را ترک گفت و پیمان مزبور به سنتو تغییر نام داد، همچنان نیز به عنوان عضو ناظر در آن حضور داشت. در جریان عملیات آزادسازی کویت و پس از آن، امریکا موافقتنامههای امنیتی دوجانبهای را با هریک از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به طور جداگانه امضا کرد، ولی این موافقتنامهها هیچگاه به پیمان دوجانبه یا چندجانبه تبدیل نشدند، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس تمایل زیادی به این کار از خود نشان ندادند و صاحبنظران سیاسی و امنیتی امریکایی نیز تشکیل پیمانی نظیر ناتو را در خلیج فارس ناممکن و عضویت رسمی امریکا در هر نوع ترتیبات امنیتی در خلیج فارس را غیرسازنده میدانند.

امریکا در نخستین ترتیباتی که در منطقه، با حضور ترکیه، ایران، عراق، پاکستان و بریتانیا، تحت عنوان پیمان بغداد صورت گرفت، عضو ناظر بود و بعد از آنکه عراق این پیمان را ترک گفت و پیمان مزبور به سنتو تغییر نام داد، همچنان نیز به عنوان عضو ناظر در آن حضور داشت.

در جریان عملیات آزادسازی کویت و پس از آن، امریکا موافقتنامه‌های امنیتی دوجانبه‌ای را با هریک از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به طور جداگانه امضا کرد، ولی این موافقتنامه‌ها هیچ‌گاه به پیمان دوجانبه یا چندجانبه تبدیل نشدند، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس تمایل زیادی به این کار از خود نشان ندادند و صاحب‌نظران سیاسی و امنیتی امریکایی نیز تشکیل پیمانی نظیر ناتو را در خلیج فارس ناممکن و عضویت رسمی امریکا در هر نوع ترتیبات امنیتی در خلیج فارس را غیرسازنده می‌دانند.

 به عقیده این افراد، کشورهای خلیج فارس خواهان آن نوع ترتیبات امنیتی هستند که تحت اختیار خودشان قرار داشته باشد، تا بدین ترتیب مشروعیت بیشتری کسب کنند. در شرایط کنونی در صورت عضویت رسمی امریکا در ترتیبات امنیتی خلیج فارس، امکان عضویت ایران در آن به حداقل می‌رسد، در حالی‌ که کارآیی چنین ترتیباتی در گرو جلب همکاری ایران است. بنابراین، کارشناسان امریکایی نیز برای این کشور عضویت ناظر و فرعی را در ترتیبات امنیتی آینده مناسب‌تر می‌دانند.

منافع اقتصادی امریكا با رویكرد ژئوپلیتیكی

امروزه آمریكا برای دستیابی به منابع بیشتر و تأمین نیازمندی­های متعددخود، درمناطقی ازجهان حضور می­یابدكه این برخورداری را تضمین نماید. بدون تردید درحال حاضر و با توجه به شرایط پیچیده حاكم بر جهان، منطقه خلیج فارس و دریای عمان بیش از گذشته در رویكرد نظامی آمریكا ایفای نقش می­نماید. بی تردید، دسترسی به نفت خلیج فارس و دریای عمان به منظور تأمین نیاز رو به رشد امریكا و كشورهای غربی و صنعتی در اولویت می­باشد.

در كنار این هدف حفظ امنیت تنگه هرمز، مسیرهای عبور حمل نفت در اروپا، افریقا، آسیا و اقیانوسیه از اهمیت فوق­العاده­ای برخوردار است. كنترل و تسلط بر منابع نفتی بزرگ­ترین ذخیره جهان، یقیناً به امریكا امكان می­دهد كه همچنان جایگاه رهبری جهان صنعتی را برای خویش حفظ نماید. برمبنای مكتب جكسونیسم، منابع عظیم نفتی منطقه، منافع ملی، سیاست­ها واهداف این كشور را درخلیج فارس و دریای عمان شكل داده است (رستمی،1379: 41). هارولدبراون، وزیرخارجه وقت امریكا، چنین اظهار داشته: «آنچه در خلیج فارس در معرض خطر قرار دارد، رفاه اقتصادی و سیاسی امریكا و متحدان آن است، اگر كشورهای صنعتی پیشرفته جهان از دسترسی به منابع انرژی خلیج فارس محروم شوند، نتیجه­اش احتمالاً ورشكستگی اقتصاد جهانی است.» (ملك زاده،1386: 453)

 علاوه بر این، شركت­های چندملیتی امریكایی در امور مربوط به اكتشاف، تولید و صدور نفت و همچنین حمل و نقل دریایی نفت و شبكه كشتیرانی حمل كالا و مواد صنعتی و غیرصنعتی، حضوری فعال دارند. در نتیجه حفظ سرمایه­ها وتداوم جریان اشتغال نیز از اهداف اقتصادی امریكا در منطقه به شمارمی­رود. تأثیرحوادث درخلیج فارس بر اقتصاد امریكا زیاد ارزیابی می­گردد، چرا كه پس از بحران كویت، وزیرخزانه داری امریكا اعلام نمود كه بحران درخلیج فارس، می­تواند میزان رشد اقتصادی امریكا را به نزدیك صفر تقلیل دهد(همان، 454).

منافع سیاسی امریكا در منطقه خلیج فارس و دریای عمان با رویكرد ژئوپلیتیكی

نفوذ در منطقه و اقتدار حاكمیت آمریكا بر حكومت­های محلی خلیج فارس، راهگشای تأمین هدف­های سیاسی آمریكاست. پیروزی انقلاب اسلامی منجر به خروج ایران از سلطه امریكا و شكل­گیری پایگاه ضد آمریكایی جدیدی در منطقه شد كه در موازنه استراتژیك منطقه و ایجاد تحول در استراژی­های اعمال­شده، تأثیر بسزایی داشت. نفوذ سیاسی امریكا در ساحل جنوبی و غربی منطقه، به قدری زیاد بود كه امریكا به راحتی توانست درمیان خشم مسلمانان با همكاری سایر دول غربی و غیره به پیاده كردن قریب به 600 هزار نیرو در جوار قبله مسلمانان جهان اقدام كند (حافظ­نیا،1386: 111).

 آمریكا به حفظ ثبات سیاسی كشورهای میانه­رو و وابسته به خود در منطقه علاقه زیادی دارد و بر آن تأكید می­نماید، زیرا حفظ ثبات و امنیت آنهاست كه می­تواند به اهداف ژئوپلیتیكی امریكا درمنطقه كمك شایان توجهی نماید. بی­تردید، یكی از اهداف عمده ژئوپلیتیكی امریكا، كنترل كشورهای صنعتی غرب و ژاپن است كه به نفت منطقه وابسته­اند، فلذا ایصال به این هدف مهم، مستلزم نفوذ و كنترل كشورهای دارنده منابع نفتی خلیج فارس است (همان، 112). زبگینیو برژینسكی، در كتاب استراتژی بزرگ بیان می­دارد: اساس و بنیاد اهداف ژئوپلیتیكی امریكا در خلیج فارس باید همچنان تعهد نسبت به تضمین امنیت هم­پیمانانش و حفاظت از جریان نفت باشد. كم هستند كسانی كه در مورد قدرت امریكا در حفظ این تعهد تردید داشته باشند.

این ضروری است كه تمام كشورها، یك واقعیت استراتژیك را درك كنند، كه امریكا در نظر دارد در خلیج فارس بماند.امنیت و استقلال كشورهای دوست، خواست ضروری و حیاتی امریكاست. وی همچنین تأكید می­نماید، هرگونه سیاستی كه علیه ایران و عراق اعمال خواهد شد، باید با در نظر گرفتن حیاتی بودن مقوله امنیت منطقه برای امریكا، طراحی گردد (رستمی،1382: 40).

مسئله نفت و تأثیرگذاری زائدالوصف آن بر صنعت كشورهای غربی و به ویژه امریکا، موجب گردید تا اقیانوس هند به عنوان پل ارتباطی خلیج فارس كه بیشترین منابع انرژی جهان را در اختیار دارد، مطرح گردد. لذا،امریكا جهت نیل به این هدف، ضمن تشكیل ناوگان اقیانوس هند، پایگاه عظیم دیه گوگارسیا را احداث نمود. از جمله اهداف مهم امریكا در اقیانوس هند، حفظ خطوط مواصلاتی، به خصوص آبراه­ها وتنگه­ها و گلوگاه­های استراتژیك منطقه، از جمله تنگه هرمز می­باشد (جمالی،1379: 131).

از سویی در جنگ­ها، اساساً حفظ ارتباط واحدهای عملیاتی با عقبه آنها اهمیت ویژه­ای دارد، زیرا قطع ارتباط به معنی روبرو شدن با خطر محاصره و شكست و نهایتاً تسلیم است. هم  اینك، عقبه نیروهای عمل­كننده امریكا در خلیج فارس در اقیانوس هند قرار دارد و ارتباط آنها با ناوگان هفتم و پایگاه استراتژیك دیه گو گارسیا در اقیانوس هند، از طریق تنگه هرمز برقرارمی­شود (ملك زاده،1386: 142).

 برژینسكی در خصوص اهمیت نظامی منطقه خلیج فارس برای آمریكا، اذعان می­دارد: اگرما برلین را از دست بدهیم، با هزینه­های بیشتر قادر به حفظ اروپا خواهیم بود، ولی اگر اوضاع درخلیج فارس وخیم شود، عواقب آن چنان جدی خواهد بود كه مانع ایجاد خطوط دفاعی قابل تحمل در بقیه مناطق خواهد شد. (رستمی،1379: 40).

بنابراین خلیج فارس را باید یکی از مهم­ترین مناطق راهبردی جهان در ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی و امنیتی  به حساب آورد، که به صورت مستمر صحنه حضور گسترده ناوگان­های دریایی کشورهای فرامنطقه­ای است؛ به عبارت دیگر منطقه­ای که بیش از هر نقطه دیگری در جهان طی 50 سال گذشته شاهد جنگ­های گسترده و متعدد بوده و می­تواند همچنان در آینده شاهد جنگ­های مخرب دیگری باشد.

 

منبع: جنگ تحمیلی و امنیت خلیج فارس، عبدالله معنوی رودسری و همکاران، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده