خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(21)
تعهد را بايد در چهره خدمت بيابيد يادم هست به دليلي رفتيم به جزيره مجنون. در يك تيپي كه معاون تيپ، سرهنگ زرتشتي بود. از قبل هم آن معاون تيپ ميدانست ما داريم ميرويم آنجا. زماني كه رسيديم، وقت انجام فريضه نماز بود. ديديم آن سرهنگ زردشتي رفت سجادهاي را آورد و رو به قبله آن را روي زمين پهن كرد. شهيد صياد شيرازي از ايشان پرسيدند: شما از كجا ميدانيد سمت قبله اين سمتي است؟

گفت فرمانده تيپ در اين سنگر به اين سمت نماز مي‌خواند، پس قبله به همين سمت است.
پرسيد سجاده را از كجا آورديد؟ گفت از ديروز كه شنيدم شما به اينجا خواهيد آمد، چون مي‌دانستم كه نماز اوّل وقت مي‌خوانيد، فرستادم اين سجاده را تهيه كردند. دستورات دين شما را مي‌دانستم، سجاده هم طاهر و پاك است- ببينيد عزيزان اين يك نكته ظريف و قابل توجهي است ـ خواهش مي‌كنم روي اين سجاده نماز بخوانيد، اين را براي شما گرفته‌ام.
شهيد صياد شيرازي، آن سرهنگ را در آغوش گرفتند، بوسيدند و روي همان سجاده هم نمازشان را به‌جا آوردند.
بعد از اقامه نماز خطاب به آن سرهنگ گفتند: شما مي‌توانيد قبل از اتمام 30 سال خدمتتان بازنشسته شويد و برويد، اجباري نداريد كه بمانيد و بجنگيد. اگر هم خواستيد برويد، من به عنوان فرمانده نيروي زميني شما را كمك خواهم كرد. ايشان كه معلوم بود يك نظامي عاشق و متعهد به سرزمين خود است، در جواب صياد گفتند مي‌خواهم از شما خواهش كنم كه اجازه دهيد اين دو سال پايان خدمتم را هم در كنار شما باشم و به اين آب و خاك خدمت كنم. خدمت كردن در كنار شما براي من لذت‌بخش است. جنگيدن براي دفاع از سرزميني كه در آن به دنيا آمده‌ام، وظيفه من است. اگر مي‌شود بمانم.
شهيد صياد با رويي گشاده گفتند: بله كه مي‌شود، اگر دلتان خواست بمانيد و من فقط مي‌خواستم كمكي به شما كنم.
وقتي از سنگر آنها بيرون آمديم، شهيد صياد شيرازي رو كرد به همراهان و گفت: چه خوب عاشق خدمت هستند، خوشا به حال ايشان كه اين چنين تعهد خدمتي دارند. همواره به ما نصيحت مي‌كرد تعهد را در چهره خدمت بيابيد.

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده