خلبانان(13)
پس از آنكه مهمات ميگ تمام شد و داشت اوج ميگرفت كه منطقه را ترك كند، در راديو لب به سخن گشودم و به انگليسي به او گفتم: خاك برسرت كه با آن هواپيماي شكاري نتوانستي مرا كه هدف به اين بزرگي بودم، بزني، حالا گورت را گم كن. خلبان ميگ كه گويا اين مطلب مرا شنيده بود، ويراژ ديگري داد و از منطقه دورشد.

 

خاك بر سر

سروان خلبان جعفر دارابيان

   اوايل جنگ ما دركنار رودخانة جراحي مستقر بوديم. آن وقتها هر روز صبح بالگردهاي هوانيروز بلند شده و به صورت بِكاو و بِكُش به دشمن مي‌تاختند و بعد به پايگاه خود كه در نزديكي ماهشهر بود بر مي‌گشتند.

   دريكي از اين روزها براي انجام عملياتي به قلب نيروهاي دشمن زديم و دمار از روزگار آنها در آورديم. دشمن به تلافي اين عمليات چند فروند ميگ خود را به مصاف ما فرستاد. بالگردها با ديدن ميگ ها متفرق شدند و من هم كه بزرگترين هدف براي ميگ ها بودم، سعي مي‌كردم كه خود را از خط آتش ميگي كه به دنبالم بود، خارج كنم. احساس كردم كه اگر درحال پرواز باشم، خطر برخورد موشك با بالگرد من، كه 214 بود، كمتر است و مرتب بالا و پايين و چپ و راست مي‌رفتم و ميگ مرتب پشت سر من قرار مي‌گرفت و مي‌خواست مرا بزند. ميگ فركانس راديوي مرا هم پيدا كرده بود و چيزهايي به انگليسي مي‌گفت.

   من تمام حواسم به جابه‌جايي و مانور بود و مي‌دانستم كه ميگ نمي‌تواند مدت زيادي مرا تعقيب كند و لذا چيزي نمي‌گفتم و بيشتر از يك ربع با آن ميگ جنگ و گريز داشتم. آن ميگ هرچه موشك و بمب و راكت داشت به سوي من پرتاب كرد، ولي به لطف خدا هيچ ‌كدام به بالگرد من اصابت نكرد. پس از آنكه مهمات ميگ تمام شد و داشت اوج مي‌گرفت كه منطقه را ترك كند، در راديو لب به سخن گشودم و به انگليسي به او گفتم:

خاك برسرت كه با آن هواپيماي شكاري نتوانستي مرا كه هدف به اين بزرگي بودم، بزني، حالا گورت را گم كن.

    خلبان ميگ كه گويا اين مطلب مرا شنيده بود، ويراژ ديگري داد و از منطقه دورشد.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده