خلبانان(12)
ديگر يقينكردم؛ آن همه نيرويي كه ما از بالاي سرشان رد شدهايم، همه عراقي هستند و حدس زدم آنجا بايد دشت عباس باشد. بلافاصله ابتكار عمل را به دست گرفتم و به جاي آنكه همان مسير رفته را برگردم، با ذهنيتي كه ازمنطقه داشتم، مسير ديگري را انتخاب و پرواز را ادامه دادم. نيروهاي عراقي ما را هدف قرار ميدادند و مرتب به سوي ما شليك ميكردند. وقتي به جادة تداركاتي دشمن رسيديم، يكي از بالگردهاي شكاري كاميون هاي عراقي ها را مورد هدف قرارداد و منهدم كرد.

اشتباه مفيد

سروان خلبان جعفردارابيان

   تازه به منطقه دزفول رسيده بوديم كه به من ابلاغ كردند؛ براي رساندن آذوقه به نيروهاي اطراف كرخه به آن منطقه پروازكنم. من به مسئول عمليات گفتم كه به منطقه آشنا نيستم، لااقل از روي نقشه مرا توجيه كنيد. مسئول عمليات اعلام كرد: شخصي كه براي كمك با شما مي‌آيد، به منطقه آشناست. از شنيدن اين خبر خوشحال شدم و با خيال راحت آمادة پرواز شديم.

   دقايقي بعد بالگرد ما پُر از آذوقه و مهمات شد بالگرد214 و دو فروند بالگرد كبرا براي اسكورت ما آمادة پرواز شدند و دقايقي بعد در آسمان به نيت كمك رساني به نيروهاي خودي درمنطقه كرخه به پرواز درآمديم.

   به ما گفته بودند كه از نقطه آغاز پرواز تا رسيدن به هدف حدود بيست دقيقه است و ما ده دقيقه از آن بيست دقيقه را بالاي سر نيروهاي نظامي پروازكرديم. با خود مي‌گفتم‌كه واقعاً ارتش شاهكاركرده و در اين مدت كم توانسته اين همه نيرو را به منطقه بياورد و خيالم راحت بود كه كمك ما، ما را به هدف‌ هدايت خواهدكرد. نگاهي به ساعت انداختم و نگاهي به صورت كمك خلبان احساس كردم كه او رنگش پريده است. با ديدن اين وضعيت به خود گفتم، نكند اشتباهي‌آمده‌ايم. اين مسئله را از كمك خلبان پرسيدم گفت: اينجا همه سر سبز شده قبلاً  اين‌جوري نبود.

   باشنيدن اين حرف يقين پيداكردم كه مسير را اشتباهي آمده‌ايم؛ از طرفي احساس كردم كه نيروهاي مستقر در آن منطقه با ديدن ما شروع به فرار‌مي‌كنند و جان پناه مي‌گيرند، كمي بيشتر دقت كردم، متوجه شدم كه كلاه آنها قرمز است و از نوع كلاههاي ارتش ايران نيست.

كمك خلبان خودش را باخته بود و حرفي نمي‌زد. از دور سرابي ديديم به آنجا نزديك شديم به اميد آنكه به رودخانه كرخه رسيده باشيم ولي آنجا رودخانه  نبود.

   ديگر يقين‌كردم؛ آن همه نيرويي كه ما از بالاي سرشان رد شده‌ايم، همه عراقي هستند و حدس زدم آن‌جا بايد دشت عباس باشد. بلافاصله ابتكار عمل را به دست گرفتم و به جاي آنكه همان مسير رفته را برگردم، با ذهنيتي كه ازمنطقه داشتم، مسير ديگري را انتخاب و پرواز را ادامه دادم. نيروهاي عراقي ما را هدف قرار مي‌دادند و مرتب به سوي ما شليك مي‌كردند. وقتي به جادة تداركاتي دشمن رسيديم، يكي از بالگردهاي شكاري كاميون هاي عراقي ها را مورد هدف قرارداد و منهدم كرد.

   من‌ در دلم ‌مي‌گفتم كه بدون‌ درگيري از آن منطقه دور شويم‌‌، ولي‌ وقتي بالگردهاي كبرا هدف هاي عراقي را مي‌زدند، احساس خوشحالي مي‌كردم و روحيه مي‌گرفتم.

   بالاخره پس ازنيم ساعت پرواز به منطقه كرخه رسيديم و آذوقه و مهمات را تخليه كرده، به طرف پايگاه دزفول به پرواز درآمديم و درست بيست دقيقه بعد در پايگاه هوايي دزفول فرود آمديم. وقتي به محل تجمع خلبانان رسيديم، معلوم شد كه يك تيم تجسس براي پيداكردن ما به پرواز درآمده‌اند. دقايقي بعد از طرف اتاق جنگ احضار شديم. با خود گفتم؛ اولين پرواز ما اشتباه بوده و ممكن است ما را شديداً مؤاخذه كنند و به قول معروف پيه تنبيه را به تنم ماليدم.

   با ورود ما نمايندة نيروي هوايي و جمعي از فرماندهان تعدادي عكس هوايي جلو ما گذاشتند و از ما خواستند برمبناي آن نقشه‌ها، موقعيت دشمن راگزارش كنيم و ما با كمك خلبانان كبرا نقاط استقرار نيروهاي عراقي و وضعيت آرايش آنها را توضيح داديم.

   پس از اين توضيح يكي از فرماندهان گفت: شما با اين اطلاعاتي كه به ما داديد كمك بزرگي به ما كرديد. و من كه هنوز از اين ماجرا متعجب بودم گفتم: پس اين اشتباه ما مفيد بود.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده