گردان 144پیاده در نبرد آبادان
در مقابل اين برخورد، من احساس شرمندگي كردم و با عذرخواهي از فرمانده لشكر راهي گردان شدم. فرماندهي لشكر با برنامه هايي كه از طريق ستاد ابلاغ نمود، امكان فرستادن مرخصي نيروهاي گردان فراهم گرديد. گردان به صورت يك دوّم از مرخصي پيش بيني شده استفاده نمودند. اين موضوع در روحيّه افراد براي حل مشكلات خانوادگي بسيار مؤثّر واقع شد.

بخش سی و دوم: گردان در كنترل عملياتي تيپ2 لشكر21 حمزه

 

تصميم و تدبير لشكر بر اين امر قرار گرفت كه گردان144 كه موقع اعزام به آبادان در سازمان تيپ سوّم لشكر بود، براي اشغال منطقه پدافندي و اجراي مأموريت در كنترل عملياتي تيپ دوّم لشكر قرار گيرد. بر همين اساس در ابتداي امر، ركن سوّم لشكر محل مأموريت گردان را در ستاد لشكر، توسّط جناب سرهنگ علي محمد سالاركيا توضيح داد و من نسبت به منطقه مسئوليّت پدافندي لشكر توجيه شدم.

منطقه پدافندي لشكر از پل فلزي رودخانه كرخه و تپه‌هاي خرولي شروع مي‌شد و تا غرب شهرستان شوش ادامه داشت. حدود 40 كيلومتر خط پدافندي براي لشكر پيش بيني شده بود كه عملاً با استقرار يگانها، پدافند مي‌كرد. تيپ يكم در بالاي پل با عبور از رودخانه كرخه در شمال منطقه و در جلو نيروهاي دشمن سرپلي ايجاد نموده بود.

تيپ سوّم لشكر در وسط منطقه از رودخانه كرخه عبور كرده بود و سرپلي در آن سوي رودخانه داشت و تلاش مي‌كرد كه اين سرپل را توسعه دهد. تيپ دوّم با عبور از رودخانه كرخه در غرب شهرستان شوش در مقابل منطقة اشغالي دشمن استقرار داشت و پدافند مي‌كرد. لشكر از اين جهت گردان144 را از تيپ سوّم جدا و به تيپ دوّم ملحق نمود كه درسمت راست دشمن، مقابل سايت هاي چهار و پنج منطقة بازي وجود داشت و تدبير بر اين بود كه عملياتي از آن منطقه به سمت سايت ها صورت گيرد.

پس از توجيه از روي نقشه وضعيّت لشكر، قرار بر اين شد كه فرداي آن روز از منطقه بازديد عملي صورت گيرد. زيرا تصميم لشكر بر اين بود كه گردان144 سريعاً در غرب شهرستان شوش در سمت چپ سرپل ايجاد شده توسّط تيپ دوّم استقرار يابد.

در آخرين روزهاي تيرماه سال1360 گردان144 از زير امر تيپ سوّم رها و در تحت كنترل عملياتي تيپ دوّم قرار گرفت. من در ابتداي امر به حضور فرمانده  تيپ دوّم جناب سرهنگ محمود جعفري رفتم، خود را معرّفي و آمادگي گردان را براي اجراي عمليات و يا هر گونه مأموريت اعلام نمودم. ايشان من را به حضور پذيرفتند و پس از احوالپرسي، منطقة مسئوليت تيپ را از روي نقشه نشان دادند و محلّي را كه بايستي گردان144 در منطقه اشغال نمايد، توجيه كردند و فرمودند: بازديد از منطقه فردا صورت مي‌گيرد، چون عوامل ستادي طبق برنامه پيش بيني شده از ستاد خارج شده اند و تا ظهر برنمي گردند.

حدود ساعت 1600 من به دفتر فرماندهي لشكر احضار شدم، فرمانده لشكر پس از احوالپرسي و صحبت از كاركرد گردان در منطقه آبادان، من را به فرماندهان تيپ، جناب سرهنگ بهروز سليمانجاه فرمانده تيپ يكم، جناب سرهنگ روحاني شمس فرمانده تيپ سوّم و جناب سرهنگ محمود جعفري فرمانده تيپ دوّم معرّفي نمودند.

فرماندهي لشكر تدبير عملياتي را مطرح كردند. در آن طرح گردان144 با تيپ4 زرهي كه فقط دو گردان تانك داشت تك اصلي عمليات را عهده دار بودند. عمليات شامل تك به سايت 5 و پس از انهدام دشمن در آن سايت، ادامه تك به سمت سايت4 و تأمين آن سايت در نظر گرفته شده بود.

فرماندهان تيپ هر كدام نظر خود را در مورد اجراي عمليات عنوان نمودند.

من در آن منطقه از وضعيّت دشمن اطلاعي نداشتم در نتيجه صحبتي نيز براي چگونگي اجرا نمي‌توانستم داشته باشم، ليكن تأمين كسري تجهيزات گردان را كه تا آن موقع اقدام نشده بود و براي انجام عمليات ضروري بود، مجدّداً عنوان كردم. البتّه يك موضوع از صحبت ها استنباط مي‌شد و آن اين كه عمليات به زودي انجام نمي‌شود، زيرا جناب سرهنگ موسوي قويدل كه به عنوان فرمانده تيپ4 معرّفي شدند، فاقد ستاد و عوامل ستادي بودند و هنوز سازماندهي براي تشكيل ستاد تيپ صورت نگرفته بود.

به عرض فرماندهي لشكر رسيد، در صورتي كه زمان براي انجام شناسايي داده شود و امكانات مورد نياز از طريق لشكر تأمين گردد، در انجام مأموريت مشكلي نداريم.

فرماندهي فرمودند: " شناسايي ها را از فردا شروع كنيد." و جلسه خاتمه يافت، فرماندهان تيپ بيرون رفته و من ماندم.

نيروهاي گردان144 به علّت جدا بودن از لشكر و موقعيّت خاص منطقه كمتر از هر يك از گردانهاي لشكر از مرخصي استفاده نموده بودند و پرسنل كادر (پايور)  درجه داران و افسران به علّت طولاني بودن جنگ و ماندن در جبهه از لحاظ خانواده مشكلاتي داشتند و حدود سه ماه بود از مراجعت افرادي كه در مرحله اوّل به مرخصي رفته بودند مي‌گذشت و از طرفي با رفتن به منطقه و شروع عمليات، امكان اعزام به مرخصي وجود نداشت. براي همين منظور به عرض فرماندهي لشكر رساندم: مأموريت شناسايي را مي‌توانيم با نيمي از نيروهاي گردان انجام دهيم اجازه فرماييد نيمي از باقي مانده گردان به مدّت 15-10 روز به مرخصي بروند.

فرماندهي لشكر با پيشنهاد من موافقت نفرمودند. من در تقاضاي خود با ذكر دلايلي كه در بالا عنوان شد اصرار نمودم. ايشان فرمودند، اين مدّت مرخصي با اين ترتيب خارج از اختيار من مي‌باشد. من تلفن را كه در روي ميز ايشان قرار داشت  جابه جا كردم و با لحني تقريباً آمرانه گفتم اگر اين مورد از اختيارات شما خارج است از مقامات بالا كسب تكليف نماييد.

فرمانده لشكر با مشاهده اين عمل و با توجّه به اين كه تعدادي از حاضرين در جلسه هنوز در خارج از دفتر ايشان بودند و احتمالاً از سنگر فرماندهي بيرون نرفته بودند، با لحني ملايم فرمودند: باشد فكري درباره شما مي‌كنيم. در اين موقع تلفن زنگ زد و ايشان يك صحبت طولاني با تلفن داشتند من چون از اقدام خود نتيجه اي نگرفته بودم و از جهتي موقعيّت گردان به نحوي بود كه پس از اشغال خط پدافندي و شروع عمليات، اعزام افراد به مرخصي امكان نداشت، منتظر ماندم تا پاسخ را دريافت كنم.

فرماندهي پس از خاتمه صحبت رو به من كرد و اظهار داشت: من مي‌دانم شما مدّت زيادي از لشكر جدا بوديد و احتمالاً به علّت دوري مسافت، لشكر نتوانسته است همانند ساير گردان ها شما را ياري نمايد. همچنين در بازديدي كه خود من از گردان شما داشتم، شناختي نسبت به شما پيدا كردم، ليكن برخورد شما امشب نظامي نبود. من از حقّ خودم گذشتم و نمي‌خواهم آن خواسته غيرمنطقي شما را كه حاكي از صداقت توأم با دلسوزي شما نسبت به عناصر گردان بود، پايمال نمايم. من انتظار دارم از اين پس ادب نظامي را رعايت نماييد. من هم سعي مي‌كنم پيشنهاد شما عملي گردد.

در مقابل اين برخورد، من احساس شرمندگي كردم و با عذرخواهي از فرمانده لشكر راهي گردان شدم. فرماندهي لشكر با برنامه هايي كه از طريق ستاد ابلاغ نمود، امكان فرستادن مرخصي نيروهاي گردان فراهم گرديد. گردان به صورت يك دوّم از مرخصي پيش بيني شده استفاده نمودند. اين موضوع در روحيّه افراد براي حل مشكلات خانوادگي بسيار مؤثّر واقع شد.

 

شناسايي از منطقة عمليات

روز اوّل شناسايي من، رييس ركن سوّم گردان و فرمانده دستة شناسايي گردان در معيّت فرماندهي تيپ دوّم جناب سرهنگ محمود جعفري به منطقه مورد نظر رفتيم تا محدوده راست و چپ و موقعيّت خط پدافندي را شناسايي كنيم. فرماندهي تيپ دوّم تا ساعت 2 بعد از ظهر تمام منطقه غرب رودخانه كرخه را كه تيپ دوّم اشغال نموده بود و همچنين منطقه اي را كه بايستي گردان144 در مأموريت واگذاري اشغال نمايد، نشان دادند.

در بررسي نحوة انجام مأموريت به اين نتيجه رسيديم كه به علّت بعد مسافت تا منطقة تجمّع و استفاده شايسته از زمان، بهتر است نيروهاي شناسايي در منطقه مربوطه استقرار يابند. از طرفي به تدريج سنگرهاي پدافندي نيز در منطقه با حضور نيروها آماده مي‌شود.

امتياز جبهه دزفول نسبت به آبادان اين بود كه زمين در منطقه همانند آبادان صاف نيست. داراي شيارها، بريدگيها و تپه ماهورهايي است كه حركت در داخل آنها مي‌تواند پوشش مناسبي از ديد دشمن را داشته باشد. از طرفي شني بودن منطقه سبب مي‌گرديد كه پس از بارندگي در تردّد وسايل مشكلي پيش نيايد.

نيمي از دستة شناسايي و از گروهانهاي پياده به استعداد يك دسته در مرحله اوّل تعيين و به محل مربوطه كه حدود هر يك مشخّص شده بود، اعزام گرديدند. لشكر از لحاظ وسايل سنگرسازي محدوديت داشت. با تلاشي كه ركن چهارم گردان انجام داد، مقداري مصالح سنگري تحويل گرفته شد، امّا كافي نبود. از طرفي منطقه استقرار تا حدودي نزديك به دشمن بود و حتماً ساخت سنگر، لازم بود. همين موضوع سبب گرديد كه سازماندهي خط پدافندي براي گردان، مدّتي طول كشيد.

البتّه در آن منطقه اي كه خط پدافندي تشكيل گرديد تا آن موقع هيچ نيرويي استقرار نداشت و انجام اين امر براي آشنايي به منطقه و آماده شدن براي عمليات آفندي بود. تا آن موقع نيروهاي تشكيل دهنده تيپ چهارم به صورت سازمانهاي گرداني در اختيار ستاد لشكر بودند.

شناسايي ها در روز به وسيله ديده باني و در شب با اعزام گشتي صورت مي‌گرفت و روزانه موارد به تيپ دوّم گزارش مي‌شد. زمان تعيين شده براي استفاده از مرخصي نيروهاي گردان سپري شد و يگانهاي با روحية بسيار خوب در خط پدافندي قرار گرفتند.

خط پدافندي واگذاري به گردان144 شامل مناطق شلش، تپه60، عبّاس سلطان بود و تا منطقه لخيضر ادامه داشت. در خط پدافندي اشغالي، تلفات و ضايعات وارده به نيروها بسيار كمتر از منطقه آبادان بود.

 

 منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده