گردان144پیاده در نبردآبادان
بخش سی و یکم: جابه جايي گردان از منطقه آبادان به منطقه دزفول چون در آن موقع دشمن در تمام جبههها متوقّف شده بود و در هيچ منطقه اي ديگر پيشروي نداشت، يعني نيروهاي در خط، جلو دشمن را كاملاً سد كرده بودند و در بعضي جاها تك هاي محدود نيز براي عقب راندن دشمن شروع شده بود، ديگر لزومي نداشت؛ مأموريت ها با عجله و بدون بررسي و با شتاب انجام گردد. اقدام بعدي گردان، برنامه ريزي براي آموزش، بازسازي تجهيزات و اعزام به مرخصي نيروها بود كه با استفاده از موقعيّت به دست آمده بايستي اجراء ميشد.

لشكر77 براي جابه جايي گردان144 از منطقه آبادان به منطقه دزفول و الحاق آن به لشكر21 دستورالعملی را ابلاغ نمود. در اين دستورالعمل از گردان خواسته شده بود؛ با توجّه به پشتیباني هاي صورت گرفته، آن چه از تجهيزات تحويلي كه مصرف شدني نبود به پشتيباني لشكر عودت داده شود و گردان براي الحاق به لشكر21 خود را آماده نمايد. يكي از اقلام مهم عودتي همان 27 دستگاه نفربر زرهي بود كه از قرارگاه اروند دريافت شده بود.

وجود نفربرها در گردان پياده سبب مي‌گرديد كه گردان پياده به گردان پياده مكانيزه تبديل گردد. تحويل اين نفربرها در توان رزمي گردان نقش مهمّي داشت. تلاش گرديد كه آنها در گردان باقي بمانند، امّا تلاش به جايي نرسيد، چون لشكر77 مقدّمات عمليات ثامن الائمه(ع) را فراهم مي‌نمود و استدلال قوي تري براي نگهداري آنها داشت.

رييس ركن چهارم، ظرف مدّت كوتاهي با لشكر77 تسويه حساب نمود و گردان در اوايل تير1360 آماده حركت از منطقه آبادان گرديد. طي اقداماتي از طريق لشكر77 به ما اين امكان داده شد كه گردان از طريق راه آهن مراجعت نمايد و اين موضوع كمك بزرگي به گردان بود.

براي حركت، با ايستگاه راه آهن در سربندر كه نزديكترين ايستگاه بود، هماهنگي گرديد و در ساعت 0400 صبح از طريق جادّه وحدت و جادّه ماهشهر به ايستگاه سربندر نقل مكان صورت گرفت. دو روز قبل از حركت، معاون گردان و رؤساي ركن سوّم و چهارم به همراه فرمانده گروهان اركان براي هماهنگي در مورد محل تجمّع گردان به لشكر21 اعزام شده بودند و پس از مشخّص شدن منطقه استقرار جديد به گردان مراجعت كردند.

محل پياده شدن گردان از قطار، ايستگاه هفت تپّه تعيين گرديده بود. در ايستگاه سربندر بايستي خودروها با همان باري كه داشتند بر روي واگن ها قرار گيرند و با كابل هاي مخصوص آنها را در واگن مربوطه مهار كنند. اين عمل مقداري وقت گير بود، امّا از آنجايي كه منطقه عملياتي بود و هر آن احتمال بمباران ستون توسّط هواپيماهاي دشمن وجود داشت، ابتدا با تيربارهاي موجود پدافند هوايي نصب بر روي كاميونها در حد توانايي، پيش بيني تأمين به عمل آمد. آن گاه، كاركنان راه آهن با همكاري و كمك افراد گردان خيلي سريع براي مهار نمودن خودروها در داخل واگن اقدام نمودند و طولي نكشيد كه پرسنل نيز سوار شدند و قطار حركت كرد.

نقل مكان گردان 144 در روز دوم تير1360، از جنوب ميدان تير آبادان با خودروهاي سازماني به سمت ايستگاه سربندر صورت گرفت. اين حركت تداعي كننده راه پيمايي ستون خودرويي گردان144 به سمت آبادان در تاريخ 24 مهر1359، بود. هنگام حركت گردان از دزفول به منطقه آبادان، عزيزان و همرزماني چون سرگرد حسن كاوه، سروان بكتوستان، ستوان2 عضنفري، ستوان3 درويش، استواريكم شفيعي و. ..، سرگرد حسن محمّدي و. .. با بقيه اسامي كه تعدادي از آنها در پيوست1 قيد مي‌گردد در داخل ستون خودرويي حضور داشتند. اكنون گردان با يك دنيا غم و اندوه و شرمساري از اين كه پيكرهاي1 پاك تعدادي از اين عزيزان هنوز در جلو يا زير خاكريز دشمن در منطقه باقي مانده است، به دزفول برمي گشت. چاره اي نيست، جنگ جنگ است، مقاومت و پايداري در برابر دشمن، افتخار يك ملّت است.

ساعت 0800 قطار بارگيري شد و به سمت ايستگاه هفت تپّه حركت كرد و نزديكي هاي ظهر به ايستگاه هفت تپّه رسيد. نفرات پياده شدند و واگن هاي حامل خودروها در محل مناسب با انجام مانور، خودروها را از واگن پياده كردند.

ايستگاه هفت تپّه با داشتن درختان تنومند، محل مناسبي براي پياده شدن بود، زيرا اين محل از ديد هوايي تا حدودي پوشش داشت.

آشپزخانه‌هاي گردان در طول مسير فعال بودند و غذاي ناهار افراد تا آن موقع پخته شده بود. پس از پياده شدن، محلّي براي استقرار موقّت افراد و خودروها به صورت گروهاني در نظر گرفته شد و با توزيع غذا، ناهار صرف گرديد.

 

استقرار در ساحل رودخانه دز

در مسير جادّه اهواز به انديمشك در منطقه هفت تپّه باغ بزرگي وجود داشت كه در وسط آن يك ساختمان قديمي بود. در اين ساختمان كسي زندگي نمي‌كرد. احتمالاً جزو آثار باستاني است و درب آن قفل بود. فضاي اطراف آن با توجّه به اين كه آب قابل شربي نيز جاري بود براي استقرار آشپزخانه در نظر گرفته شد. پس از صرف غذا، فرمانده دستة پشتيباني، آشپزخانه‌ها را به محل تعيين شده حركت دادند.

محل تجمّع گردان، ساحل غربي رودخانه دز در منطقه هفت تپّه تعيين شده بود كه داراي درختان كهن و پيوسته بود و پوشش هوايي بسيار مناسبي داشت. با توجّه به اين كه از ابتداي جنگ تحميلي لشكر21 در آن منطقه مستقر بود، آشنايي خوبي به منطقه پيدا كرده و در نتيجه محل تعيين شده مي‌توان گفت بهترين وضعيّت را داشت.

نقطه استقرار گروهان ها قبل از حركت از ايستگاه راه آهن هفت تپّه روي كروكي به فرماندهان ابلاغ شد، سپس گروهان ها با خودروهاي مربوطه به سمت منطقة تجمّع تعيين شده حركت كردند.

رودخانه دز در شرق منطقة تجمّع جاري بود و در آن منطقة به خصوص، زمين حالت نسبتاً رملي داشت كه داراي انواع درختان به ويژه درختان گز به حدّ وفور بود و نيروهاي گردان مي‌توانستند از سايه اين درختان در روز به نحو خوبي استفاده كنند. امّا در شب تلافي روز به وسيله پشه‌ها در مي‌آمد. كه پس از مدّتي براي رهايي از گزند پشه‌ها چاره انديشي شد و پماد ضد پشه تهيّه و بين پرسنل توزيع گرديد.

محل استقرار گردان تا دشمن فاصله زيادي داشت و منطقه از امنيّت كامل برخوردار بود و جريان آب رودخانه دز در بهداشت و نظافت سربازان تسهيلات بسيار خوبي ايجاد كرده بود.

در چنين منطقه اي، با پرپايي چادرهاي انفرادي، محل زيست سربازان تأمين  مي‌گرديد و نيازي به ايجاد سنگر نبود، مگر كندن چاله‌هاي انفرادي در داخل زمين به نام حفره روباه كه در موقع بمباران هوايي دشمن، نيروها بايستي از آن استفاده  مي‌كردند. فرماندهان گروهان ها با ابتكار خود منطقه را حالت اردويي دادند و اين امر در هر چه بهتر شدن روحيّه افراد مؤثّر بود.

اوّلين اقدام پس از استقرار، برقراري تأمين گردان بود كه رييس ركن دوّم، اطراف اردوگاه را بازديد كرده با تقسيم منطقه نگهباني بين گروهانها، اقدامات لازم به عمل آورد.

نظر لشكر بر اين بود كه با استفاده از اوضاع و احوال منطقة تعيين شده، چند روزي گردان دور از آتش دشمن به آموزش و بازسازي بپردازد. در همين مدّت مأموريت گردان و محل اجراي آن مشخّص شود، آن گاه برابر اصول تاكتيكي شناسايي ها و توجيهات ضروري در منطقه به عمل آمده گردان با آشنايي كامل، براي اجراي مأموريت اقدام نمايد.

چون در آن موقع دشمن در تمام جبهه‌ها متوقّف شده بود و در هيچ منطقه اي ديگر پيشروي نداشت، يعني نيروهاي در خط، جلو دشمن را كاملاً سد كرده بودند و در بعضي جاها تك هاي محدود نيز براي عقب راندن دشمن شروع شده بود، ديگر لزومي نداشت؛ مأموريت ها با عجله و بدون بررسي و با شتاب انجام گردد.

اقدام بعدي گردان، برنامه ريزي براي آموزش، بازسازي تجهيزات و اعزام به مرخصي نيروها بود كه با استفاده از موقعيّت به دست آمده بايستي اجراء مي‌شد.

عصر همان روز جلسه اي با فرماندهان گروهان ها و عناصر ستاد گردان برقرار گرديد و برنامه آموزش گردان بررسي شد، ليكن همگي بر اين امر معتقد بوديم كه از طريق لشكر نيز ممكن است برنامه آموزش تعيين و ابلاغ گردد. بر همين اساس، تصميم گيري براي تهيّه و تنظيم برنامه آموزشي به پس از هماهنگي با لشكر موكول شد. در مورد اعزام به مرخصي افراد توصيه گرديد كه فعلاً با در نظر گرفتن حقّ تقدّم، در سه مرحله اقدام شود و اسامي اوّلين سري مشخّص گردد تا اقدام بعدي با هماهنگي لشكر صورت پذيرد. نيمه شب از طريق بيسيم ابلاغ شد كه فرمانده گردان ساعت0800 در قرارگاه لشكر كه در جنوب غربي دزفول واقع بود، حضور داشته باشد.

در ساعت تعيين شده به ستاد لشكر رفتم. جناب سرهنگ زرهي حشمت الله دهكردي به جاي جناب سرهنگ ورشوساز فرماندهي لشكر را بر عهده داشت. پس از احوالپرسي و جويا شدن از وضع آمادگي گردان و منطقة تجمّع، سئوالاتي فرمودند كه پاسخ داده شد. سپس در مورد برنامه‌هاي آينده از نظر آموزش و آماده شدن براي اجراي مأموريت توضيحاتي دادند وتأكيد داشتند كه بيش از 15 روز در اردوگاه نمي‌مانيد. پس از آن در غرب شهرستان شوش، در منطقه اي كه از طريق ستاد لشكر توجيه خواهيد شد، خط پدافندي اشغال خواهيد كرد.

پاسخ داده شد؛ گردان براي اجراي مأموريت آماده است. ليكن تعدادي از تجهيزات را كه طبق دستور به لشكر77 تحويل داديم، كسر داريم و مورد نياز است. در مورد تأمين آنها لشكر اقدام نمايد.

فرماندهي لشكر از همان جا با رييس ركن چهارم لشكر تماس گرفته و دستوراتي صادر نمودند.

از طريق ركن سوّم لشكر، براي 15 روز آموزش، برنامه ابلاغ شد امّا اين هماهنگي نيز به عمل آمد در مواردي كه گردان ضروري مي‌داند در متون برنامه ابلاغي تغييراتي بدهد و به لشكر اعلام كند تا مجوز تغيير برنامه داده شود. پس از دريافت دستورات به اردوگاه مراجعت كردم. براي رفتن به مرخصي افراد، مدّت هفت روز زمان تعيين گرديد و با ابلاغ موضوع به فرماندهان گروهان ها سري اوّل تعيين شده به مرخّصي رفتند. براي باقي مانده افراد كه دو سوّم گردان را تشكيل مي‌دادند، طبق برنامه چهار ساعت پيش از ظهر و دو ساعت بعد از ظهر آموزش گذاشته شد.

محل اردوگاه بسيار مناسب انتخاب شده بود و هر گونه امكانات و تسهيلات فراهم بود. گردان144 كه حدود 9 ماه پس از فراز و نشيبهاي زياد به يگان اصلي ملحق شده بود از طريق لشكر، پشتيباني و اقدامات مؤثّري براي بازسازي و تجديد قوا فراهم و ارائه مي‌گرديد.

سلسله مراتب فرماندهي براي بازديد از وضعيّت آمادگي گردان به صورت مستمر حضور داشتند و در بعضي مواقع در اين مورد افراط نيز مي‌شد. يعني ركن سوّم لشكر در حال بازديد بود در همان موقع ركن چهارم وارد گردان مي‌شد. قبل از اين كه نمايندگان دو ركن عنوان شده محل بازديد را ترك نمايند، ركن دوّم و يا پشتيباني حضور پيدا مي‌كرد و اين موارد به طوري تكرار مي‌شد كه مسئولين گردان براي پاسخ دادن به خواسته‌هاي بازديد كنندگان زمان كم داشتند و يا به علّت تعدّد آنها، مسئول پاسخگويي وجود نداشت.

مثلاً يك روز به اطلاع من رسيد كه از طرف ركن سوّم لشكر جناب سرهنگ سالاركيا براي بازديد تشريف آورده بودند. من در منطقة تجمّع گردان حضور نداشتم. معاون گردان جناب سرگرد هدايت نسب به علّت مشغله، فرصتي نداشتند در معيّت ايشان باشند و مواردي را توضيح بدهند و يا نكات مورد نظر جناب سرهنگ سالاركيا را يادداشت كنند كه بعد از رفتن مورد توجّه قرار گيرد و معايب رفع گردد . ايشان بدون حضور مسئول در سطح گردان كار خود را انجام داده در موقع رفتن يادداشت مربوطه را براي معاون گردان فرستاده بودند.

 البتّه انجام اين گونه بازديدها در مدّت كوتاه مورد انتقاد گردان بود، چون در طول 9 ماه گذشته فقط يك بار از وضعيّت گردان توسّط ركن سوّم تيپ3 جناب سرهنگ كيومرث رستگار بازديد شده بود. آن هم با عنوان كردن اين كه قرارگاه تيپ مسئوليّت پشتيباني گردانها را ندارد، فقط نمايندگان اعزامي در مقابل مشكلات موجود اظهار همدردي نمودند. حال چه مواردي و موضوعي باعث گرديده است كه گردان را اين قدر تحويل مي‌گيرند؟ مسئولين گردان اطلاع نداشتند.

مع الوصف تلافي 9 ماه بازديد نكردن و جدا بودن از لشكر بايستي در مدّت كوتاهي جبران مي‌شد. به تدريج برنامه‌ها اجراء گرديد. وضعيّت اردوگاه از هر نظر قابل قبول بود. فرمانده تيپ سوّم لشكر جناب سرهنگ شمس روحاني در معيّت جناب سرهنگ منوچهر دژكام در اردوگاه حضور يافتند و از آمادگي گردان بازديد فرمودند و من توضيحاتي به خدمت آنها دادم. پس از چند روز، روش كار در انجام امور كاملاً مشخّص گرديد و مسئولين در امور محوله توجيه شدند و ديگر حضور عناصر ستادي گردان و اركان لشكر در اردوگاه به آن تعداد لزومي نداشت.

 

 منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 


1. با وجود اين كه تلاش زيادي در جمع آوري اسامي عزيزان شهدا، جانبازان، آزادگان، مفقودين عمليات 3 آبان‌ماه59 صورت گرفته است تعدادي از آنان در ليست قيد نگرديده است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده