گردان144پیاده در نبرد آبادان
بخش بیست و نهم رزمنده جواني كه به نظر ميرسيد؛ 17-16 سال بيشتر ندارد در حالي كه كلمن آب و ليواني در دست داشت متأثّر و گريان از فقدان همرزمان خود، خطاب به من اظهار داشت: «اينها ميدانستند شهيد ميشوند، اينها از شهادت خود اطلاع داشتند، نگاه كنيد چند دقيقه پيش خوشحال و خندان بودند ـ در حالي كه با دست خود به يك بريدگي خاكريز كه به وسيله بلدوزر ايجاد شده بود، اشاره ميكرد ـ ادامه داد، دسته جمعي در اينجا عكس گرفتند، فيلم هم اكنون در داخل دوربين است.

اصابت گلوله به سنگر برادران بسيجي

حدود ساعت 1700 روز بيستم ارديبهشت ماه بود. گرماي طاقت فرساي بعد از ظهر خوزستان كمي فروكش كرده بود و نسيم ملايمي از سمت دريا در حال وزيدن بود، تلفن خط مشترك كه خط مستقيم بود به صدا درآمد و از آن سوي خط، برادري اظهار داشت: تعدادي از نيروهاي ما در اثر اصابت گلوله به سنگرشان شهيد يا مجروح شده اند، آمبولانس بفرستيد. گردان آمبولانس آماده در نزديكي پاسگاه داشت. بلافاصله دستور اعزام دو دستگاه آمبولانس به دستة بهداري داده شد و من خودم نيز با جيپ فرماندهي كه گاز 69 روسي بود، به محل رفتم.

صحنه محل اصابت گلوله از سوي دشمن بسيار وحشتناك و تأسّف آور بود، به طوري كه هر بيننده اي را شديداً متأثّر مي‌ساخت. بدين ترتيب كه برادران در پشت خاكريز، سنگري را احداث كرده بودند كه هنوز سقف آن زده نشده بود. اين سنگر چون حالت اجتماعي داشت، عرض و طول و عمق آن نسبت به سنگرهاي ديگر زيادتر بود. موقعيّت سنگر نسبت به دشمن نزديك و در برد خمپاره انداز قرار داشت. متأسّفانه گلوله پرتابي از سوي دشمن كه با توجّه به قيف انفجار و ماسورة باقي مانده به نظر مي‌رسيد از نوع خمپاره باشد، دقيقاً به داخل سنگر اصابت نموده بود.

برادران رزمنده، آن سنگر را براي اقامه نماز ايجاد كرده و هنوز كامل نشده بود. در آن لحظه تعداد هشت نفر در سنگر حضور داشتند كه آن اتّفاق روي داد و متأسّفانه هر هشت نفر شهيد و يا مجروح شده بودند.

تنها بيمارستان مورد استفاده نزديك، بيمارستان طالقاني بود كه تا آن محل فاصله نسبتاً زيادي داشت. مع الوصف مجروحين و شهدا با آمبولانس هاي اعزامي به بيمارستان منتقل گرديدند. همه برادران از اين قضيه به شدّت متأثّر بودند. رزمنده جواني كه به نظر مي‌رسيد؛ 17-16 سال بيشتر ندارد در حالي كه كلمن آب و ليواني در دست داشت متأثّر و گريان از فقدان همرزمان خود، خطاب به من اظهار داشت:

 «اينها مي‌دانستند شهيد مي‌شوند، اينها از شهادت خود اطلاع داشتند، نگاه كنيد چند دقيقه پيش خوشحال و خندان بودند ـ در حالي كه با دست خود به يك بريدگي خاكريز كه به وسيله بلدوزر ايجاد شده بود، اشاره مي‌كرد ـ ادامه داد، دسته جمعي در اينجا عكس گرفتند، فيلم هم اكنون در داخل دوربين است. آخرين عكس است. اين عكس را از آخرين لحظات زندگي آنان، ما به يادگار خواهيم داشت. مجدّداً به من نگاه كرد و در حالي كه به كلمن آب اشاره داشت، گفت: من نمي‌دانستم اين شربت، شربت شهادت باشد كه آنها نوشيدند. جناب سرگرد همه آن هشت نفر از شربت اين كلمن كه در دست من است، خوردند. شما مي‌خواهي شربت بخوري؟ با فشار دادن به دكمه كلمن، ليوان را از شربت پر كرد و به طرف من آورد. تعارف و تأكيد مي‌كرد بخور، بخور، بخور، جناب سرگرد اين شربت شهادت است. »

من كه از صداقت و سادگي رزمنده نوجوان تحت تأثير قرار گرفته بودم، تشكّر كردم و با قرائت حمد و سوره و عرض تسليت خداحافظي نمودم.

آن روز همة آنهايي كه آن صحنه را ديده بودند و يا اطلاع پيدا مي‌كردند، به شدّت ناراحت و متأثّر مي‌شدند. امّا يك نتيجه كلّي از آن حادثه گرفته شد و آن اين بود كه سنگرهاي پشت خاكريز بايستي كوچك باشد و نفراتي كه در داخل سنگر اجتماعي زندگي مي‌كنند، نبايد از 4-3 نفر تجاوز كنند.

احداث خاكريز چهارم در يك كيلومتري دشمن ادامه داشت. در اين فاصله خمپاره اندازهاي82 م م و60 م م دشمن بيشتر فعّال بودند و سبب ضايعات و تلفات  مي‌شدند. امّا جان بركفان نيروهاي مهندسي با هدفي كه داشتند آن را مي‌پذيرفتند و خدمه و وسايل آسيب ديده را همان شبانه جايگزين مي‌كردند.

خاكريز چهارم آخرين مرحله نزديك شدن به دشمن بود. با توجّه به اثرات نزديك شدن نيروها به دشمن كه تلفات و ضايعات را چندين برابر كرده بود، مطمئن بوديم طولي نخواهد كشيد كه دشمن از آن منطقه عقب نشيني خواهد كرد.

 

عقب نشيني عراقي ها از ميدان تير آبادان

اين بار، احداث خاكريز چند روزي بيشتر از مراحل قبلي طول كشيد و بالاخره بعد از 7-6 روز تمام شد. دشمن با حضور ديده بانها در روي خاكريز، متوجّه حضور نيروهاي ما در خط جلو گرديد و آن را زير آتش گرفت. البتّه هنوز نيروها به جلو نرفته بودند و فقط سنگرهاي ديده باني در حال ساخت بود. آتش دشمن در حدّي اجرا شد كه تقريباً تمام خاكريز، پشت سر و جلو آن تا مسافت50 متر به طور پيوسته جاي خمپاره بود.

 بيست و سوّم ارديبهشت، خاكريز ايجاد شده، اشغال شد و نيروهاي گردان در مواضع بهتري قرار گرفتند. كليه سلاح هاي گردان قادر به اجراي آتش روي مواضع دشمن بودند و مدّت 48 ساعت دشمن به طور مستمر از سه جهت (شرق ـ غرب ـ جنوب) زير آتش قرار گرفت. نيمه شب 26 ارديبهشت ماه، ديده بانان و عناصر پاسگاه‌هاي استراق سمع اطلاع از جابه جايي دشمن دادند. حركات خودروها و سر و صداي ايجاد شده حاكي از خالي كردن منطقه به وسيله دشمن بود.

در همان شب، گردان 148 پياده از موقعيّت استفاده كرده به دشمن تك مي‌كند. در جلد سوّم كتاب 8 سال دفاع مقدّس، صفحه 225 از آن به عنوان اوّلين عمليات آفندي لشكر77 ياد شده است. چون گردان144 از اين عمليات اطلاع نداشت و در آن شركت ننمود از نحوه عمليات اطلاعي در دست نيست.

آن چه كه گردان144 در آن شب اقدام نمود، پس از اطلاع از حركت به عقب دشمن تا سه ساعت بعد از نيمه شب كه سر و صدا و حركت مشهود بود، تيراندازي شديدي به وسيله خمپاره اندازها، نفربرها و تانكها به مواضع دشمن براي گرفتن تلفات و ضايعات انجام داد. بعد از آن ساعت، آثاري از دشمن در مواضع مربوطه وجود نداشت و تيراندازي قطع گرديد.

دشمن در جلو مواضع پدافندي خود به عمق50 متر مين گذاري كرده و اكثر  مينها ضد نفر بود. تعدادي مين ضد تانك و ضد خودرو نيز در داخل ميدان مين كار گذاشته شده بود. صبح پس از روشنايي، دستة شناسايي گردان براي دسترسي به مواضع دشمن به جلو اعزام شد امّا با انفجار مين و مجروح شدن يك نفر از پرسنل، كار متوقّف گرديد. تيم پاكسازي گردان بلافاصله در محل حاضر شده تا ساعت 0700 معبري در ميدان مين باز نمودند و دسترسي به مواضع دشمن ميسّر گرديد.

در پي اعزام دستة شناسايي، من و رئيس ركن سوّم گردان نيز از معبر ايجاد شده عبور كرده و به مواضع دشمن وارد شديم و موقعيّت را ارزيابي نموديم. دشمن، ميدان تير آبادان را تخليه، حدود چهار الي پنج كيلومتر به عقب رفته و در نزديكي جادّه ماهشهرـ آبادان خط پدافندي از قبل پيش بيني شده را اشغال نموده بود. عرض منطقة تخليه شده به 8-7 كيلومتر مي‌رسيد در حالي كه عرض منطقه پدافندي دشمن در خط جديد حدود 4-3 كيلومتر بيشتر نبود.

با به وجود آمدن وضعيّت جديد يعني استقرار گردان144، برادران سپاهي و فداييان اسلام در جنوب، تكاوران دريايي در شرق، در نتيجه نيمي از گردان148 پياده لشكر77 در خط پدافندي جديد در ضلع غربي، مقابل دشمن استقرار يافته و مابقي نيروها در احتياط قرارگاه عملياتي لشكر77 قرار گرفتند.

به هنگام بررسي مواضع تخليه شده، مشاهده گرديد؛ انواع مهمّات مانند فشنگ تيربار، خمپاره، گلوله‌هاي تانك و نفربر و تعدادي از تجهيزات عراقي ها در سنگرها باقي مانده است كه پس از بازگشت از آن مواضع در مورد جمع آوري مهمّات و وسايل به جاي مانده دستوراتي به دستة شناسايي گردان داده شد و تا ظهر همان روز تمامي آن اقلام، جمع آوري و تخليه گرديد.

متأسّفانه با تمام توجّهاتي كه در عبور از ميدان مين ايجاد شده توسّط دشمن به عمل آمد، با این وجود، يك نفر درجه دار مهندسي و يك نفر سرباز به علّت تردّد در منطقه آلوده آسيب ديدند. درجه دار مهندسي پاي راست خود را از مچ پا از دست داد. همين امر سبب گرديد كه تردّد نيروها جلوتر از خط پدافندي ايجاد شده، توسّط نيروهاي مهندسي خودي به طور كلّي ممنوع و كنترل گردد.

با عقب رفتن دشمن تا جادّه ماهشهرـ آبادان قسمتي از شرق آبادان از محاصره خارج شد. در جادّه وحدت، خودروها با امنيّت بيشتر تردّد مي‌كردند و پشتيباني نيروهاي مستقر در آبادان از طريق جادّه وحدت به راحتي صورت مي‌گرفت.

قرارگاه عملياتي لشكر77 نيروي قابل توجّهي در احتياط داشت و اين اوّلين قدم بعد از عمليات نهم آبان ماه بود كه سبب گرديد دشمن از آنچه كه به دست آورده است، صرف نظر كرده و قبول شكست نمايد.

به نظر من اوّلين اقدام يعني همان طرح به كارگيري آبهاي منطقه براي  صرفه جويي نيروها در خط پدافندي، توانست اثر خود را با صرفه جويي نيروها در شمال جادّه و به كارگيري آنها در جنوب جادّه با تدبير قرارگاه لشكر77 خراسان، نتيجه و محصول خوبي داشته باشد.

 

  منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده