خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(14)
بعد از خوش و بش کوتاه از او پرسیدم در تضرع از خدا چه می خواستی؟ با مزاح و عباراتی متواضعانه از پاسخ سوال طفره می رفت. بعد از اصرار زیاد من تسلیم شد و گفت: آراسته! من تحمل شكست در اين عمليات رو ندارم، اين عيب منه. (البته او را خوب می شناختم، يلي بود، شيري كه شجاع و فداكاره و پير چريك بود، در دليري يك بود. مؤمن و متقي) گفت من تحمل ندارم. از خدا خواستم كه اگر اين عمليات پايانش نافرجاميه، مرگ مرا در اين عمليات قرار بده.

شب از خدا خواست، فردا شهيد شد1

 شبي كه فرداش شهيد شد، در سنگرش بودم. رفتم پشت چادر توري پشه بند سنگرش ديدم؛ صداي تضرع و ناله مياد. اون پشه بند و اون زيلو رو به آرامی زدم كنار و رفتم داخل، ديدم كه شهيد آبشناسان در حال سجده است و داره گريه مي‌كنه و من بی سر و صدا که او متوجه نشه يه گوشه‌اي نشستم.

چند دقيقه‌اي گذشت، سرفه‌اي كردم تا متوجه حضور من بشه. به طرف من برگشت و سلام علیکی با هم کردیم. از او عذرخواهی کردم که بدون مطلع کردن او آمدم داخل و چند دقیقه ای آنجا بودم و بعد هم با سرفه کردن او را از آن حالت معنوی بیرون آوردم، بعد از خوش و بش کوتاه از او پرسیدم در تضرع از خدا چه می خواستی؟ با مزاح و عباراتی متواضعانه از پاسخ سوال طفره می رفت. بعد از اصرار زیاد من تسلیم شد و گفت: آراسته! من تحمل شكست در اين عمليات رو ندارم، اين عيب منه. (البته او را خوب می شناختم، يلي بود، شيري كه شجاع و فداكاره و پير چريك بود، در دليري يك بود. مؤمن و متقي) گفت من تحمل ندارم. از خدا خواستم كه اگر اين عمليات پايانش نافرجاميه، مرگ مرا در اين عمليات قرار بده.

  فرداش من احضار شدم تهران. سرهنگي رو به عنوان جانشين خودم در آنجا قرار دادم كه عزيزان مي‌شناسند. سرهنگ فردپور. فرداي روزي كه من در تهران بودم، تلفن منزل زنگ زد. مادر پيرم گوشي رو برداشت. به من گفت كه دوستته ميگه فردپورم. من گوشي رو برداشتم گفتم چيه حسن؟ گفت خبر بدي برات دارم. گفتم آبشناسان شهيد شد. گفت آره. بلافاصله دعاي ديشب او يادم آمد که از خدا مرگش را در آن عملیات می خواست. شب از خدا خواست، فردا دعایش مستجاب شد و به شهادت رسید.

 

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 


1 . بيان خاطره در سالگرد شهادت شهيد آبشناسان، در ستاد ارتش، سال 1387.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده