خلبانان(5)
گر نگهدار من آن است ستوان يكم داوود رحماني اوايل جنگ بود كه به صورت داوطلب به منطقه اعزام شدم. بيدرنگ به همراه تعدادي از پرسنل داوطلب هوانيروز به آبادان اعزام شديم و در منطقهاي استقرار يافتيم. يكي از همرزمان ما از سيم خاردار دومتري عبوركرد تا خود را به عراقي ها نزديك تركند؛ ناگهان عراقي ها متوجه او شدند و او را به گلوله بستند. او درحين عبور از سيم خاردار گيركرد و عراقي ها از هرطرف او را به گلوله بستند. با شليك هرگلولهاي احساس ميكرديم كه همرزم ما مورد هدف قرارگرفته و شهيد شده است.

عراقي ها حدود60 ـ50 تير به سوي او شليك كردند؛ او لحظه‌اي  بدون حركت ماند. با خود گفتيم كه ديگر شهيد شده است، ولي درعين نا باوري دريك لحظه متوجه شديم او با سر به زمين افتاد و بلند شد و مجدداً به محل سنگرما آمد.

   او حتي يك تير هم نخورده بود و فقط شلوارش به خاطر ‌گيركردن به سيم خاردار پاره شده بود.

   يكي از دوستان به او قول داد كه به شكرانة اين رهايي از مرگ يك شلوار نو به او اهدا كند.

گر نگهدار من آن است كه من مي‌دانم            شيشه را دربغل سنگ نگه مي‌دارد.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده