خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته(11)
شهيد حاج غلامحسين گفت: من اين چيزا سرم نميشه. اولين نفري كه از كانال مياد بيرون بايد من باشم. اگر ميخواهيد كه من كانال حفر كنم، اگرم نميگذاريد كه نه. گفتند: آخه چرا؟ گفت: من حدس ميزنم اولين سري كه از كانال مياد بيرون با گلوله دشمن سرش سوراخ ميشه. من ميخوام كه اون سر، سر من باشه كه نفر بعدي بعد از من بتونه عكس العمل نشون بده. شايد خاك بالاي كانال رو كه من ميزنم تا بيام بيرون دشمن متوجه بشه و ببنده اونجا رو به رگبار. ميخوام كه من اولين شهيد كانالي باشم كه خودم حفر كردم.

قرار بود عمليات فتح المبين انجام بشه، طرحي ارائه شده بود كه يك نقب بزنيم. اين نقب بايد حدود 400 تا 450 متر باشه، از خاكريز ما تا پشت خاكريز دشمن. سروان ميرحسيني آن موقع در گردان توپخانه بود. گفتن تو چه كمكي مي توني بكني؟

اهل يزد بود خدا رحمتش بكنه. گفت بي سر و صدا من مي‌تونم برم 3‌ـ‌4 تا مقني حزب‌اللهي و وارد يزدي بيارم. كسي كه كار قنات مي‌كنه. رفت و آورد. خب كسي تو لشكر نمي‌دونست.

منم كه متوجه شدم به دليل اين بود كه بازرسي لشكر بودم. اين بود كه يك حادثه‌اي در داخل اين نقبي كه در حال زدن بودند اتفاق افتاده بود. براي بررسي رفتم و متوجه شدم؛ متوجه حفر كانال شدم. اينا اومدن. خدا رحمتشون كنه، شهيد حاج غلامحسين پير‌مردي كه كار حفر قنات رو به عهده گرفته بود 3 نفر رو هم همراه خودش به عنوان همكار آورده بود، اومد گفت به من 70 تا100 تا سرباز بدهيد.

بهش گفتن حاجي اين بايد محرمانه بمونه. اين عمليات اگه لو بره، خيلي لطمه مي‌خوريم. دشمن بايد از اين جناح غافلگير بشه. ما مي‌خوايم كانالي حفر بشه كه 2 گردان ازش عبور كنند، نه در عرض بلكه پشت سرهم. يه گردان عبور كنه و بعد گردان بعدي‌ بره پشت خاكريز دشمن سر در بياره.

 گفت اونش با شماست. اين سربازايي كه به من مي‌ديد مرخصي نفرستيدشون و تلفن هم نگذاريد بزنن. من كه اينجا موندم و نمي‌خوام برم جايي.

خيلي خب! فکر می کنم حدود 60 تا سرباز بهش دادن و سربازهارو ممنوع‌ا‌لملاقات و ممنوع‌المرخصي كردن تو يه حصاري كه اون سربازها فرماندشون حاج غلامحسين بود. يكي مي‌اومد ناهار و شام اينارو مي‌داد، و ديگه اصلاً با بيرون تماس نداشتن. مدتي بعد از كندن كانال، يك قسمتي از كانال ريخته بود روي چند نفر و يك سرباز مصدوم شده بود. من براي بررسي رفتم، آن وقت متوجه كانال شدم.           

خيلي كار داره تا اين كانال بشه كانال. طوري كه عراق هم متوجه نشه. خب بايد كانال نورش تأمين بشه و خاكي كه ازش ميومد بيرون با خاك جاي ديگه رنگش فرق نداشته باشه، دشمن تو عكس هوايي مي‌تونست متوجه بشه. اينا ظرافت‌هايي بود كه در حين كار بهش توجه مي‌شد. بعد بايد داخل كانال حفره‌هايي تعبيه ميشد كه جاي انبار مهمات و جاي نگهداري مجروح باشه. بعد اين كانال 400 متري رو چطوري توش هواكش ايجاد بكنن كه يه گردان سرباز، حدود 1100 نفر، اون تو هست خفه نشن. نورش، هواش و خيلي مسائل ديگه. يه وقت اون تو وسيله‌اي منفجر بشه، نارنجكي منفجر بشه تكليف بقيه چي‌ ميشه؟ حمل مجروح و… همه اينها پيش‌بيني شده بود كه انجام بشه. خب به حاج غلامحسين گفتن كه تو چي مي‌خواي از ما در قبال اين كاري كه داري مي‌كني؟ و اومدي اينجا و كار مي‌كني؟ سه شيفت هم كار مي‌كرد، اين پيرمرد اصلاً خستگي‌ رو نمي‌شناخت.

گفت: من به شرطي اين كار رو انجام مي دهم كه وقتي خواسته‌ام رو گفتم عمل كنيد. خب قبول كردند، او هم. گفت: خواسته من اين است كه اولين نفري كه دهانه كانال رو در پشت خاكريز دشمن در شب عمليات باز مي‌كنه و سرش رو مياره بيرون من باشم، نه يه سرباز.

گفتن: آخه اولين نفر بايد يك نفر از يگان تأمين ما و يك آدم ورزيده‌اي باشه كه اگه اومد بيرون و دشمن متوجه شد بتونه عكس‌العمل نشون بده، و با زيركي بتونه عمل كنه.

 گفت: من اين چيزا سرم نمي‌شه. اولين نفري كه از كانال مياد بيرون بايد من باشم. اگر مي‌خواهيد كه من كانال حفر كنم، اگرم نمي‌گذاريد كه نه.

گفتند: آخه چرا؟ گفت: من حدس مي‌زنم اولين سري كه از كانال مياد بيرون با گلوله دشمن سرش سوراخ ميشه. من مي‌خوام كه اون سر، سر من باشه كه نفر بعدي بعد از من بتونه عكس العمل نشون بده. شايد خاك بالاي كانال رو كه من مي‌زنم تا بيام بيرون دشمن متوجه بشه و ببنده اونجا رو به رگبار. مي‌خوام كه من اولين شهيد كانالي باشم كه خودم حفر كردم.

 الحمدلله كانال حفر شد و اون هم اولين نفر بود و شهيد هم نشد. طوري با غافلگيري انجام شد كه حاج غلامحسين رفت بيرون و پشت سرش گردان سرباز هم رفت بيرون و اون خاكريز دشمن تماماً غافلگير شدند و در اين جبهه عمليات فتح‌المبين اين‌طوري انجام شد، البته حاج غلامحسين در عمليات و در جاي ديگري بعدها شهيد شد.

 

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده