گردان144پیاده در نبردآبادان
شب هنگام جنازه تخليه شد، پس از بررسي مشخّص گرديد پيكر مطهّر شهيد سرهنگ توپخانه لطفي رييس ركن دوّم قرارگاه اروند ميباشد. اين شهيد در اجراي يك مأموريت شناسايي ـ واگذاري از طرف فرماندهي اروند ـ به اتّفاق سرگرد ميرمحمدي از گردان201 امداد ژاندارمري، در منطقة شناسايي گرفتار نيروهاي عراقي ميشوند. متجاوزين عراقي سرگرد ميرمحمدي را به اسارت گرفته (سرگرد مير محمدي حدود 11 سال در اسارت بعثيها بود) و روان شاد سرهنگ لطفي را به شهادت رسانده بودند.

بخش بیست و پنجم: ابلاغ دستور عملياتي شماره4 قرارگاه اروند

 

با توجّه به همين شرايط، يعني اجراي تدبير كلّي پدافندي تا كسب آمادگي لازم براي شروع عمليات آفندي، ستاد فرماندهي اروند، يك برآورد وضعيّت عملياتي بر اساس مأموريت دفاع در مواضع موجود و اجراي عمليات آفندي محدود در منطقه سرپل دشمن تهيّه كرد. فرماندهي اروند بر اساس برآورد وضعيّت انجام شده، يك دستور پدافندي را تحت عنوان دستور عملياتي شماره4 در اوايل بهمن ماه تهيّه و به نيروهاي تابعه ابلاغ نمود.

بر اساس مأموريت واگذاري، نيروها در مواضع تعيين شده، به پدافندي مؤثّر پرداخته با اجراي تك‌هاي محدود كمين و دستبرد تلفاتي به نيروهاي متجاوز وارد مي‌كردند. سپس در فرصت مناسب و با رسيدن نيروهاي تقويتي، عمليات آفندي را  آغاز كرده نيروهاي دشمن را منهدم و خط مرزي كشور جمهوري اسلامي ايران را در منطقه مربوطه ترميم مي‌نمودند.

با توجّه به تدبير عملياتي، منطقه سرپل براي پدافند به سه قسمت تقسيم شده بود. محور شمالي، محور شرقي و محور جنوبي كه با شكل قبلي تفاوتي نداشت.

گروه رزمي37 زرهي (باقي مانده تيپ37 زرهي)، گردان144 پياده و گردان202 امداد ژاندارمري كه در محور ماهشهرـ آبادان حضور داشتند، در شرق سرپل ايجاد شده توسّط دشمن، مأموريت پدافند از منطقه را عهده دار گرديدند. خط پدافندي گردان144 علاوه بر چهار كيلومتر قبلي، يك كيلومتر از سمت چپ را نيز كه تيپ37 زرهي مستقر بود، شامل گرديد، زيرا صدماتي كه در تاريخ20 دي‌ماه59 به آن تيپ وارد گرديد، توان مسئوليّت پذيري در خط پدافندي را كاهش داده بود.

با گذشت زمان پس از عمليات 20 دي1359، تيپ37 زرهي و ساير نيروهاي در خط پدافندي، مواضع خود را تكميل نمودند. منطقه را شناسايي كردند، حضور و وجود دشمن مقابل خود را ارزيابي نمودند. در نتيجه تمهيداتي انديشه شد تا مقابل آتش هاي دشمن، تلفات و ضايعات به حداقل برسد. متقابلاً، ديده بانان خودي با شناختي كه در منطقه پيدا نمودند، آتش هاي توپخانه و خمپاره اندازها را روي مواضع دشمن دقيق تر و بهتر هدايت مي‌كردند و تلفات و ضايعات دشمن افزايش مي‌يافت.

 

آب گرفتگي سنگرها

سنگر من دقيقاً با فاصله 50 متر از اوّلين خاكريز، ايجاد شده بود و دو متر طول، يك متر عرض و يك متر ارتفاع داشت. شبها با چادر انفرادي، درب ورودي سنگر را بسته، در زير نور فانوس، نامه‌هاي اداري گردان رسيدگي و براي اقدام دستوراتي داده مي‌شد. به علّت اين كه در زمستان آبهاي زير زميني در آن منطقه در سطح بالا قرار مي‌گيرد، حداكثر گودي سنگر نيم متر بود چون بيشتر از آن در داخل سنگر آب جمع مي‌شد. ارتفاع سنگر نيز نيم متر از زمين بالاتر بود، چون با ارتفاع بيشتر توسّط ديده بانان دشمن ديده شده و با اجراي آتش دقيق، منهدم مي‌گرديد. امّا ارتفاع سنگرهايي كه در پشت خاكريز قرار داشتند، مي‌توانست تا ارتفاع خاكريز برابر باشد. چون گردان از نظر مصالح سنگري محدوديّت داشت، ارتفاع تمام سنگرها كمتر از اندازه تعيين شده بود.

شب22 دي، مجدّداً باران شروع شد. آن شب وضعيّت نيروها بهتر از شب باراني قبلي بود چون مدّت هفت روز از استقرار نيروها در خط پدافندي مي‌گذشت و تلاش‌هاي صورت گرفته تا حدودي مشكلات را برطرف كرده بود.

 يك ساعت بعد از نيمه شب احساس كردم؛ كف سنگر به تدريج خيس مي‌شود و مثل اين كه نايلون كف سنگر روي آب قرار گرفته است. با نور چراغ قوه مشاهده كردم؛ از كف سنگر آب فوران مي‌كند و به تدريج ارتفاع آب در داخل سنگر بالا آمده قسمتي از زيلو و مقداري از پتو كه به صورت زيرانداز استفاده كرده بودم، خيس شده بود. بالاجبار وسايل خواب را در يك طرف سنگر جمع كردم. سرباز نگهبان متوجّه روشن كردن چراغ در داخل سنگر شده به طرف سنگر من آمد. به او گفتم: راننده مرا كه در ده قدمي سمت راست، سنگر دارد بيدار كرده، وضع سنگرهاي محدوده پست نگهباني خود را بررسي، نتيجه را به من اطلاع دهد.

سرباز راننده ده دقيقه بعد پيش من آمد از او خواستم دو عدد جعبه خالي مهمّات را كه عصر از مواضع خمپاره اندازهاي 120 م م به داخل جيپ گذاشتيم، بياورد. من ابتدا جعبه‌هاي خالي را كف سنگر قرار دادم و نايلون را روي آنها كشيدم و به اين ترتيب تا آمدن ارتفاع آب به سطح جعبه‌ها كه حدود 20 سانتيمتر است توانستم استراحت نمايم. تا خاتمه اين كار سرباز نگهبان نيز گزارش داد كه هيچ يك از سربازان به جهت آب گرفتگي سنگر از خواب بيدار نشده اند. خدا را شكر كردم چون اگر بيدار هم مي‌شدند امكاناتي براي چاره جويي نداشتند !

وقتي صبح آفتابي فرا رسيد، متوجّه شدم همه سنگرها را آب گرفته بود، چون سربازان تمام وسايل خواب و لباس خيس خود را در پشت خاكريز و اطراف سنگرها در مقابل آفتاب پهن كرده بودند. سرزمين خوزستان به ويژه اطراف جزيره آبادان در موقع بارندگي به لحاظ زمين رُسي بسيار لغزنده است و همين امر سبب مي‌گردد كه در مواقع باراني و مدّتي پس از قطع شدن باران، تردد خودروها متوقّف شود و يا به سختي صورت گيرد در چنين روزهايي آمادرساني مقدور نمي‌شود. بنابراين جيره خشك 48 ساعته توسّط ركن4 گردان بين افراد توزيع گرديد. مشكل آب هم با صرفه جويي چاره مي‌شد كه خوشبختانه در اين مورد همكاري خوبي وجود داشت.

 

يافتن پيكر شهيد سرهنگ توپخانه لطفي

روز 23 دي، صبح حدود ساعت 0700 من براي انجام بازديد و اطلاع از وضعيّت دشمن به سنگر يكي از ديده بانان خمپاره انداز 120 م م كه در خط مقدّم گروهان يكم بود، رفتم. پس از سئوالاتي از وضعيّت دشمن (محل سنگرهاي جلو، نوع سلاحهاي استقراري در خط، فعاليّت نيروهاي استقراري) با گرفتن دوربين از درجه دار ديده بان، خواستم آن چه را كه او مي‌گفت، با دوربين مشاهده كنم. پس از ديدن وضعيّت دشمن و سئوالاتي چند براي روشن شدن آنچه كه مشاهده كردم، مجدّداً با دوربين از سمت دشمن به سمت خودي منطقه را كاوش نمودم. حدود 500 متري از محل ديده باني، شيئي شبيه انسان به حالت خوابيده نظرم را جلب كرد. موضوع را از ديده بان سئوال كردم. او با مشاهده مجدّد ضمن تأييد اظهار داشت: من تاكنون به اين مورد توجّه نكرده بودم. شيء مشكوكي هم اين حوالي به چشم من نخورده است. چون در آن موقع از روز تبادل آتش در منطقه وجود نداشت به ديده بان گفتم شما به فرمانده گروهان اطلاع دهيد به اينجا بيايد، من براي بررسي موضوع به سمت جلو حركت مي‌كنم. حدود 200 متر كه به سمت جلو رفتم، عراقيها متوجّه من شدند و شروع به تيراندازي كردند. تيرها به اطراف من اصابت مي‌كرد و معلوم بود كه مرا زير نظر دارند. كاملاً به زمين چسبيدم و يك مرتبه ديگر با دوربين به شيء مورد نظر نگاه كردم چون مسافت نزديك بود، اين بار يك كلاه آهني را كه در چند قدمي جنازه روي زمين قرار داشت، ديدم و مطمئن شدم كه پيكر شهيدي در آنجاست. عراقي ها در اين منطقه از خاكريزهاي احداثي خود به جلوتر نيامده بودند.

با توجّه به اين كه عراقي ها نسبت به حركت من به جلو حسّاس شده بودند من به عقب برگشتم و تا رسيدن به خاكريزهاي احداثي از حركات خيز و خزيده استفاده كردم. تيراندازي پشت سر من ادامه داشت، امّا هيچ كدام از تيرها به من اصابت نكرد. فرمانده گروهان يكم ـ ستوانيكم كاظمي ـ در ديدگاه حضور داشت. نامبرده را نسبت به محل جنازه توجيه كرده و به وي مأموريت دادم كه پس از شروع تاريكي با يك دستگاه آمبولانس، آن را به عقب تخليه نمايند.

شب هنگام جنازه تخليه شد، پس از بررسي مشخّص گرديد پيكر مطهّر شهيد سرهنگ توپخانه لطفي رييس ركن دوّم قرارگاه اروند مي‌باشد. اين شهيد در اجراي يك مأموريت شناسايي ـ واگذاري از طرف فرماندهي اروند ـ به اتّفاق سرگرد ميرمحمدي از گردان201 امداد ژاندارمري، در منطقة شناسايي گرفتار نيروهاي عراقي مي‌شوند. متجاوزين عراقي سرگرد ميرمحمدي را به اسارت گرفته (سرگرد مير محمدي حدود 11 سال در اسارت بعثيها بود) و روان شاد سرهنگ لطفي را به شهادت رسانده بودند. گلوله اي كه از جلو كلاه آهني خورده بود، كلاه آهني را سوراخ نموده و به پيشاني شهيد اصابت و وي با صورت به زمين افتاده بود. اين موضوع نشان مي‌داد كه شادروان لطفي از مسافت نزديك به شهادت رسيده است. در اثر شرايط جوّي خوزستان جنازه در داخل لباس كار خشك شده بود. موضوع پيدا شدن پيكر شهيد بلافاصله به قرارگاه اروند اعلام و شبانه به ستاد معراج شهداء واقع در ماهشهر تخليه گرديد. روانش شاد.

 

احداث خاكريز جديد

در ادامه مأموريت پدافندي، تبادل آتش به صورت مستمر ادامه داشت و اين امر در بعضي مواقع سبب تلفات و ضايعات مي‌گرديد، براي نزديك شدن به دشمن و وارد كردن تلفات و ضايعات به نيروهاي بعثي بررسي هايي صورت گرفت و مهندسي جهاد اعلام آمادگي نمود كه يك كيلومتر جلوتر از خاكريزي كه خط پدافندي بود به موازات آن، خاكريز جديدي احداث نمايد تا نيروها از مسافت نزديك با دشمن در تماس باشند.

با قرارگاه اروند در مورد تأمين وسايل سنگري براي خاكريز جديد هماهنگي گرديد و مهندسي جهاد مشغول به كار شد. فعاليّت مهندسي پنج شب ادامه داشت و در اين مدّت چهار كيلومتر خاكريز براي گردان144 احداث گرديد. البتّه در خلال انجام كار به تعدادي از وسايل مهندسي در اثر اصابت گلوله و يا تركش توپ خساراتي وارد و چند نفر از خدمه آنها مجروح شدند امّا روحيّه عالي بود، بلافاصله خدمه جديد جايگزين و كار هر شب از اوّل تاريكي تا شروع روشنايي ادامه داشت.

به موازات احداث خاكريز، وسايل سنگرسازي نيز از طريق قرارگاه اروند با محدوديّتي واگذار مي‌گرديد و با استفاده از مصالح سنگرهاي قبلي، تعدادي سنگر در خط جلو ساخته شد امّا همة سنگرهاي قبلي جابه جا نشدند بلكه فقط نيمي از پرسنل در خط جلو قرار گرفتند. ديده بانان خمپاره اندازها، سنگرهاي مناسبي در جلو ساختند و به خط پدافندي عمق داده شد يعني نيروها در دو خط مستقر شدند. اين گسترش به آسيب پذيري در مقابل گلوله‌هاي دشمن تقليل داد و چون به دشمن نزديكتر شده بوديم ديده باني بهتر و تيراندازي به طرف اهداف موجود مؤثّرتر گرديد.

 

شهادت گروهبان دوّم باقري و دو نفر سرباز

گاهي اوقات در خط پدافندي اتّفاقاتي روي مي‌داد و حادثه اي ايجاد مي‌گرديد كه واقعاً متأثّر مي‌شديم. مثلاً قبل از تغيير مكان به خط پدافندي جديد ـ حدود 26يا27 دي ـ يك گلولة دشمن، احتمالاً خمپاره 120 م م ـ مثل صدها گلوله اي كه هر روز پرتاب مي‌شد ـ روي يكي از سنگرهاي احداث شده در پشت خاكريز فرود آمد و منفجر گرديد.

سنگر متعلّق به گروهبان دوّم پيماني باقري فرمانده يكي از گروه‌هاي گروهان دوّم بود. من كه حدود 25 متر با محل انفجار فاصله داشتم به حالت دو به طرف سنگر رفتم، ديدم در اثر انفجار قسمت جلوي سنگر تخريب گرديده و نيمي از بدن شهيد باقري كه جوان رشيدي بود، در زير تراورسها و خاك‌هاي روي سنگر باقي مانده، با تمام توان دو دست او را گرفتم كه از زير خاك بيرون بياورم امّا نتوانستم. او بي جان و بي هوش بود. تراورسها و خاك‌هاي روي سنگر طوري روي پاها و كمر او قرار داشت كه بدن شهيد لابلاي آنها گير كرده بود. با كمك دو نفر از سربازان، تراورسها فوراً كنار زده و پيكر شهيد را خارج نموديم. رمقي در بدن نداشت و لحظاتي بعد شيريني فيض شهادت در چهره تابناكش نمايان شد. اين شهيد، تازه ازدواج كرده بود و هنوز حلقة دامادي كه از حدود دو ماه پيش در انگشت داشت، برق تازگي مي‌زد.

پس از جابه جا كردن بقيّه تراورسها و خاكها مشاهده گرديد، دو نفر از سربازان هم سنگر شهيد باقري نيز در داخل سنگر شهيد شده اند و چون انفجار در داخل سنگر ايجاد شده بود جنازه آن دو نفر، همچون زغال سياه شده بود. پيكرهاي مطهّر به معراج شهداء انتقال يافت. همه پرسنل گردان تا مدّتها از آن ضايعه متأثّر بودند.

 

منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده