حدیث عاشقان(38)
بلافاصله ايشان به جمع سربازان و درجه داران آمد و پس از يك سخنراني مبسوط، به طرف يك سرباز رفت و بر پوتين او بوسه زد. با اين كار ايشان، سربازان روحيه گرفتند؛ به طوري كه اگر آزادشان مي گذاشتيم، به قلب نيروهاي دشمن هم حمله مي كردند.

بوسه بر پوتين سرباز

 

اين خاطره از ص104 كتاب «چزابه» به روايت« سرهنگ شريفي راد» انتخاب شده است.

 

وقتي ما در ارتفاع دارغان مستقر بوديم ،اطلاع دادند كه فرمانده جديد لشكر براي بازديد مي آيد و دقايقي بعد، يك فروند بالگرد آمد و شهيد علي صياد شيرازي  با تيمسار آذرفر از آن پياده شدند. من به طرف آن ها رفته، اداي احترام كردم. تيمسار آذرفر كه مرا از قبل مي شناخت، با ديدن من لبخند زد و به شوخي گفت:

«پسر! تو مگر بزكوهي هستي كه هرجا ارتفاع بلند مي بيني، روي آن سبز مي شوي؟!»  اين را نيز بگويم كه ملاقات قبلي من با تيمسار آذرفر، درارتفاع سورن بود و منظور تيمسار اشاره به آن بود. من لبخندي زدم و گفتم:

«جناب سرهنگ، هرجا لازم باشد ما مي رويم.»

ايشان مرا در آغوش گرفت و پس از ابراز مهر و محبت خود، ازوضعيت منطقه پرسيد و من ايشان را توجيه كردم.

بلافاصله ايشان به جمع سربازان و درجه داران آمد و پس از يك سخنراني مبسوط، به طرف يك سرباز رفت و بر پوتين او بوسه زد. با اين كار ايشان، سربازان روحيه گرفتند؛  به طوري كه اگر آزادشان مي گذاشتيم، به قلب نيروهاي دشمن هم حمله مي كردند.

اين حركت او آن قدر به پرسنل  روحيه داده بود كه به قول معروف، هيچ كس كم نياورد و همه باشوق و علاقه به حراست از آن منطقه راهبردی پرداختند.

 

منبع: برای سرباز تا ارتشبد، صادقی گویا، نجاتعلی، 1387، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده