خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی(27)
غذا نمی خواهیم! پزشک بیاید تیپ55 هوابرد یک پزشک وظیفه داشت که چند بار هم پرش انجام داده، و چترباز شده بود. این پزشک گفت: «من حاضرم بروم و این ها را درمان کنم.» در آن شرایط، نه امکان آن بود که این گردان به عقب برگردد، و نه این پزشک می توانست40 کیلومتر پیاده برود؛ برای همین دکتر را سوار بالگرد کردیم و مقداری نان، خرما و پنیر هم با او فرستادیم.

سرتیب باز نشسته «مرتضی محمدی» تعریف کرد:

«در عملیات قادر، در ارتفاعات کلاشین، دره ای به نام درۀ ناییج جلوی ما و دشمن بود. یک یال دره، دست ما بود و یک یال دیگر دست دشمن.  باید یک گردان می رفت و یال دشمن را دور می زد و40 کیلومتر پشت سر دشمن سردر می آورد.

دستور دادم؛ یک گردان از تیپ55 هوابرد به فرماندهی سرهنگ «دزفولیان» برای این کار حرکت کنند. مدت دو روز در مناطق سرد سیر کوهستان و در میان برف و یخبندان شدید راه رفتند و ما نمی توانستیم برای آنها غذا و جیره بفرستیم.  تماس گرفتند که ما غذا نمی خواهیم فقط از شدت سرما، نیروها دچار عوارض سرمازدگی شده اند و دیگر نمی تواند قدم بردارند.

 تیپ55 هوابرد یک پزشک وظیفه داشت که چند بار هم پرش انجام داده، و چترباز شده بود. این پزشک گفت: «من حاضرم بروم و این ها را درمان کنم.» در آن شرایط، نه امکان آن بود که این گردان به عقب برگردد، و نه این پزشک می توانست40 کیلومتر پیاده برود؛ برای همین دکتر را سوار بالگرد کردیم و مقداری نان، خرما و پنیر هم با او فرستادیم.

بالگرد از پشت یالی که دشمن قرار داشت، در ارتفاع خیلی پایین حرکت کرد و دکتر را به آنجا رساند و این دکتر شجاع48 ساعت بین آنها مشغول مداوا بود و حاضر نشد تنها برگردد؛ سرانجام هم با آنها برگشت.»

منبع : دکتر بدو، منتظر، رضا، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده