گردان144پیاده در نبرد آبادان
آن دو را از بقيّه جدا كردم و گفتم شما طبق قانون زمان جنگ بايستي دو بار اعدام شويد! سلاح كلتي به كمر داشتم آن را كشيدم و دو تير جلوي پاي آنها شليك كردم. سربازان در حالي كه از عكس العمل من به شدّت هراسان بودند و توان دويدن را نيز نداشتند، عقب عقب رفتند و پس از ليز خوردن در داخل گِلها به پشت به زمين افتادند.

بخش بیست و سوم: عملیات آفندی توکل(2)

 تمرّد و نافرماني در گردان

در شب سوّم باران مفصّلي باريد. به علّت شرايط خاص منطقه كه داراي خاك رُسي بود و گِل چسبنده‌اي داشت، نيروهاي گردان، وضع آشفته اي پيدا كردند، چون سنگرها هنوز كامل نشده بود و بارندگي از اوّل شب تا صبح ادامه داشت. لباس، تجهيزات و وسايل زيست پرسنل جمعي كاملاً خيس شده بود و تردّد خودروها نيز    امكان پذير نبود.

البتّه من خودم نيز با آنها بودم و وضع مشابه داشتم. صبح كه هوا روشن شد، بارش باران قطع گرديد. من در جلو چاله سنگرم كه قسمتي از آن نيز با آب پر شده بود، ايستاده بودم. تعدادي از سربازان خدمت منقضي سال1356 كه به خدمت احضار شده بودند ـ جمعي گروهان سوّم كه100متر عقب تر از گروهان يكم و دوّم استقرار داشتند ـ ضمن دادن شعارهاي اعتراض آميز در حالي كه لباس و سر و صورت گِلي داشتند و تعدادي از آنان نيز پاچه‌هاي شلوار خود را بالا زده بودند دور من حلقه زدند.

سنگر من پشت سر و وسط گروهان هاي يكم و دوّم قرار گرفته بود و از محل استقرار گروهان سوّم نسبت به خط پدافندي، جلوتر بود به طوري كه تعداد زيادي از پرسنل به تجمّع و اعتراض اشاره شده توجّه داشتند و مي‌ديدند. همگي با صداي بلند فرياد مي‌زدند و اولتيماتوم مي‌دادند كه با اين وضع، نمي‌توانيم در منطقه بمانيم بايد منطقه را ترك كنيم. وسايل سنگرسازي تحويل شود و ما بعد از ساخت سنگر به خط مي‌آييم.

وضع خود من هم همانند آنها بود. معمولاً با مشاهده اوضاع و محيط، نمي‌بايست لااقل صحبت ها و خواسته‌ها به آن ترتيب باشد. پيش خودم فكر كردم ناراحتي و خستگي شب گذشته باعث طغيان روحي آنها شده لازم است كمي با آنها صحبت كنم و وضعيّت، مأموريت و حالت ساير رزمندگان را كه در همين شرايط در منطقه حضور دارند بازگو نمايم، آن وقت آرام خواهند شد.

با آرامي و با لحني پدرانه گفتم: باران قطع شده امروز انشاءالله هوا آفتابي خواهد شد. لباس و تجهيزاتي هم كه خيس شده، خشك مي‌شود. در ظرف روز جاري وسايل سنگرسازي بيشتر از قرارگاه دريافت مي‌گردد، شما مي‌توانيد سنگرهاي خود را كامل كنيد و بالاخره مشكل حل مي‌شود. از طرفي موقعيّت زمان جنگ است، اجراي مأموريت حقّ تقدّم دارد و هيچ عاملي نمي‌تواند يا مانع نخواهد شد كه ما در جنگيدن ترديد داشته باشيم. در همين منطقه ما شهداي زيادي را تقديم كرده ايم پس انتقام خون شهدا را چه كسي غير از شما سربازان غيور و با غيرت خواهد گرفت؟ و.

نگاه‌هاي سربازان طوري بود كه نشان مي‌داد به حرف‌هاي من توجّه ندارند و تصميم دارند از موقعيّت پيش آمده سوء استفاده نمايند. البتّه چند عامل در بروز چنين بي نظمي مؤثّر بود:

اوّل اين كه تلفات و ضايعات وارده به گردان144 در مورخ3 آبان‌1359، هنوز اثرات خود را داشت. آنهايي كه در عمليات حضور داشتند، به افراد جديدي كه وارد گردان شده بودند، موضوع را با ذهنيّت و اطلاعات خودشان كه در بعضي موارد غلوّ هم داشت بيان نموده و تازه واردين كه تعداد زيادي از سربازان منقضي خدمت سال1356 در داخل آنها بودند از جنگيدن كمي واهمه داشتند.

دوّم اين كه در داخل اين تعداد عناصري وجود داشت كه افكار مناسبي به ادامه جنگ و جنگيدن نداشتند و همين امر سبب تحريك عدّه اي ديگر نيز مي‌گرديد.

سوّم اين كه انضباط خشك زمان جنگ هنوز در منطقه عملي نمي‌شد. رأفت اسلامي پس از انقلاب شكوهمند اسلامي، منطق پرورش فكري را كه سرمنشأ انضباط معنوي است، در تقدّم اوّل قرار داده بود.

تعدادي از آنها بدون توجّه به گفته‌هاي من صحبت مرا قطع كرده و خيلي بي‌پروا اظهار داشتند: شما خائن هستيد! مي‌خواهيد ما را به كشتن بدهيد، براي همين هم ما را در زير گلوله‌هاي توپخانه دشمن نگه داشته ايد و به وضع ما رسيدگي نمي‌كنيد!

در همين موقع چشم من به دو نفر ازسربازان كه در مدّت 45 روز خدمت، دوبار فراري شده و مراجعت نموده بودند، افتاد. بلافاصله آن دو را مورد خطاب قرار دادم و با صداي بلند گفتم: همه اين قشون كشي ها از ناحيه شماست. شما در مدّت كوتاهي كه در منطقه هستيد، دو بار فراري شده ايد. الان نيز براي خروج از منطقه بهانه جويي مي‌كنيد. سايرين را شما تحريك كرده ايد. آن دو را از بقيّه جدا كردم و گفتم شما طبق قانون زمان جنگ بايستي دو بار اعدام شويد! سلاح كلتي به كمر داشتم آن را كشيدم و دو تير جلوي پاي آنها شليك كردم. سربازان در حالي كه از عكس العمل من به شدّت هراسان بودند و توان دويدن را نيز نداشتند، عقب عقب رفتند و پس از ليز خوردن در داخل گِلها به پشت به زمين افتادند.

در همين اثناء، معاون فرمانده گروهان سوّم كه از اوضاع باخبر شده بود به آن جا رسيد. من با ديدن معاون گروهان كه در امور لجستيك نيز مسئوليت داشت، آن دو نفر سربازان را رها كرده و به طرف ايشان برگشته و وي را مورد خطاب قرار دادم و با صداي بلند گفتم: بي كفايت، نالايق، چرا وسايل سنگري مورد نياز را تأمين نكردي؟ اگر مشكل داشتي چرا پيش من نيامدي؟ ايشان نيز با مشاهده وضعيّت و جوّ ايجاد شده و حالت تهاجمي من، زبانش بند آمد و در حالي كه مِن مِن مي‌كرد، عقب عقب رفت و نقش بر زمين شد. مابقي سربازان كه شاهد اين صحنه بودند، دو پاي ديگر نيز قرض گرفته، صحنه را سريع ترك كردند.

پس از آن كه آفتاب بالا آمد، هوا گرم شد و روي زمين هم امكان تردّد خودروها فراهم گرديد، افسر ركن چهارم گردان به قرارگاه اعزام شد. با توجّه به كمبود امكانات از طريق ايستگاه راه آهن، تعدادي تراورس براي سقف سنگرها و از طريق كمك مردمي تعدادي گوني براي ديواره و مقداري نايلون براي حفاظت از نفوذ آب، تهيّه نمودند و به منطقه آوردند و بين يگان ها توزيع شد. با گذشت زمان در چند روز به تدريج سنگرها كامل گرديد.

به كارگيري سياست نظامي در آن روز، موضوعي را كه اگر به صورت جدّي برخورد نمي‌شد و در انسجام نيروها نقش بسيار مخرّبي داشت، حل نمود. چه بسا اگر در انجام اين نحوه برخورد كه در يك لحظه به ذهن من خطور كرد، ترديد داشتم، مسئله به اين آساني حل نمي‌شد و اثرات سويي در فرماندهي و مديريت نيروها باقي مي‌گذاشت. حل موضوع به اين ترتيب البتّه ممكن است به نظر خشونت آميز باشد، ليكن به نظر شخصي خودم تنها راه كاري بود كه مي‌توانست به سرعت مؤثّر واقع شود و ريشه دوگانگي و نفاق را سريع بخشكاند.

بعدها اطلاع پيدا كردم كه اين موضوع به وسيله سربازان زرنگ و شلوغ كه اطلاعاتي نيز از سناريو نويسي داشتند، در بعضي مواقع براي خنده و تنوّع به صورت نمايش اجرا مي‌گرديد. البتّه من خودم شخصاً نمايش را نديدم.

 

شرح عمليات آفندي توكّل

پس از استقرار گردان144 در شمال جادّه ماهشهرـ آبادان، دشمن آتش هاي خود را به داخل منطقه افزايش داد به طوري كه روزانه حدوداً 3-2 نفر شهيد و 6-5 نفر مجروح مي‌شدند. البتّه نيروهاي خودي نيز با آتش سلاحهاي موجود در منطقه پدافندي كه اكثراً مؤثّر بودند، مواضع دشمن را به صورت مستمر زير آتش مي‌گرفتند، انفجارات مهمّات و تردّد آمبولانس ها نمايانگر وارد شدن تلفات و ضايعات به دشمن بود. بويژه برخاستن دود غليظ و ايجاد جرقّه و نور با پرتاب گلوله‌هاي مهمّات منفجر شده در هوا سبب خوشحالي و شادماني رزمندگان مي‌گرديد، چون اين نوع اتّفاقات از هر جاي منطقه پدافندي ديده مي‌شد.

ساعت(س) يا زمان شروع تك در عمليات توكّل براي نيروهاي عمل كننده تعيين و ابلاغ گرديد و آن ساعت 0100 مورخ 20 دي‌1359، بود.

تيپ37 زرهي كه مأموريت تك اصلي را داشت، عوامل مهندسي براي برداشتن مين‌هاي كاشته شده توسّط دشمن در خط جلو را نداشت. از قرارگاه اروند درخواست اعزام افراد متخصّص براي برداشتن مين و بازكردن معبر نمود. قرارگاه 24 ساعت قبل از شروع تك افراد واجد شرايط را اعزام كرد و شب قبل از عمليات معبرهاي مورد نظر توسّط افراد مهندسي باز شد و پاكسازي گرديد.

روز نوزدهم دي ماه، احتمالاً دشمن از موضوع عمليات باخبر شده بود در آن روز دشمن از صبح شروع به اجراي آتش روي مواضع نيروهاي خودي نمود كه در بعد از ظهر به نهايت اوج خود رسيد. علاوه بر آن با استفاده از هواپيماي PC7 منطقه گسترش نيروها را به شدّت زير آتش گرفت و سبب تلفات و ضايعات زيادي گرديد.

گردان144 مأموريت داشت؛ ضمن تأمين منطقه عقب تيپ37 زرهي، پهلوي راست تيپ را هم حفاظت نمايد و پس از اشغال هدف توسّط تيپ37 زرهي مأموريت پدافند از منطقه جديد را به عهده بگيرد.

با توجّه به توان نيروهاي عمل كننده، هدف اوّليه تيپ37 زرهي انهدام نيروهاي دشمن در محور جادّه ماهشهرـ آبادان و پاكسازي جنوب جادّه مذكور بود. پس از انجام اين مأموريت، گردان 144 در شمال جادّه، يك منطقه پدافندي در مقابل دشمن ايجاد مي‌كرد. اين عمليات و هدف تقريباً مشابه عمليات 3 آبان‌گردان144 در همين منطقه و با همين مأموريت بود. در نهايت مي‌بايست جادّه ماهشهرـ آبادان از كنترل دشمن خارج گردد. گردان202 امداد ژاندارمري به فرماندهي جناب سرگرد شقاقي مأموريت تك در جنوب جادّه را كه به اصطلاح تك پشتباني مي‌گويند به عهده داشت.

در ساعت 0100 مورخ20 دي‌ماه، تيپ 37 زرهي تك خود را روي مواضع دشمن شروع كرد. ابتدا پيشروي تيپ خوب بود. ليكن در ساعت 0620 با روشن شدن هوا و نبودن وسايل مهندسي از قبيل لودر و بلدوزر امكان تهيّه خاكريز فراهم نشد، در نتيجه تعدادي از تانك هاي تيپ كه در نزديكي دشمن و در زميني صاف حركت مي‌كردند مورد اصابت گلوله و موشك‌هاي ماليوتكاي دشمن قرار گرفتند.

در اين موقع نيروهاي تازه نفس دشمن وارد منطقه شدند و برتري بيشتر براي نيروهاي دشمن ايجاد گرديد، با اين شرايط ادامه حمله براي تيپ37 زرهي مقدور نگرديد. به رغم اين كه تعدادي از خاكريزهاي در عمق دشمن به اشغال تيپ مذكور درآمده بود و در خط دفاعي دشمن رخنه ايجاد شده بود، امّا به علّت فشار دشمن با اجراي آتش مستقيم و غير مستقيم، نگهداري مواضع اشغال شده ميسّر نگرديد و تيپ مجبور به عقب نشيني به مواضع اوّليه شد.

در اين عمليات، بيشترين تلفات مربوط به يگاني بود كه به مواضع دشمن وارد شده بود و موفّقيّت هايي به دست آورده بود ولي به علّت عدم هماهنگي در پيشروي واحدهاي تيپ، تقريباً تمام عناصر اين يگان اسير، يا شهيد و يا مجروح گرديدند. تعدادي از وسايل و تجهيزات منهدم و يا توسّط دشمن به غارت رفت. عمده اقلامي كه تيپ37 زرهي در اين عمليات از دست داد عبارت بود از:

24 دستگاه تانك، 7 دستگاه نفربر زرهي، يك دستگاه خودرو موشك تاو با تجهيزات مربوطه كه اكثر اين تجهيزات از گروهان سروان آزاده رجبعلي زاده1 بود چون كاملاً خط پدافندي دشمن را شكافته و هدف واگذاري را تصرّف كرده بود كه تمامي گروهان در چنگ دشمن گرفتار شدند.

گردان 202 امداد ژاندارمري نيز در ابتدا از معبرهايي كه نيروهاي مهندسي پاكسازي و باز كرده بودند در خط پدافندي دشمن نفوذ كرده و قسمتي از خط مذكور را تصرّف نمودند. ولي به علّت برتري كامل دشمن، نتوانست موضع اشغالي را نگه دارد و در ساعت 1000 به مواضع قبلي خود عقب نشيني كرد. اين گردان نيز تلفات و ضايعاتي را متحمّل گرديد.

 

 منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده