خاطرات امیرسرتیپ ناصر آراسته(6)
اگر برادر اين جناب سروان بوده شهيد شده! . به نظر ميآمد كه عزمش جزمتر شده و صلابتش و قدرت رزمندگياش بيشتر شده. فقط چند لحظه، شايد در مجموع پنج دقيقه از خروج از بيمارستان، تا سوار شدن دوباره به جيپ، اين تكاور نيروي دريايي رو كساني كه جلوي بيمارستان بودند، غمگين، افسرده و پژمرده ديدند و بعد از آن همان شیر قدرتمندی بود که در مقابل دشمن رشادت به خرج می داد. مجدد تفنگ بر دست به جبهه نبرد شتافت. اين جلوهاي بود از شروع جنگ در خرمشهر و آبادان.

جيپ جلوي بيمارستان آبادان توقف کرد. هيکل رشيد و تنومند و قوي‌اي داشت. آستين‌هاي پيراهن تکاوريش رو هم بالا زده بود. از جيپ که اومد پايين، توي بغلش يک مرد تنومند ديگه‌اي همچون خودش رو در آغوش گرفته بود. صورت اون مردي كه در آغوش گرفته بود، پر از خون بود. لباس اين عزيزمون هم خوني بود. رفت داخل بيمارستان، چيزي شايد نزديك به نيم ساعت نگذشت كه تنها از بيمارستان اومد بيرون، رفت تفنگ تاشويي رو كه در جيپ داشت، برداشت و به دستش گرفت و قدم زنان به سمتي رفت.

راننده چند بار صداش كرد كه جناب! من هم بيام يا نه. البته قامت افراشته‌اش، همچون موقع رفتن در بيمارستان نبود. به نظر مي‌رسيد كمي خم شده و اندوهگينه. جواب راننده رو نداد. راننده يه مقداري با جيپ رفت جلوتر و خودش رو نزديك كرد. گفت: بيام يا بايستم؟

تعدادي جلوي در بيمارستان بودند، مراجعه كردند به راننده و گفتند اين كيه؟ اوني كه برد داخل كه بود؟ گفت اوني كه برد داخل برادر مجروحش بود. گفتن اين چه كاره‌اي هست؟ گفت اين فرماندمونه. گفتن: اون داخل چه شده؟ گفت: نمي‌دونم برادرش مجروح شده بود و اون به دوشش كشيد و رسوندش اينجا. الان نمي‌دونم اون تو چه خبره و اين هم كه جواب منو نميده و داره ميره. يكي از اونايي كه جلوي بيمارستان بود، بدو رفت داخل و برگشت اومد و به سرباز راننده گفت: اگر آن برادر اين جناب سروان بود، شهيد شده و براي همين است كه جواب تو رو نميده.

 يك مقداري رفت جلوتر بعد ايستاد با دستش اشاره‌اي كرد و راننده جيپ به سمتش حركت كرد. حالا قامتش مثل رفتن در داخل بيمارستان برافراشته بود. به نظر مي‌آمد كه عزمش جزم‌تر شده و صلابتش و قدرت رزمندگي‌اش بيشتر شده. فقط چند لحظه، شايد در مجموع پنج دقيقه از خروج از بيمارستان، تا سوار شدن دوباره به جيپ، اين تكاور نيروي دريايي رو كساني كه جلو‌ي بيمارستان بودند، غمگين، افسرده و پژمرده ديدند و بعد از آن همان شیر قدرتمندی بود که در مقابل دشمن رشادت به خرج می داد.

مجدد تفنگ بر دست به جبهه نبرد شتافت. اين جلوه‌اي بود از شروع جنگ در خرمشهر و آبادان.

 

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده