خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی(22)
شرمندۀ نگاه شهیدان و مجروحانم چند روز بعد ستوان یکم فریبرز عباس پور که بعد از عملیات درجه گرفته و به سروانی ارتقا پیدا کرده بود، به دستۀ بهداری آمد و در سنگر من نشست. ایشان از من تشکر کرد و گفت: «دکتر! انصافاً در تمام لحظه های سخت در کنار ما بودی؛ در حالی که می توانستی با تشکیل ایستگاه امداد و درمان، در عقب بمانی و گروه های تخلیۀ مجروح را به جلو بفرستی؛ اما خودت با نفربر همه جا حاضر بودی، من صمیمانه از تو تشکر می کنم.»

گفتم: « این وظیفه ای است که بر گردن ماست و هر چه کنیم، باز احساس می کنیم کم است. ما وقتی به زخمی ها و شهیدانی که به عقب می بریم نگاه می کنیم، شرمنده می شویم.»

در تپه سبز به خاطر آتش شدید دشمن و حجم کم زمین، تلفات زیادی داشتیم و بچه ها مانند گل پرپر می شدند؛ اما با وجود این که پیکر هم سنگران شهید یا زخمی خود را به چشم می دیدند و می دانستند که شاید نفر بعدی خود آنها باشند، باز با روحیۀ قوی و با نشلط کامل پایداری می کردند و به مرگ سرخ لبخند می زدند.

منبع : منتظر، رضا، دکتر بدو، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده