سرباز و خاطرات دفاع مقدس101
مسير پر خطر مسئله اصلي ما در جبهههاي غربي كشور، كمين نيروهاي ضد انقلاب و مينگذاري در همه مسيرها بود كه هميشه از ما تلفات ميگرفت. به همين دليل ما دائم بايد به محورهاي مختلف تأمين ميفرستاديم و مينها را خنثي ميكرديم.نيروهاي ما در منطقه مهاباد بر روي تپهاي مستقر بودند و براي اين كه نيروهاي كومله ما را غافلگير نكنند، فرمانده هر روز عدهاي را براي تأمين به تپههاي هم جوار ميفرستاد تا همه منطقه را زير نظر بگيرند. اين گروه تأمين معمولاً هنگام رفتن به محلهاي مورد نظر مينهايي را هم كه كومله ها شبانه و پنهاني در طول مسير ميكاشتند، خنثي مي كردند تا احياناً به كسي آسيبي نرسد.

در يكي از اين جست‌و‌جوها يكي از سربازان ميني را پيدا مي‌كند كه به طرز ماهرانه‌اي در زمين پنهان شده بود. او با مشاهده مين بلافاصله سرگروهبان را صدا مي‌زند تا براي خنثي كردن مين به او كمك كند. سرگروهبان هم وقتي اسم مين را مي شنود، با سرعت و بدون دقت به اطراف به سمت سرباز مي‌دود كه يكهو صداي انفجار بلند مي‌شود.

بعد از انفجار مين، بچه‌ها خودشان را به محل انفجار رساندند و متوجه شدند سرگروهبان روي مين رفته و به شهادت رسيده است.

علت اين حادثه بي‌احتياطي خود سرگروهبان بود كه با علم به پر خطر بودن مسير بدون توجه به اطرافش داشت به سمت سرباز مي‌دويد كه ناگهان پا روي مين گذاشت و آن اتفاق به وجود آمد.

تاريخ حادثه: 28/1/62

پانوشته ها:

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده