گردان 144پیاده در نبرد آبادان
بخش هفدهم در بررسيهاي بعدي مشخّص گرديد: درصد مجروحيّت و شهيد شدن افسران بيشتر از درجه داران و درصد مجروحيّت و شهادت درجه داران بيشتر از سربازان بود. اين درصدها نسبت به آمار موجود افراد در آن منطقه عمليات، ارزيابي گرديد شايد بتوان نتيجه گرفت كه در زمين صاف و هموار و در رزم نزديك، كسي كه مسئوليت هدايت و اداره يگاني را به عهده گرفته است در معرض آسيب پذيري بيشتري قرار دارد.

اوّلين اظهار نظر شهيد فلاحي دربارة عمليات گردان

حركت ما سريعتر انجام شد تا به مواضع خمپاره اندازهاي 120 م م كه نزديك جادّه بود رسيديم. تعدادي از مسئولين از جمله شهيد فلاحي در آنجا حضور داشتند. شهيد فلاحي جلو آمد، صورت من را بوسيد و فرمود امروز شما دين خود را نسبت به انقلاب و ميهن اسلامي ادا كرديد. چاره اي نبود بايستي براي به دست آوردن زمان، اين عمليات انجام مي‌شد. تا قسمتي از لشكر77 كه هم اكنون در منطقه هستند، بتوانند به آبادان اعزام شوند. عمليات شما موفّقيّت آميز بود همان جا دستور فرمودند درجه ستوان سوّمي را به استواريكم فراهاني ابلاغ نماييد. اضافه نمودند ايشان (استواريكم غلامعبّاس فراهاني) شايستگي بيشتري دارند اگر مي‌توانستم درجه خودم را روي دوش استوار فراهاني نصب مي‌كردم.

جناب سرهنگ فروزان نيز ما را مورد تفقّد قرار دادند و فرمودند:  براي كليّه كساني كه امروز در عمليات شركت داشتند به هر كدام يك درجه ترفيع داده مي‌شود و براي هر يك از پرسنلي كه امور پشتيباني را اداره مي‌كردند، دو سال ارشديّت درخواست نماييد.

 

برگشت براي تخلية مجروحين

لطف و محبّت مسئولين و قدرداني آنها در مقابل ايثار و فداكاري رزمندگان گردان قدري به آنان آرامش داد، ليكن من به شدّت تحت تأثير جوّ موجود در منطقه عمليات بودم و دائماً التماس مجروحاني كه توان راه رفتن نداشتند و درخواست مي‌كردند كه جناب سرگرد به داد ما برسيد در گوشم صدا مي‌كرد. همانند مجسّمه در مقابل فرمايشات شهيد فلاحي و جناب سرهنگ فروزان ايستادم و پس از خاتمه صحبتها برگشتم و آمبولانس موجود را سوار شده به راننده گفتم برويم.

 چهار نفر از سربازان كه در محل بودند با دو برانكارد به صورت داوطلب به آمبولانس سوار شده و حركت كرديم مسافتي را در پناه جادّه دور از ديد دشمن پيموديم امّا مجروحين به جاي مانده در بالاي جادّه بودند، مجروحين گروهان سوّم در پايين جادّه كه دسترسي به آنها آسان بود، تخليه شده بودند. آتش دشمن كم شده بود و به صورت پراكنده اجرا مي‌گرديد. آمبولانس را از زير يكي از پلها به سمت بالاي جادّه راهنمايي كردم. اين ذهنيت در من وجود داشت كه عراقيها به سوي آمبولانس تيراندازي نمي‌كند و از سبوعيّت آنها ـ تا اين حد ـ اطلاعي نداشتم، اوّل جنگ بود هنوز تجربه نكرده بودم.

پس از طي مسافتي به اوّلين مجروح رسيديم. خيلي خوشحال بوديم كه با ادامه اين وضع احتمال تخلية مجروحين وجود دارد. دو نفر از سربازان با برانكارد پايين پريدند و مجروحي را كه از ناحيه زانو تير خورده بود، روي برانكارد گذاشته و به داخل آمبولانس آوردند. انجام اين كار به همگي ما روحيّه داد. بلافاصله به سمت مجروح بعدي حركت كرديم، هنوز 20 قدم بيشتر به جلو نرفته بوديم كه آمبولانس در گِل گير كرد. راننده تلاش زيادي انجام داد امّا به علّت شرايط خاص زمين، خودرو بيشتر در باتلاق فرو رفت. تلاش هم چنان براي خارج كردن آمبولانس از باتلاق ادامه داشت كه عراقيها شروع به تيراندازي به سمت آمبولانس نمودند. گلوله‌ها در اطراف ما به زمين خورده، منفجر مي‌شد. احتمال  آسيب ديدن وجود داشت، چاره اي جز رها كردن آمبولانس نداشتيم، دو نفر امدادگر، سرباز مجروح به نام حسين قاسمي را از آمبولانس پياده نموده در زير آتش دشمن به سمت جنوب جادّه و پشت لوله‌هاي نفت كه تا حدودي پوشش داشت بردند.

با دو نفر امدادگر ديگر و با يك برانكارد به سمت مجروح بعدي حركت كرديم، اين مجروح حدود 100 متر از محل توقّف آمبولانس فاصله داشت. دشمن ما را مي‌ديد و متناوباً تيراندازي مي‌كرد، امّا به علّت فاصله زياد، تيراندازي دقيق نبود. البتّه هر آن احتمال برخورد گلوله و يا تركش گلوله‌هاي توپ و خمپاره متصوّر بود به همان نسبت نيز ممكن بود گلوله و يا تركش به ما اصابت نكند.

مع الوصف با حركتهاي نشسته، خزيده و خيز خودمان را به مجروح رسانديم. او نيز سرباز بود از پهلوي چپ تير  خورده بود، حال خوبي نداشت و قادر به تكلّم هم نبود امّا رمقي داشت. امدادگران او را روي برانكارد قرار داده به سمت نقطه اي از جادّه كه حدود 150 متر فاصله داشت حركت كردند. عراقيها حركت را زير نظر داشته و با تيراندازي مستمر سعي مي‌كردند تا ما را مورد اصابت قرار دهند ليكن به خواست خداوند متعال گلوله‌ها مؤثّر واقع نشد و ما به پشت جادّه رسيديم.

نفسي تازه كرديم سپس مجروح را تا زير اوّلين پل كه از ديد دشمن در امان بود رسانديم. اين مسافت حدود 500 متري را با كمك يكديگر در پناه جادّه و  لوله‌هاي نفت كه در بعضي جاها نيز در اثر گلوله باران دشمن، نفت داخل آن آتش گرفته و در حال سوختن بود، طي كرديم امّا پس از رسيدن به محل مورد نظر متوجّه شديم كه سرباز مجروح شهيد شده است.

ما در آنجا دو نفر امدادگراني كه مجروح اوّلي را به همراه داشتند، نديديم. ظاهراً مجروح را تا موضع خمپارة120 م م رسانده بودند. امدادگران از اين كه سرباز مجروح به شهادت رسيده بود، بسيار متأثّر بودند. با مطالبي در مقام شهيد، انجام تكليف و مصلحت پروردگار عالم آنها را توجيه كرده و گفتم كه ما تا آنجا كه توان داشتيم انجام وظيفه نموديم، قسمت همين بوده است. جنازه را در همان زير پل گذاشتيم و به موضع خمپارة120 م م برگشتيم. اين موضع در انحناي جادّه و در عقب منطقه قرار داشت به طوري كه به يك پل احداثي در جادّه نيز دسترسي داشتند.

سروان داريوش يزدان ستا ـ فرمانده گروهان اركان ـ در آن موضع حضور داشت. گرچه از گزارشات ارسالي از طريق بيسيم وضعيّت بحراني گردان معلوم بود، مع الوصف آخرين وضعيّت گردان از لحاظ رهايي از درگيري و آمدن به عقب از ايشان سئوال شد. نامبرده اظهار داشت از سه گروهان پياده كه با دشمن درگير بودند، فقط تعدادي به صورت مجروح به عقب تخليه شدند، چند نفري هم سالم بودند، امّا از افسران و درجه داران درگير كسي كه به عقب آمده باشد ملاحظه نشده است.

 گزارش بسيار تكان دهنده اي بود. باز من احتمال دادم ممكن است آنهايي كه به عقب آمده اند از مسيري حركت كرده اند كه از موضع خمپاره اندازها عبور نكرده اند و يا اين كه جناب سروان يزدان ستا، آنها را نديده است.

در مورد تعداد مجروحين تخليه شده به عقب و وضعيّت آمبولانسها و امدادگران صحبت شد، فرمانده گروهان اركان توضيح داد: از بالگردها و اتوبوسهايي كه به وسيله قرارگاه اروند پيش بيني شده بود با توجّه به وضعيّت پيش آمده، آن چنان استفاده اي به عمل نيامد. بر اساس پيش بيني هاي قبلي، تيم هاي امداد همراه گروهانهاي در خط، مجروحين را در مراحل اوّليه درگيري كه آتش دشمن شدّت زيادي نداشت به زير پلهاي جادّه مي‌رساندند. از آنجا به بعد آمبولانس ها از مسير تعيين شده آنها را تخليه مي‌كردند و مشكل آنچناني وجود نداشت.

در مراحل بعدي درگيري كه آتش دشمن بر روي نيروها شدّت يافت، دو عامل سبب گرديد كه مأموريت به خوبي صورت نگيرد. اوّل اين كه تعداد مجروحين افزايش يافت، دوّم تعدادي از امدادگران در اثر تيراندازي دشمن مجروح و يا شهيد شدند. در نتيجه توان كاري آنها تقليل يافت و از ساعت 1100 به بعد، تخليه مجروح از خط جلو انجام نگرديد. چون سربازي كه عملاً بتواند جاي آنها را بگيرد، در گروهان اركان وجود نداشت.

خودروهاي آمبولانس هم در ساعات اوّل درگيري كه آتش دشمن در منطقه كم بود، فعّال بودند به تدريج كه شدّت آتش دشمن بيشتر شد، دو دستگاه از آمبولانس ها كه در باتلاق فرو رفته بود مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و سه دستگاه در حال تردّد نيز با اصابت تركش و گلوله از كار افتادند، فقط همان يك دستگاه باقي مانده بود كه شما سوار شديد و رفتيد. هم اكنون گردان، خودرو آمبولانس ندارد.

همه فكر و ذهنيّت من در جهت جمع آوري مجروحين و شهدا، متمركز بود. وضع موجود را بررسي كردم به اين نتيجه رسيدم كه با اين وضع و روشن بودن هوا، امكان جمع آوري آنها وجود ندارد. به ذهنم رسيد اگر از تاريكي شب و نيروهاي باقي مانده گردان براي اجراي امر استفاده كنيم بهتر است.

شهيد فلّاحي، فرمانده قرارگاه و ساير همراهانشان رفته بودند، آتش دشمن در منطقه بسيار كم شده بود چون ديگر حركتي ديده نمي‌شد. باقي مانده‌ها يا شهيد شده بودند و يا مجروحاني كه توان حركت نداشتند. احتمالاً تعداد معدودي هم كه مجروح بودند و مي‌توانستند حركت كنند به علّت نزديك بودن به دشمن، حركت نمي‌كردند كه مورد هدف واقع نشوند. اين نوع مجروحين نيز مي‌توانستند از تاريكي شب استفاده كرده، خود را به جادّه برسانند.

بازگشت از منطقة عمليات به شادگان

دستور داده شد خمپاره اندازها، دسته‌هاي پشتيباني و مخابرات جمع آوري و نيز ابلاغ شد كه به محلّ اوّليه (شادگان) مراجعت نمايند.

در مسير مراجعت به مواضع توپخانه‌هاي 130 م م و 105 م م عمليات گردان را پشتيباني و تقويت مي‌كردند، برخورد كرديم. پوكه‌هاي موجود باقي مانده در كنار توپها، نشان از تيراندازي بسيار زياد توپها داشت كه از شمارش خارج بود و مي‌توان گفت چند كاميون مهمّات مصرف شده بود. امّا از نظر دقّت تيرهاي اجرا شده به علّت ضعف در ديده باني و يا مجروح شدن و شهيد شدن آنها، جاي تأمّل داشت.

اطلاع حاصل شد، عمليات ديگري نيز از طرف شهر آبادان ـ شمال رودخانه بهمنشيرـ اجرا گرديده است. بدين ترتيب كه عدّه اي از تكاوران دريايي و افراد بسيجي با استعداد حدود يكصد نفر مجهّز به تفنگ ژـ3، آرپي جي 7 و تيربار، رزمندگان سپاه پاسداران محلّي شامل 30 نفر مجهّز به تفنگ و تيربار و آرپي جي 7، واحد عمليات شهرباني شامل 36 نفر مجهّز به تفنگ، آرپي جي7 و تيربار و نيروهاي سپاه پاسداران اعزامي از نقاط ديگر شامل 45 نفر با تفنگ كلاشينكف و آرپي جي7 و دانشجويان دانشكده افسري كه از شروع جنگ تحميلي در آبادان بودند، مأموريت داشتند، طي عملياتي در محور آبادان ـ ماهشهر با گردان144 و 201 امداد ژاندارمري، الحاق نمايند.

در جلد سوّم كتاب هشت سال دفاع مقدّس كه توسّط سازمان عقيدتي سياسي ارتش ج.ا.ا. چاپ و منتشر گرديده وضعيّت و تلاش نيروهاي پيش گفته را چنين شرح داده است:

 «تا ساعت 0600 روز سوّم آبان ماه سال 1359 كه آتش تهيّه اجرا گرديد نيروها با دشمن اخذ تماس ننموده بودند. در ساعت 0730 واحد شهرباني و يك واحد از بسيج به منظور استفاده از موقعيّت بهتر چند خيز به جلو رفتند و همزمان واحدهاي ديگر نيز پيشروي نمودند كه در اين مرحله نيروها زير آتش دشمن قرار گرفتند از واحد شهرباني دو نفر شهيد شد و يك نفر زخمي گرديد. اين حادثه موجب گرديد كه ديگران موضع را ترك كنند و به عقب برگردند. با بيسيم دستور داده شد كسي حق عقب نشيني ندارد. در ساعت 0800 موضع دستة يكم در دست چپ به وسيله دشمن كشف گرديد و زير آتش قرار گرفت و فرماندهي اقدام به تغيير موضع آن دسته نمود.

در ساعت 0930 دستور پيشروي عمومي صادر و اوّلين موضع دشمن اشغال گرديد و يگانهاي حمله ور در يك خط قرار گرفتند.

تا ساعت 1100 با وجود آتش شديد دشمن رزمندگان موفّق شدند؛ مواضع اشغالي را تحكيم كنند سپس با  كسب اجازه از ستاد اروند، پيشروي ادامه يافت و در ساعت 1400 واحد اصفهان نيز كه در قسمت ديگري پيشروي مي‌كرد عمل الحاق انجام داد. تا ساعت 1500 با وجود برتري كامل دشمن پيشروي ادامه داشت در حدود 300 متري مواضع دشمن واحدهاي اصلي حمله ور، زمين گير شدند و آتش دشمن شدّت گرفت.

در ساعت 1530 فرمانده اين محور تركش خورد و از صحنه نبرد خارج گرديد و چون آتش پشتيباني وجود نداشت از ساعت 1700 دستور عقب نشيني داده شد. با وجود شش كيلومتر پيشروي، پس از 12 ساعت نبرد با دشمن به ناچار قطع درگيري گرديد و نيروها مجبور به عقب نشيني به مواضع اوّليه شدند. در اين محور از نيروهاي         عمل كننده تعداد 7 نفر شهيد و تعدادي مجروح گرديدند. »

جمع آوري و تخلية مجروحين و شهدا

نيروهاي باقي مانده گردان 144 كه اكثر آنها عوامل پشتيباني و ارتباط و مخابرات گروهان اركان بودند، به منطقة شادگان برگشتند. پس از مراجعت، دو مورد مهم بايستي تصميم گيري مي‌شد؛ اوّل جمع آوري مجروحين و پيكرهاي شهدا از منطقه عمليات، دوّم جمع آوري باقي مانده گردان و گرفتن آمار و مشخّص شدن تعداد اسرا، مجروحين و شهدا. در قسمت اوّل زمان بسيار حسّاس بود و بايستي سريع اقدام مي‌گرديد. با توجّه به اين كه نيروها مدت 24 ساعت بود به طور مستمر فعّال بودند، اجراي مأموريت نمي‌توانست صرفاً دستوري باشد. تدبير بر اين قرار گرفت كه نيروي داوطلب براي اجراي مأموريت فرستاده شود. به همين منظور نيروهاي موجود را جمع كرده وضعيّت مجروحين را كه نياز به كمك داشتند براي آنها شرح دادم و انجام مأموريت را از بُعد شرعي و اخلاقي كه اهميت به سزايي داشت، تذكّر دادم و تا آنجا كه ممكن بود عواطف انساني را در نيروهاي موجود بيدار كردم. خداوند را سپاس مي‌گويم و شاهد مي‌گيرم، همه آنهايي كه در آنجا حضور داشتند يك صدا، اعلام آمادگي كردند. اين امر اجراي مأموريت را آسان نمود.

اقدام براي بررسي آمار به بعد موكول گرديد، براي اين كه نيروهاي موجود بسيار اندك بودند. بايد منتظر مي‌شديم تا آنهايي كه پياده از مسيرهاي مختلف اقدام به رهايي از درگيري با دشمن نموده بودند، جمع شوند. البتّه اين تفكّر نيز با واقعيّت فاصله داشت چون تنها مسير مورد استفاده براي عقب آمدن همان جادّه معروف ماهشهرـ آبادان بود. دليل ايجاد اين فكر فقط فرار از واقعيت بود و اين كه «انتظار بكشيم و اميدوار باشيم ».

استوار دوّم محمودي ـ جمعي گروهان يكم ـ كه انسان شجاعي بود و درگشتي‌هاي قبل از عمليات نيز در همين محور فعاليّت بسيار خوبي داشت، جزو داوطلبين بود. با توجّه به شناخت بيشتر ايشان از منطقه، شجاعت و جسارت وي در اجراي مأموريتهاي واگذاري، سرپرستي نيروهاي امدادگر اعزامي به عهده نامبرده گذاشته شد.

از هفت دستگاه آمبولانس موجود، شش دستگاه در عمليات منهدم يا از رده خارج شده بود و يك دستگاه آمبولانس اعزامي به لشكر هم هنوز مراجعت نكرده و گردان خودرو آمبولانس نداشت. تنها تعدادي كاميون با ظرفيت هاي مختلف موجود بود كه در امر آماد و مهمّات رساني شركت داشتند و چون دور از ديد و تير دشمن تردّد مي‌كردند، كمتر آسيب ديده بودند. دو دستگاه كاميون با رانندة باتجربه، تعيين گرديد و به نفرات داوطلب ابلاغ شد، فوراً شام خود را صرف كنند و در شروع تاريكي به منطقة عمليات بروند.

عوامل تعيين شده پس از صرف شام به سمت منطقه حركت كردند. طبق گزارش سرپرست امدادگران، پس از رسيدن به منطقه با استفاده از حداكثر تاريكي شب تا آن جايي كه مي‌توانستند با كاميون ها در پناه جادّه به جلو رفته بودند. سپس در زير يكي از پلهاي جادّه، كاميونها را متوقّف و نيروها را به سه قسمت تقسيم مي‌كنند. هر كدام را مأموريت مي‌دهند كه در منطقه يكي از گروهانهاي عمل كننده براي  جمع آوري مجروحين اقدام نمايند. 

تعدادي از مجروحين با آخرين توانايي، در تاريكي شب خود را به كنار جادّه رسانده و تعدادي هم كه ياراي حركت نداشتند و تا حدودي از دشمن دور بودند، توسّط تيمهاي تعيين شده جمع آوري گرديده و به كاميون ها انتقال داده شدند. در اين اقدام، سه پيكر شهيد و 23 نفر مجروح جمع آوري گرديدند. تا آن موقع از سوي دشمن به سمت نيروهاي امدادگر تيراندازي صورت نگرفته بود. براي ادامه تجسّس به تدريج به دشمن نزديك مي‌شوند و دشمن متوجّه حضور آنها در منطقه شده با پرتاب گلوله‌هاي منوّر منطقه را روشن مي‌كند.

در اثر تيراندازي دو نفر از پرسنل اعزامي مجروح مي‌گردند. پس از اين حادثه تيم هاي اعزامي از منطقه خارج مي‌شوند. در نتيجه بقيّة پيكرهاي شهدا و احتمالاً اگر مجروحي توسّط دشمن به اسارت در نيامده بود، در منطقة عمليات باقي مي‌ماند.

از جمله مجروحين جمع آوري شده، ستوان يكم محمّد حاتمي ـ فرمانده گروهان يكم ـ بود. مجروحين و پيكر شهدا به بيمارستان تعيين شده توسّط قرارگاه اروند در ماهشهر تخليه گرديدند. روز چهارم آبان ماه همه  تلاش ستاد گردان براي جمع آوري نيروهاي گردان و تهيّه ليست اسامي شهدا و مجروحين اعزامي به بيمارستان بكار گرفته شد. همچنين جمع آوري اطلاعات در خصوص غايبيني كه از افراد نزديك حاضرين بودند صورت گرفت. نتيجه حاصله، نمايانگر اين بود كه تلفات سنگيني به گردان از نظر نيروي انساني و تجهيزات وارد شده است.

ابتدا آمار افسران بررسي گرديد كه تعداد كمتري بودند:  از تعداد 19 نفر افسران گردان فقط چهار نفر حاضر بودند (من، فرمانده گروهان اركان، افسر مخابرات گردان، فرمانده گروهان دوّم) ‌و دو نفر نيز در ليست مجروحان منظور شده بود (ستوان يكم حاتمي فرمانده گروهان يكم و ستوان دوّم رجبي فرمانده دسته در گروهان يكم) از ستاد گردان معاون گردان سرگرد پياده حسن محمدي و رييس ركن سوّم گردان سروان پياده حسن كاوه حضور نداشتند از گروهان يكم ستوان دوّم درويش فرمانده دسته كه افسر بسيار شجاع و لايقي بود و در تمام گشتي هاي شناسايي شركت داشت و دو نفر از افسران فارغ التّحصيل دانشكده پليس ـ داوطلب شركت در عمليات گردان144 ـ حاضر نبودند.  

از گروهان دوّم، چهار نفر از افسران فرمانده دسته در گردان حضور نداشتند (شهيد و يا اسير شده بودند). از گروهان سوّم شهيد بكتوستان (سروان پياده غلامعلي بكتوستان)، ستوان دوّم پياه مسعود غضنفري فرمانده دسته، ستوان سوّم صفر يوسفي فرمانده دسته و يك نفر از افسران داوطلب فارغ التّحصيل دانشكده پليس كه فرمانده دسته بود، حضور نداشتند. آمار درجه داران و سربازان نيز به همين نسبت مجروح و شهيد يا اسير داشت. در بررسيهاي بعدي مشخّص گرديد:  درصد مجروحيّت و شهيد شدن افسران بيشتر از درجه داران و درصد مجروحيّت و شهادت درجه داران بيشتر از سربازان بود. اين درصدها نسبت به آمار موجود افراد در آن منطقه عمليات، ارزيابي گرديد شايد بتوان نتيجه گرفت كه در زمين صاف و هموار و در رزم نزديك، كسي كه مسئوليت هدايت و اداره يگاني را به عهده گرفته است در معرض آسيب پذيري بيشتري قرار دارد.

علّت اصلي تلفات و ضايعات زياد گردان، وارد شدن به مواضع دشمن و جنگيدن به صورت تن به تن و از نزديك بود و چون تعادلي بين نيروهاي طرفين وجود نداشت نيروي كمتر، با تجهيزات سبك تر و كمتر، تلفات بيشتري را مي‌دهد. وضعيّت گردان و آمار تلفات و ضايعات بعد از 48 ساعت به قرارگاه اروند و لشكر21 حمزه كه در منطقه عمومي دزفول و شوش استقرار داشت، گزارش گرديد.

 

منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده