خاطرات سرتیپ دوم غلامحسین دربندی(20)
امداد در خطوط مقدم ما زمان تخلیۀ مجروح را از استاندارد جهانی آن، به کم ترین زمان رسانده بودیم: یعنی در کم تر از سی دقیقه، مجروح از خط مقدم به ایستگاه های تخلیه یا بیمارستان های صحرایی منتقل می شد. این باعث شده بود تا شمار تلفات ما کاهش پیدا کند. اولین دلیل موفقیت آن بود که پزشکان و پرستاران، خود را از عقب به جلو کشانده و بیمارستان های صحرایی ثابت سوله ای و زیرزمینی را درست در پشت خطوط ایجاد کرده بودند و پزشکان ما زیر گلوله های موشک و خمپاره در جایی که قبل از آن، حضور پزشک متخصص غیر ممکن بود، به مداوای زخمی ها می پرداختند.

دومین دلیل این بود که رزمندگان در اسرع وقت با جرأت و جسارت زخمی ها را منتقل می کردند؛ برای نمونه، یک گشتی شناسایی در خط مقدم روی مین رفته و رزمندگان با انفجار مین های منوّر و جهنده، زخمی شده بودند. بچه های بهداری در این گونه موارد برانکارد را برداشته و سینه خیز می رفتند و زخمی ها را از منطقۀ مین برداشته و با همان حالت سینه خیز می آوردند. آنها گاهی مسافت پنجاه تا صد متر را سینه خیز طی می کردند.

همچنین، ما دست به ابتکار زده و زخمی ها را با نفربر شنی دار تخلیه می کردیم؛ چون آمبولانس های چرخ دار آسیب پذیری زیادی داشتند. برای این منظور، چند دستگاه نفر برM-113 گرفته بودم و بدین ترتیب امنیت مجروح، پرستار و بهیار بهتر حفظ می شد.

در ده هوفل تقریباً روزی یک زخمی داشتیم. زخمی ها را با آمبولانس کمی عقبت تر می بردیم، سپس با برانکارد به آن طرف خاکریز منتقل می کردیم و از آنجا با قایق که آماده کرده بودیم، به سمت دیگر ساحل و به بیمارستان دولتی شهید چمران در سوسنگرد منتقل می کردیم.

در بیمارستان سوسنگرد غوغایی بود. اتاق عمل بیمارستان24 ساعته فعال بود و پزشکان و پرستاران دائم در حال تلاش بودند و لحظه ای استراحت نمی کردند. از سرتاسر جبهه های آن منطقه، زخمی ها را به بیمارستان می آوردند. ستوان«فرامرز دودانگه»، دوست قدیمی ام که پیش از آن در بهداری لشگر16 قزوین بود، به همراه همۀ پرسنل بهداری این لشکر، در این بیمارستان خدمت می کرد.

منبع : منتظر، رضا، دکتر بدو، 1393، عماد‌فردا، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده