خاطرات امیر سرتیپ ناصر آراسته
من خاطرم هست توي مسير بانه به سردشت، پائیز سال 1359، در منطقه دارساوین بعد از مدتها گرسنگي يک گله گوسفندي به ما حمله کرد. تعجب نكنيد بگويم گَلّه گوسفند به ما حمله كرد. اول ميگفتيم گَلّه گوسفند به سمت ما ميآمد، ولي بعد فهميديم اين حيله است و ما نميدونستيم ضد انقلاب با گَلّه گوسفند داره مياد سمت ما، تيز هوشي صياد گفت که ضد انقلاب با اينهاست، گله رو به رگبار ببنديد. اگه ضد انقلاب نبود صياد اين کارو نمي کرد. آتش رو باز کرديم رو گله و بعد صداي آدم از ميان گله اومد و تعداديشون کشته شدن و جنازه هاشون رو برداشتن بردن.

 

(4)ضدانقلاب داخل گَلّه گوسفند1

رد خون اينها پيدا بود خلاصه بعد از مدت‌ها گرسنگي تعدادي گوسفند نصيب ما شد. تعداديشون کشته شده بودن که هيچ، تعداديشون هم زنده بودن و مجروح، تعدادي هم گلوله نخورده بودند. خب يك گردان رزمي تقويت شده، يعني گروه رزمي گرسنه مدت قريب به 15 روز فقط بلوط خورده. معلومه که چه به روز اين گوسفندها مياره. من يه بيسيم‌چي همراهم بود که فکر کنم امير صادقي‌گويا و امير مشيري و آقاي ذوالفقاري مي‌شناختند.

شهيد کلاته2، سرهنگ شد بعدها، ولي اون موقع گروهبان بود، بچه بسيار جسور و شجاع، خدا رحمتش کنه، بعد مصدوم شيميايي شد و با جراحت شيميايي از دنيا رفت. ايشون قصابی و سلاخی می‌دانست، اين‌کاره بود. يعني راحت مي‌توانست به سرعت گوسفند رو سر ببره، پوست بکنه، که ما از آن موقع بهش گفتيم علي بزکش، علي کلاته اسمش بود ولي چون 7‌ـ‌8 تا گوسفند رو درکمترين فرصت سر بريد، ديگه همه بهش مي‌گفتن علي بزکُش، بعد اين گوسفندها رو سر بريد. ديديم صياد يه گوشه‌اي نشسته و علي كلاته يه تيکه از جگر و گوشت گوسفند را آورد براي صياد. اونجا هم اينطوري نبود که کسي تعارف بکنه، هرکي تلاش ميکرد يه تکه گوشت بکنه ببره کباب کنه و يا خام خام بخوره.

صياد نخورد و گفت تقسيم کنيد بين سربازها. گفت تقسيم مي‌کنيم حالا. گفت نه، همه که خوردند بعد من هم مي‌خورم. خيلي ما ضعيف شده بوديم. خب اون هم ضعيف بود. اون هم مثل ما راه ميرفت، زمين ميخورد، ولي صلابت فرماندهي نگهش مي‌داشت، منش فرماندهي‌اش اجازه نداد زودتر از سرباز گرسنه‌اش چيزي بخوره، يا همون طوري که من ستوان يه تيکه جگر رو همين طور داغ داغ گرفتم به دندونم که از گرسنگي خودم رو نجات بدم اون منشش اجازه نداد اين کار رو بکنه. اينها نکاتي است که يه فرمانده بايد توي منش فرماندهيش رعايت بکنه. گفت هر وقت به همه پرسنل ستون گوشت رسید آخر سر برای من بیاورید.


1. بيان خاطره در سالگرد شهید صیاد در دانشگاه افسری امام علي(ع)، سال 1384.

2. گروهبان کلاته که نظامی متدین، مخلص و شجاع و جنگنده‌ای چالاک بود و تا درجه سرهنگ دومی هم ارتقاء یافت و چند سال پیش به دلیل مصدومیت‌های شیمیایی دوران جنگ به فیض شهادت نائل شد.

 

 

منبع: نردبان طنابی، آراسته، ناصر،1388، ایران سبز، تهران

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده