گردان 144پیاده در نبرد آبادان
شهيد فلاحي كه در موضع خمپاره اندازها حضور داشت درجه ستوان سوّمي را در همان جا به استوار فراهاني مرحمت نمودند و اوامر ايشان از طريق بيسيم توسّط استواريكم اصغر هنركار به من ابلاغ گرديد. منطقه نبرد از ساعت 0800 كه گردان201 امداد ژاندارمري به عقب آمد و از طرفي دشمن موقعيّت و محل نيروهاي درگير را در زمين صاف و هموار، تشخيص داد به جهنّمي از آتش تبديل گرديد.

بخش شانزدهم: ابلاغ رمز و شرح عمليات

رأس ساعت مقرّر يعني ساعت0300 مورخ 3 آبان‌ماه59 با اعلام رمز يا علي ابن ابيطالب (ع) حركت يگانها به سمت اهداف تعيين شده شروع شد. در ابتداي حركت كه فاصله تا دشمن زياد بود گروهانها به صورت دسته اي يعني نفرات هر يك دسته با هم امّا دسته‌ها جدا از يكديگر با آرايش دو دسته در جلو و يك دسته در عقب حركت كردند. پس از طي مسافتي در حدود يك كيلومتر، آرايشات به صورت گروهي يعني نفرات هر گروه پشت سر هم امّا گروه‌ها جدا از يكديگر به حركت ادامه دادند.

در ادامه حركت هر لحظه عكس العمل از طرف دشمن انتظار مي‌رفت، امّا تا ساعت0400 موردي گزارش نشد و نيروها تقريباً به دشمن نزديك شده بودند. در اوّلين پيام، گردان201 امداد ژاندارمري اعلام نمود؛ قسمتي از نيروها در حين پيشروي به باتلاق برخورد كرده اند و قادر به عبور از آن نيستند. راه كار خواسته شد، پاسخ داده شد بقيّه به پيشروي ادامه دهند و آن يگان نيز باتلاق را دور بزند و سپس در مسير قرار گيرد.

تا آن موقع نيروها به موانعي برخورد نكرده بودند. دشمن كاملاً غافلگير شده بود. پيام دوّم از طريق گروهان سوّم شهيد بكتوستان رسيد، حاكي از اين كه گروهان سوّم تا 50 متري دشمن رسيدند، دستور چيست ؟ پاسخ داده شد در همان جا توقّف كنيد تا وضعيّت گروهان يكم و دوّم مشخّص شود. گروهان يكم گزارش داد: ارتباط گردان با سمت راست كه گردان201 ژاندارمري بود، قطع شده است و نيروها به موضع ديدباني دشمن رسيده اند امّا ظاهراً كسي در داخل موضع نيست. پاسخ داده شد ارتباط را با گردان201 ژاندارمري برقرار نماييد و پيشروي را تا نزديك مواضع دشمن ادامه دهيد.

گردان201 گزارش داد: نيروها در حال دور زدن باتلاق هستند امّا به همين علّت، پيشروي آنها متوقّف و با گروهان يكم گردان144 فاصله ايجاد شده است. قبل از اين كه صحبت فرمانده گردان201 ژاندارمري تمام شود، گروهان يكم گزارش داد: ما نزديك سنگرهاي دشمن هستيم و يك سنگر را كه همه خواب بودند، اشغال كرديم و نفرات آن سه نفر بودند كه اسير شده اند. ابلاغ شد تا زماني كه ارتباط خود را با گردان201 ژاندارمري برقرار نكرده ايد مواظب پهلوي راست خودتان باشيد تا دشمن شما را دور نزند در صورتي كه از پهلو تهديد شويد بايستي در دو جبهه بجنگيد در پيشروي عجله نكنيد، اسرا پس از روشن شدن هوا تخليه خواهند شد.

از گروهان دوّم اطلاع رسيد: نزديك مواضع دشمن هستند امّا تاكنون با عكس العملي از طرف دشمن مواجه نشده اند. ابلاغ شد موقعيّت را حفظ كنيد و منتظر دستور باشيد. در اين لحظه به فرماندهان گروهانهاي 1،2، 3 و اركان با معرّفهاي تعيين شده ابلاغ گرديد كه به سوي دشمن هجوم ببرند. چون هر سه گروهان در نزديكي دشمن بودند و دشمن تا آن موقع كاملاً غافلگير شده بود، سنگرهاي جلويي به وسيله نيروهاي تك كننده اشغال شد. تعدادي از عراقيها در خواب كشته شدند و باقي مانده به اسارت درآمدند.

در منطقه گروهان سوّم يك دستگاه نفربر دشمن با آرپي جي7 منهدم شده، شعله‌هاي آتش و انفجار مهمّات داخل نفربر، باقي مانده نيروهاي دشمن را از خواب بيدار كرد.

از گروهان سوّم خبر رسيد كه دشمن سراسيمه به عقب فرار مي‌كند، تعدادي نيز در داخل سنگرهاي مربوطه كشته شده اند. از گروهان يكم خبر رسيد كه سنگرهاي در خط دشمن را اشغال نموده ايم، تعدادي از عراقيها در داخل سنگرها كشته شده و چند نفر نيز اسير شده اند، امّا در نزديكي هاي سنگرهاي اشغال شده نيرو و سنگرهاي ديگري وجود ندارد.

به گروهان سوّم ابلاغ گرديد: نفربرهاي باقي مانده از دشمن توسّط  آرپي جي زنها منهدم گردد، نيروهاي خود را درگير سنگرهاي جلو كه اشغال شده است نكنند، جنوب جادّه پاكسازي شود. به گروهان يكم ابلاغ گرديد سمت راست شما بايستي توسّط گردان 201 تأمين گردد تا بتوانيد پيشروي كنيد در صورتي كه گردان ژاندارمري هنوز با شما ارتباط حضوري برقرار ننموده، يك دسته از نيروها را براي تأمين سمت راست گردان اختصاص دهيد با بقيّه نيروها پيشروي كنيد تا با دشمن تماس حاصل نماييد.

از گروهان دوّم خبر رسيد؛ سنگري كه براي كنترل جادّه توسّط دشمن ايجاد شده بود، اشغال شده، امّا سنگر خالي بود و هم اكنون نيروها مشغول پاكسازي اوّلين سنگرهاي دشمن هستند. در پاسخ ابلاغ شد نتيجه پاكسازي سنگرهاي دشمن را گزارش نماييد.

سپيده صبح نمايان مي‌شد. شفق جايگاه طلوع خورشيد را نشان مي‌داد و صداي الله اكبر و صفير خمپاره‌ها و گلوله‌هاي انواع سلاحهاي همراهي نيروهاي گردان خواب خوش از دشمن گرفته بود. منطقه نبرد حال و هواي خاصّي داشت. خطوط گلوله‌هاي رسام تيربارها در فضاي جبهه نور، پيام شادي و پيروزي را به نيروها مژده مي‌داد. دشمن گيج شده بود و عكس العملي در مقابل تيراندازي نيروها نداشت. تا روشن شدن كامل هوا مواضع جلويي دشمن اشغال گرديد، تعدادي از عراقيهايي كه غافلگير شده بودند، اسير و تعدادي نيز كشته شدند. ما در فكر تخليه اسرا بوديم، كه وضعيّت جور ديگري شد.

تا طلوع آفتاب، عراقي ها به علّت عدم اطمينان از سقوط سنگرهاي جلويي خود از تيراندازي به آن مواضع خودداري كرده وفقط پشت نيروهاي ما را زير آتش گلوله‌هاي توپ و تانك قرار مي‌دادند. حجم آتش زياد، امّا دقّت آن كم بود. پس از طلوع آفتاب و اطمينان از اين كه مواضع جلو در اشغال نيروهاي ما مي‌باشد، آن مواضع هم زير آتش شديد دشمن قرار گرفت. در اندك زماني آرپي جي زنها و خدمه سلاحهاي ضد تانك مانند موشك تاو و تفنگهاي 106 م م با گلوله‌هاي مستقيم تانكها و تيربارهاي دشمن شهيد و مجروح شدند. حدود نيم ساعت پس از طلوع آفتاب دشمن دقيقاً محدوده حركت نيروها را ارزيابي كرده با آتش مداوم و مستقيم اجازه هيچ گونه حركتي را به گردان201 ژاندارمري نداد. خلائي كه بين اين گردان و گروهان يكم گردان 144 ايجاد شده بود پر نشد در نتيجه گروهان يكم از طرف راست و جلو زير آتش شديد دشمن قرار گرفت.

در شروع روشنايي قرارگاه اروند، شش دستگاه تانك بازسازي شده در مسجد سليمان را كه مستقيماً در اختيار قرارگاه گذاشته شده بود، به منطقه عمليات وارد كرد امّا متأسّفانه اين تانكها قبل از اينكه وارد عمل شوند در روي جادّه با  فاصله اي از يكديگر توسّط موشكهاي ماليوتكاي دشمن، مورد اصابت قرار گرفتند كه با انفجار مهمّات داخل آنها تعدادي از خدمه‌ها در داخل اطاقك تانك سوختند. لاشه اين تانكها تا اجراي عمليات ثامن الائمه(ع) و پاكسازي شرق كارون از لوث وجود دشمن در محل باقي مانده بود.

همان طوري كه قبلاً اشاره شد، دشمن در اين منطقه دو گردان تانك و يك گردان پياده مكانيزه داشت. اگر چه به كارگيري شش دستگاه تانك در مقابل آن نيرو، كاري از پيش نمي‌برد امّا تدبير اين بود كه از توان موجود استفاده گردد.

از ساعت 0800 به بعد گردان 201 ژاندارمري كه توسّط دشمن متوقّف گرديده بود و از جهتي برد سلاحهاي سازماني اش به مواضع دشمن نمي‌رسید و متحمّل تلفات و ضايعاتي نيز شده بود، خود به خود عقب نشيني كرد. البتّه فرماندهي گردان تلاش زيادي داشت كه آنها را از اين كار بازدارد، ليكن به نتيجه اي نرسيد و كليه گردان عقب نشيني كردند. با اين توصيف، گروهان يكم در شرايط سخت تري قرار گرفت. احتمال دور زدن آن گروهان توسّط دشمن نيز وجود داشت.

همچنين گروهان سوّم چون جنوب جادّه را پاكسازي ننموده بود، حضور نيروهايي از دشمن در  جنوب جادّه، اين احتمال يعني دور زدن دشمن براي آن گروهان نيز وجود داشت. وضع گروهان دوّم بهتر بود امّا به علّت گسترش كامل در مقابل دشمن، زير آتشهاي شديد مستقيم و غير مستقيم دشمن قرار گرفته بود. خمپاره اندازهاي 120 م م اركان گردان با تمام ظرفيت، با گلوله‌هاي محترقه شديد در پشتيباني از يگانهاي گردان بر روي مواضع دشمن اجراي آتش مي‌كردند. خمپاره اندازهاي 81 م م گروهانهاي پياده كه به تعداد 9 قبضه در سطح گردان مي‌رسيد با تلاش بيش از حد اجراي آتش داشتند. گردان  توپخانه130 م م(ـ) مستقر در كيلومتر 17 آبادان با ديده بانهايي كه در شهر آبادان داشتند اجراي آتش مي‌نمودند، امّا مجموعه اين پشتيبانيهاي انجام شده در مقايسه با پنج گردان توپخانه و آتش سلاحهاي سه گردان زرهي و پياده مكانيزه دشمن در صحنه نبرد، عدد و رقمي را نشان نمي‌داد.

حدود ساعت 0830 بيسيم چي من به نام استوار دوّم حجّت الله سيفي از ناحيه كتف چپ تير خورد. من و او پشت سر گروهان دوّم حركت مي‌كرديم و حدود دويست متر در شمال جادّه بوديم. براي تخليه نامبرده با فرمانده گروهان اركان تماس گرفتم. يك دستگاه آمبولانس به همراه نفرات امداد اعزام شد. اگر آمبولانس از طريق جادّه حركت مي‌كرد به سرنوشت شش دستگاه تانك دچار مي‌گرديد و در صورتي كه در خارج از جادّه حركت مي‌كرد در بعضي جاها زمين به ظاهر خشك بود، امّا به صورت باتلاق حركت خودورها را غير ممكن مي‌ساخت. طبق بررسيهايي كه بعداً به عمل آمد، مشخّص شد آمبولانس در خارج از جادّه به وسيله تركشهاي توپخانه آسيب ديده و قادر به ادامه حركت نبوده است. امدادگران كه با برانكارد به جلو حركت مي‌كنند پس از طيّ مسافتي يك نفر از آنها مجروح شده و نفر بعدي فقط مي‌تواند امدادگر مجروح را تخليه نمايد.

من با استفاده از محتويات كيف كمكهاي اوّليّه كه وسايل آن از قبيل باند و نوار چسب بود، نامبرده را پانسمان نمودم. تا حدودي از خونريزي جلوگيري شد. با توجّه به اين كه خون زيادي از نامبرده خارج شده بود قدري ضعف داشت، ليكن بالاجبار و با تلاشي كه توسّط خود او انجام شد تا ساعت 4 بعد از ظهر، يعني زماني كه آخرين و كمترين توان باقي مانده گردان، براي رهايي از درگيري نيروهاي در خط و تخليه مجروحين و شهدا به كار گرفته شد در منطقه حضور داشت.

استوار يكم اصغر هنركار كه راهنمايي شبكه‌هاي  بيسيم  منطقه عمليات را بر عهده داشت، بسيار خوب عمل كرد. در هر لحظه با هر جايي ارتباط برقرار بود. از تداخل صحبتها در شبكه به شدّت جلوگيري مي‌كرد و در اسرع وقت تسهيلاتي براي ردّ و بدل كردن پيامها براي من ايجاد مي‌كرد.

حدود ساعت 0900 تعدادي از ديده بان خمپاره اندازهاي 120 م م و 81 م م كه با گروهانهاي در خط حضور داشتند، مجروح و يا شهيد شدند. پس از آن اجراي آتشهاي نشان شده و مؤثّر كمتر شد.

مجروح و شهيد شدن ديده بانان جلو كه در اجراي آتش مؤثّر، بسيار اهميت داشت توسّط استوار هنركار به من اعلام شد. موقعيّت قرار گرفتن من در منطقه به طوري بود كه مي‌توانستم انفجار خمپاره هاي120 م م  را بر روي مواضع جلويي دشمن ببينم و آنها را تنظيم نمايم. از ساعت0930 به بعد تنظيم آتش خمپاره اندازهاي 120 م م با ديده باني من انجام گرفت و اين امر براي رهايي از درگيري نيروهاي در خط بسيار مؤثّر بود.

استواريكم غلامعبّاس فراهاني كه به جاي فرمانده دسته خمپاره انداز120م م انجام وظيفه مي‌كرد، بسيار تلاش خوبي داشت و از شروع عمليات، تا خاتمه آن كه تا ساعت 1630 طول كشيد، بدون وقفه با چهار قبضه خمپاره انداز، تيراندازي را ادامه دادند. خدمه خمپاره اندازها نيز از آموزش و ورزيدگي خوبي برخوردار بودند. استوار دوّم احمد لشكري كه در همان عمليات شديداً مجروح گرديد، به اتّفاق استوار دوّم حسين توكّليان ـ سرگروهبان دستة ترابري ـ در رساندن مهمّات و تخلية مجروحين از صحنة عمليات انصافاً ‌تلاش زيادي داشتند.

شهيد فلاحي كه در موضع خمپاره اندازها حضور داشت درجه ستوان سوّمي را در همان جا به استوار فراهاني مرحمت نمودند و اوامر ايشان از طريق بيسيم توسّط استواريكم اصغر هنركار به من ابلاغ گرديد. منطقه نبرد از ساعت 0800 كه گردان201 امداد ژاندارمري به عقب آمد و از طرفي دشمن موقعيّت و محل نيروهاي درگير را در زمين صاف و هموار، تشخيص داد به جهنّمي از آتش تبديل گرديد.

هر سه گروهان در مواضع جلويي اوّليه دشمن بودند و فاصله بين آنها و دشمن در حد برد سلاحهاي سبك بود. امّا به علّت حجم زياد و تنوّع آتش سلاحهاي دشمن، نيروهاي خودي قادر به استفاده از سلاحهاي خود نبودند و همين امر سبب مي‌گرديد دشمن كه آتش كمتري بر روي خود داشت، تيراندازي دقيق تري داشته و تلفات بيشتري وارد نمايد. از جهتي تخليه مجروحين در خط درگيري توسّط امدادگردان ميسّر نبود و همين امر در روحيّه بقيّه اثر منفي مي‌گذاشت.

دشمن كه با آوردن نيروهاي جديد تقويت شده بود از مواضع قبلي خود به جلو نيامد امّا تمام نيروهاي گردان را با درگيري نزديك، زير ديد و آتش شديد خود داشت. دورترين نيروهاي درگير همان شش دستگاه تانك بازسازي شده بود كه در روي جادّه و قبل از اين كه تيراندازي به سوي دشمن داشته باشد مورد اصابت موشك هاي ماليوتكاي دشمن قرار گرفت. بقيّه نيروها كه خيلي نزديك تر به دشمن بودند به آساني مورد هدف واقع مي‌شدند، چون زمين منطقه  عمليات صاف و هموار بود و هيچ گونه عوارضي كه نيروها بتوانند از آن براي پوشش استفاده كنند وجود نداشت.

تفنگهاي 106 م م و موشكهاي تاو گرچه در اوّل درگيري تعدادي از نفربرها و تانكهاي دشمن را منهدم كردند، امّا از ساعت 0800 به بعد در مرحله يكم جيپ هاي حامل موشك تاو مورد هدف واقع شدند. اين جيپ ها كه هيچ گونه حفاظي نداشتند، در اثر اصابت هر نوع گلوله تانك و يا موشك، به كلّي ساقط گرديده و نفرات آن به شهادت مي‌رسيدند.

در مراحل بعدي تفنگهاي106 م م ضد تانك مورد اصابت گلوله‌هاي دشمن قرارگرفتند و طولي نكشيد كه شش دستگاه خودرو حامل تفنگ 106 م م گروهانهاي پياده كه نزديك به دشمن بودند، از كار افتادند. از ساعت 0930 به بعد در منطقة عمليات آثار هيچ گونه خودرويي مشاهده نمي‌شد. دود و شعله‌هاي آتش منطقه را فرا گرفته بود و همين وضعيّت باعث گرديد كه تعدادي از سربازان در پناه دود به سمت جادّه بيايند و از ارتفاع جادّه نسبت به زمينهاي اطراف به عنوان يك پوشش استفاده نمايند.

حدود ساعت 0900 كاملاً مشخّص گرديد كه گردان بايستي تلاش نمايد تا خود را از درگيري نجات دهد. امّا نجات دادن نيروهايي كه در زمين صاف و هموار با دشمن به طور نزديك درگير هستند، كار ساده اي نبود. هر گونه حركت در روي اين زمين توسّط دشمن ديده شده و به سمت آن تيراندازي صورت مي‌گرفت. فقط اجراي آتش سنگين بر روي دشمن مي‌توانست او را وادار نمايد كه از موضع خود خارج نشود و يا به علّت چسبيدن به زمين ديد آن محدود گردد و در نتيجه تيراندازيهاي انجام گرفته دقيق نباشد و يا بدون ديده باني به هدف اصابت نكند تا نيروهاي درگير، بتوانند خيز به خيز به عقب برگردند.

آن چه كه از نظر پشتيباني آتش، گردان در اختيار داشت، چهار قبضه خمپاره انداز120 م م بود كه واقعاً بيشتر از يك آتشبار توپخانه مؤثّر بود و تعدادي  خمپاره اندازهاي 81 م م كه تا مسافت حداكثر سه كيلومتر مي‌توانست موثّر باشد گردان توپخانه 130 م م(ـ) مستقر در كيلومتر17 نيز فعاليّت مستمر داشت و يك گردان  توپخانه 105م م كه صبح همان روز، چهار كيلومتر جلوتر از گردان 130 م م استقرار يافته بود. اطمينان دارم تلاش و زحمات و آتش همين تعداد يگانها در رهايي از درگيري قسمتي از نيروهاي گردان بسيار كارساز بود.

خمپاره اندازهاي 81 م م تا ساعت 0900 همه فعّال بودند از آن ساعت به بعد در اثر نزديكي به دشمن و احتمالاً شناخته شدن مواضع آنها توسّط دشمن، مورد اصابت گلوله‌هاي توپخانه و يا خمپاره اندازهاي دشمن واقع و تعدادي از خدمه‌هاي آنها مجروح و يا شهيد شدند و در اثر انفجار مهمّات همراهي، چند قبضه نيز آسيب ديد و از آن پس به تدريج فعّاليت آنها كمتر شد. لازم به ذكر است كه در حين درگيري و تبادل آتش، بارها شاهد انهدام تانك يا نفربر و منفجر شدن انبار مهمّات و يا مهمّات همراهي تانكهاي دشمن بوديم و اين موارد در روحيّه نيروهاي درگير بسيار موثّر بود و نمايانگر اين امر بود كه دشمن نيز متحمّل تلفات و ضايعات مي‌گردد.

اشاره شد كه از ساعت 0930به علّت مجروح يا شهيد شدن ديده بانان خمپاره اندازهاي120 م م، من كه در وضعيّت بهتري براي ديده باني قرار گرفته و از طرفي دوربين قطب نما، هم داشتم وظيفه ديده باني را بر عهده گرفتم چون بايستي تمام تلاش براي قطع درگيري صورت مي‌گرفت. سرپرست شبكه مخابرات استواريكم اصغر هنركار، گِرا و مسافت اهداف تعيين شده را از من دريافت مي‌كرد و به استواريكم فراهاني ابلاغ مي‌نمود.

چون خمپاره اندازها در محور جادّه استقرار داشتند و محل قرارگرفتن من نيز با جادّه فاصله ي زيادي نداشت براي تيراندازي و تصحيح تير محاسبات زيادي لازم نبود در نتيجه هر چهار قبضه به صورت آتشباري به سمت اهداف تعيين شده شليك مي‌كردند. درخواست آتش و اجراي آن با ارتباط خوب كه توسّط استوار اصغر هنركار تا خاتمه درگيري ادامه داشت، سبب گرديد كه حداكثر توان موجود بكار گرفته شود. از گلوله‌هاي دودانگيز در مسافت هاي مختلف به نحوي استفاده مي‌گرديد كه در جلوي دشمن پرده اي از دود ايجاد گردد و نفرات در پناه آن خود را به سمت جادّه برسانند. ارتفاع جادّه از زمين و لوله‌هاي نفت كشيده شده در امتداد جادّه و در سمت چپ آن سبب مي‌گرديد كه نفرات بتوانند در پوشش آنها به عقب بيايند.

از پل هايي كه در طول جادّه به منظور جريان يافتن آبهاي جمع شده زمستاني ايجاد شده بود، به عنوان نقطه تخليه مجروحين از خط جلو استفاده مي‌گرديد و آمبولانس ها، مجروحين را از زير پل هاي تعيين شده به پست امدادي گردان حمل مي‌كردند.

دسترسي به جادّه، براي گروهان هاي يكم و سوّم كه تقريباً 500 متر از آن فاصله داشتند، در زير آتش دشمن مشكل بود. گروهان دوّم نيز به علّت حضور در مواضع اوّلية دشمن زير آتش قرار داشت و فقط دسته‌هاي احتياط گروهانها توانستند خود را از درگيري نجات دهند.

حدود ساعت 0940 شهيد كاوه، از طريق بيسيم اطّلاع داد كه از قسمت پا تير خورده، خونريزي زيادي دارد و تقاضاي كمك نمود. بلافاصله مراتب اعزام آمبولانس به سروان يزدان ستا ـ فرمانده گروهان اركان ـ ابلاغ شد. آمبولانس سريعاً اعزام مي‌گردد. امّا با تير مستقيم دشمن منهدم شده، راننده و يك نفر امدادگر شهيد مي‌شوند و يك امدادگر ديگر نيز مجروح مي‌گردد. من كه نگران وضعيّت سروان كاوه بودم، پس از 20 دقيقه موضوع را كنترل كردم. پاسخ دادند آمبولانس اعزامي تاكنون مراجعت نكرده. تلاش كردم با  بيسيم  با شهيد كاوه تماس حاصل نمايم، متأسّفانه ممكن نشد، متوجّه شدم كه سروان كاوه شهيد شده است.

بعد از 11 ماه از تاريخ 3 آبان‌ماه59 كه عمليات ثامن الائمه(ع) در تاريخ 5 آبان‌ماه60 توسّط لشكر77 خراسان و ساير رزمندگان حاضر در منطقه اجرا گرديد و شرق رودخانه كارون از لوث وجود دشمن پاكسازي شد ؛ جنازه‌هاي به جاي مانده شهداي عمليات سوّم آبان ماه سال1359 گردان144، توسّط افراد اعزامي از گردان جمع آوري گرديد. طبق گزارش سرپرست پرسنل اعزامي استوار دوّم محمودي ـ جمعي گروهان يكم گردان ـ تعدادي از جنازه‌ها با همان شرايط شهيد شدن در حالي كه لباس كار به تن آنها بود، خشك شده بودند و روي تعدادي از جنازه‌ها خاك مختصري ريخته بودند.

حين جمع آوري پيكرهاي پاك، مشاهده مي‌شود كه سروان كاوه براي جلوگيري از خونريزي پاي تير خورده، كمربند خود را از بالاي محل زخم محكم بسته امّا متأسّفانه جراحت طوري بوده كه موثّر واقع نشده و به خيل شهدا پيوسته بود. بيسيم چي آن شهيد به نام مسعود تحويلداري نيز در همان محلّ شهيد شده بود. با تلاش پرسنل اعزامي، جمعاً تعداد 63 پيكر مطهر جمع آوري و به معراج شهداي تهران حمل شد.

از ساعت 1100 به بعد تيراندازي و اجراي آتش از سوي نيروهاي خودي به جز خمپاره اندازهاي120 م م به تدريج كاهش يافت زيرا هر لحظه به تعداد شهدا و مجروحين اضافه مي‌شد. تا آن موقع به علّت صاف و هموار بودن منطقه عمليات و آتش هاي اجرايي شديد از سوي دشمن، سلاحهاي ضد تانك مانند موشك تاو و تفنگ هاي 106 م م و حتّي موشك هاي دراگون كه هدف مناسبي براي دشمن بودند، به تدريج آسيب ديده و قادر به اجراي آتش نبودند. دشمن تا ساعت 4 بعد از ظهر هيچ گونه حركتي به جلو نداشت و از همان مواضع پدافندي قبلي كه با تقويت نيروهاي احتياط خود در شروع حمله تشكيل داده بود، اجراي آتش مي‌نمود. حتّي سنگرهاي اشغال شده توسّط رزمندگان تا آن ساعت در اختيار نيروهاي خودي بود. چه بسا نيروهاي اسير شده از دشمن كه در شروع عمليات اقدام به فرار ننمودند تا آن ساعت در زير آتش هاي دشمن كشته و يا مجروح گرديدند. زيرا هر گونه حركت به سمت دشمن با آتش شديد آنها مواجه مي‌شد.

پس از ساعت 4 بعد از ظهر ديگر هيچ گونه آتش مستقيمي از سوي نيروهاي خودي به سمت دشمن اجرا نمي‌گرديد، فقط خمپاره اندازهاي 120 م م هنوز فعّال بودند. در آن موقع از روز تعدادي از شهداء و مجروحيني كه توان حركت نداشتند، با چشم بدون دوربين كاملاً مشخّص بود. عراقي ها احساس موفقيّت داشتند و در بعضي مواقع بدون هدف به صورت آتشباري اجراي آتش مي‌كردند. بالاخره با حركت دادن چند دستگاه نفربر به خط جلو، نيروهاي گرفتار شده را به اسارت درآوردند و از منطقه خارج كردند. من ماندم و بيسيم چي مجروح ـ استوار سيف ـ مجروحيني كه توان حركت نداشتند و جنازه شهدا كه در جلو دشمن و در مسافت نزديك به خون غلطيده بودند.

بالاجبار بايستي از منطقة درگيري خارج مي‌شدم و براي تخلية مجروحين و شهداء اقدام مي‌كردم. جايي كه من و  بيسيم  چي در آخرين تغيير محل، قرار گرفته بوديم بيش از يكصد متر تا جادّه فاصله نداشت. در ابتدا بايد خود را به جادّه مي‌رسانديم، اماّ حركت ما توسّط دشمن ديده مي‌شد. بنابراين لازم بود اين 100 متر را با خيزهاي كوتاه و سريع حركت كنيم. خون زيادي از بدن بيسيم چي رفته بود و توان رفتن خيز پنج ثانيه اي را نداشت، امّا اگر اين كار را نمي‌كرد، قطعاً مورد اصابت تير مستقيم دشمن واقع مي‌شد، چون مسافت ما با دشمن حداكثر به 800 متر مي‌رسيد. نهايت توان خود را بكار گرفت، مدّتي با خزيده و زماني با خيز به سمت جادّه حركت كرديم. عراقي ها حركت ما را متوجّه شده و تيراندازي كردند امّا چون به صورت ثابت قرار نگرفته بوديم تيرها به ما اصابت نكرد.

بالاخره به جادّه رسيديم و به صورت خزيده از آن گذشتيم و در پناه لوله‌هاي نفت و ارتفاع جادّه نشسته نفسي تازه نموديم. پس از كمي توقّف به سمت مواضع خمپاره اندازها حركت كرديم و از ديد عراقيها خارج شديم.

 

 منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده