نسل سرفراز (مجموعه خاطرات امیر سرتیپ محمدیفر)
بخش نهم: خاطرات سرهنگ عبدالرضا شهری فرمانده گروهان دوم گردان231 تانک تیپ2 لشکر88 زرهی سیستان و بلوچستان بودم، که در این عملیات با دو دسته دیدهور و یک دسته شناسایی تقویتشده و با استقرار در ارتفاع بند پیرعلی تأمین حدفاصل سمت چپ ارتفاع 402 را بر عهده داشتم، که این قسمت بعد از معبر میانتنگ، نزدیکترین محور نفوذی ادوات زرهی دشمن برای محاصره ارتفاع402 محسوب میشد. رأس ساعت 23:00 مورخه 26/4/66 آتش تهیه شدید دشمن علیه ما آغاز شد. گویی از آسمان و زمین آتش میبارید، بوی گاز و باروت و دود چنان فضا را پوشانده بود، که نفسها را در سینه حبس و دید ما را بسیار محدود کرده بود.

تعدادی از افراد مجروح شده بودند، لیکن به هیچ‌وجه امکان تردد خودرویی به منطقه عقب میسر نبود و به ناچار مداوای مجروحان، صرفاً به صورت کمک‌های اولیه و توسط بهیاران گروهان صورت می‌گرفت. تانکرهای آب علی‌رغم پوشش مناسب اولیه سوراخ شده بودند و از نظر آب هم به شدت در مضیقه بودیم.

از شدت آتش دشمن کاسته نمی‌شد. با خود فکر می‌کردم اگر این آتش تهیه است، چرا این همه مدت آن طولانی است؟ چرا که در هیچ یک از عملیات‌های گذشته، دشمن چنین آتش پرحجم و طولانی اجرا نکرده بود و بنابراین، از خود می‌پرسیدم بهترین تصمیم و راهکار در این وضعیت چیست؟ و چه باید کرد که ناگهان توصیه‌ فرمانده محترم تیپ، جناب سرهنگ محمدی‌فر، از خاطرم گذشت که می‌فرمودند:

«بچه‌ها فراموش نکنید در عملیات آفندی، باید در کمترین زمان، خود را به دشمن رساند تا از آتش‌های او محفوظ ماند و در عملیات پدافندی در مقابل تک دشمن (آتش تهیه)، می‌بایست در سنگرهای پدافندی ماند تا یگان و نفرات از آتش دشمن حفظ شوند و هرگونه جا‌به‌جایی و تغییر مکان عده‌ها در آن لحظه ، بیشترین تلفات را در پی خواهد داشت.»

من تیپ هوابرد را در آن زمان تجربه کردم و دیدم که چه رعب و وحشتی در دل دشمن ایجاد می‌کند. چرا که مردانی چون سرهنگ جانباز رفیع غفاری در این تیپ بوده و هستند، که در ایام دفاع مقدس یک تنه 141 دستگاه تانک و 50 دستگاه نفربر دشمن را با موشک تاو مورد اصابت قرار داده و منهدم نمود، که به «شکارچی تانک» معروف شده بود. این تیپ نیز دوشادوش ما در مقابل دشمنِ تا دندان مسلح جنگیدند.

بنای یادبودی به منظور تجلیل از تعهد، شهادت، تخصص، توانمندی و ایثارگری‌های سرهنگ جانباز رفیع غفاری در میدان صبحگاه تیپ55 هوابرد شیراز احداث گردیده که بر روی آن نوشته شده است:

"در برابر یادواره جانبازی ایستاده‌ایم که مایه مباهات و افتخار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران است. او با پایمردی و انگیزه و ایمان قوی، آموخته‌های خود را در عرصه آموزش به بارزترین شکل ممکن در صحنه نبرد به نمایش گذارد و در طول هشت سال دفاع مقدس، علی‌رغم آسیب‌های جدی ناشی از اصابت تیرهای مکرر خصم زبون و افتخار کسوت مقدس جانبازی، با جسارت، تعداد 141 دستگاه تانک و 52 دستگاه نفربر زرهی معادل یک لشکر دشمن را با توکل به قدرت لایزال الهی منهدم کرد.

او سرمشقی برای جوانان و آیندگان است که:

با تکیه بر آموزش زمان صلح می‌توان در زمان جنگ، دشمن دون را به تسلیم وا داشت.»

تیپ40 سراب نیز همزمان با ما در قسمت دیگر در مقابل دشمنی که مصمم به اشغال ارتفاعات میمک بود، مردانه مقاومت کرد و انبوه آتش‌های سنگین دشمن، خللی در عزم راسخ آنها به وجود نیاورد. دفاع تیپ40 سراب که به مدت 40 شبانه‌روز ادامه داشت، با شهادت و جانبازی حدود 50درصد از نیروهای این تیپ به عنوان شهید و جانباز و مجروح همراه بود.

دشمن دون‌صفت در راه رسیدن به اهداف شوم خود، در استفاده از هیچ وسیله‌ای فروگذار نمی‌کرد. حمله به قطار یا هواپیماهای مسافربری، هدف قرار دادن بیمارستان‌ها و مناطق مسکونی و مدارس، تنها جزئی از جنایات صدام و حامیان پلید او بود که وقتی با این دسایس نیز نتوانست، مقاومت مردانه و مؤمنانه ملت شهیدپرور ایران را بشکنند، به سلاح‌های ناجوانمردانه و ددمنشانه شیمیایی متوسل شدند.

در یکی از این حملات وحشیانه، رژیم عراق در دی‌ماه 1365، بیمارستان528 منطقه‌ای سومار را با گازهای خردل و اعصاب مورد تهاجم قرار داد که در این حمله، حدود 300 نفر از همرزمانم در لشکر88 شربت شیرین شهادت را نوشیدند.

سرگرد پزشک احمد هجرتی، که مشغول انجام عمل جراحی بر روی یک نفر از مجروحان بود، در حالیکه امکان گریز از حادثه و رفتن به نقاط امن را داشت، حاضر به ترک مجروح نشد تا عمل جراحی تمام شود و در نتیجة ماندن در منطقه آلوده و در اثر گاز شیمیایی به شدت مصدوم شد و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

در اینجا جا دارد از پرستاران و بهیاران مهربان و ایثارگر یاد کنم. زمانی که انسان در میان آتش‌های شدید دشمن، فقط به پیروزی می‌اندیشد و خود را فراموش می‌کند، اگر مجروح شود، اولین کسی که بالای سر او حاضر می‌شود و با او همدردی و دست یاری به سویش دراز می‌کند، پرستار است.

من با توجه به داشتن رسته زرهی، در یگان‌های پیاده و تکاور نیز خدمت کرده‌ام. زمانی که فرماندهی تیپ2 لشکر88 زاهدان را بر عهده داشتم، مأموریت یافتم همزمان تیپ35 تکاور را نیز ساماندهی و هدایت نمایم، که بعد از سازماندهی، با این تیپ در ارتفاعات آهنگران غرب کشور نیز عملیات آفندی انجام دادیم و در آن زمان، سرور عزیزم امیر سرتیپ حسنی‌سعدی فرماندهی نیروی زمینی را بر عهده داشتند.

برای این کار، در منطقه عملیاتی لشکر81 قرار گرفتیم و دستور عملیاتی صادر گردید و در 30/12/66 ، با رمز «یا مهدی(عج)» و با فرماندهی همزمان هر دو تیپ موفق شدیم هدف‌های پیش‌بینی شده را تصرف نموده و حتی یک گردان کماندویی از تیپ423 لشکر1 ارتش عراق را منهدم نموده و 22 نفر از مزدوران صدام را به اسارت درآوریم.

تهاجم سراسری نیروهای بعثی عراق در محورهای مختلف منطقه عمومی غرب، آن هم بعد از پذیرش قطعنامه598 سازمان ملل از سوی جمهوری اسلامی ایران، با حمایت بی‌دریغ قدرت‌های جهانی و با پیشرفته‌ترین سلاح‌های زمینی و هوایی ساخت آنها، که به منظور جبران شکست‌های گذشته صورت می‌گرفت، باعث شده بود کارکنان لشکر16 و دیگر رزمندگان موجود در محل، به مقدار زیادی روحیه و توان خود را ضعیف احساس کنند و عقب‌نشینی تاکتیکی به یک منطقه مناسب پدافندی را به منزلة شکست تلقی نمایند.

در چنین شرایطی از میدان جنگ، فقط اتخاذ تدابیر روشن کارساز و تعیین‌کننده توسط سلسله مراتب فرماندهی می‌تواند وضعیت نامطلوب و جوّ حاکم بر صحنه را تغییر دهد و همه یأس و ناامیدی‌ها را به امید، شور و شعف تبدیل نماید. تدبیری که منجر به اجرای عملیات آفندی علیه دشمن شده و نفرات و تجهیزات جنگی او را منهدم نماید.

برای دست‌یابی به چنین وضعیت و شرایط تهاجمی علیه دشمن و تأثیرگذار در روحیه نیروهای خودی تصمیم گرفتم با به دست گرفتن سلاح ضدتانک آرپی‌جی7، این جرقه امید و پیروزی را به یاری خداوند توانا در دل کارکنان لشکر و دیگر رزمندگان حاضر در محل روشن کرده و شور و امید را به آنان برگردانم.

پس از من، امیر سرتیپ جعفر لهراسبی جانشین لشکر و امیر سرتیپ2 عباسعلی حاج‌سلطانی فرمانده توپخانه لشکر16 که هر دو از یاران شجاع، متعهد و شیردل بنده بودند نیز چنین کردند و امیر یدالله فرازیان جانشین لشکر84 نیز به ما ملحق شدند.

بعد از به آتش کشیدن اولین و دومین تانک‌های دشمن، تعادل حرکت تاکتیکی آنها بر هم خورد و به لطف خداوند یاری رسان، جرقه امید غلبه بر انبوه تانک‌های دشمن در دل رزمندگان ما روشن شد و رزمندگان شجاع لشکرهای16 قزوین، 84 خرم‌آباد، تیپ حضرت امیرالمومنین علی(ع) سپاه پاسداران ایلام و گروه44 توپخانه با شور و شوق فراوان ناشی از جرقه اولیه، یورش علیه تانک‌‌های دشمن را به همراه ما ادامه دادند.

در نهایت، در سایة عنایت پروردگار و با اجرای این حرکت عاشقانه، 8 دستگاه تانک پیشرفته دشمن منهدم و 17 دستگاه دیگر سالم به دست توانمند رزمندگان اسلام افتاد و 23 نفر نیز اسیر از آنان گرفته شد که تعدادی از آنها زخمی بودند.

گردان‌های تانک دشمن با تحمل شکستی فاحش به سوی مناطق میمک و مهران عقب‌نشینی نمودند و شور و حال رزمندگان به حدی بود که سه دستگاه دشمن که به ناچار در جاده منتهی به بن‌بست کوهستانی صالح‌آباد به پاسگاه شورشیرین در حال فرار بودند، با خودروهای وانت و جیپ تعقیب کرده و هر سه دستگاه و خدمه مربوط را سالم به غنیمت گرفتند.

در ادامه این عملیات، با برخورداری از پشتیبانی آتش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و تیزپروازان هوانیروز، نیروهای عراقی را تا پشت مواضع اولیه آنها عقب رانده و مجدداً در مرز بین‌المللی مستقر شدیم.

در بازجویی مقدماتی از اسیران عراقی، معاون یکی از گردان‌های تانک با درجه سرگردی می‌گفت:

«به ما دستور داده بودند ضمن انهدام نیروهای اندک ایرانی، شهر ایلام را محاصره و بنا به دستور، به طرف اسلام‌آباد پیشروی کنیم، ولی عملاً ما در صالح‌آباد با نیروهای زیاد ایرانی و مقاومت سرسختانه آنان مواجه شدیم.»

بدون شک دوران دفاع مقدس، بخش عظیمی از تاریخ ماندگار و زرین نظام مقدس جمهوری اسلامی را به خود اختصاص داد و ازجنبة معنوی هم، فرصت مناسبی را برای عاشقان جهاد و شهادت فراهم کرد، تا با درک والای اهمیت جنگ، از پیر و جوان، زن و مرد و… خود را در این میدان آزمایش الهی امتحان کنند.

 

منبع : محمدی‌فر، ناصر (1382)، نسل سرفراز، تهران، مدیریت پشتیبانی آموزش معاونت آموزشی نزاجا.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده