گردان144پیاده در نبرد آبادان
بخش پانزدهم: آماده شدن براي حركت به موضع تك براي حركت يگان به موضع تك، وسايل غير ضروري از جمله اقلام آشپزخانه و وسايل شخصي افراد، همراه برده نميشود، بلكه تجهيزات انفرادي شامل قمقمه، فانوسقه، خشابهاي مهمّات همراه سربازان و در بعضي از سلاحها، كيسه حامل مهمّات مربوطه، جاي نارنجك دستي و كلاه آهني همراه با كوله پشتي حمل ميگردد. (در داخل كوله پشتي، جيره 24 ساعته اضطراري، قاشق، چنگال، يقلاوي، نخ و سوزن و يك دست لباس كار اضافي قرار دارد. ) مهمّات همراهي سربازان پياده كه فقط تفنگ دارند، صد تير است (5 خشاب 20 تيري). سربازان يك خشاب پر را بر روي سلاح مربوطه قرار داده و چهار خشاب باقي مانده را در دو جا خشابي كه در جلوي فانوسقه قرار دارد، ميگذارند. علاوه بر اين، هر سرباز دو عدد نارنجك دستي همراه دارد. سربازان گردان144 به همين ترتيب آماده شده بودند.

فرماندهان گروهانها و مسئولين ستادي سرگرم كنترل و نظارت در چگونگي اجراي آخرين دستورات صادره بودند. فرمانده دستة پشتيباني جيره غذاي تعيين شده را بين گروهانها توزيع كرده بود. خودروهاي هر گروهان با نصب شماره در گوشه سمت راست شيشه جلو مشخّص گرديده بود. همة آنها از لحاظ بنزين باك پر بودند. وسايل مخابراتي از قبيل   بيسيمهاي پي آر سي6، پي آر سي10 و وي آر سي47 و مراكز مربوطه همه آماده بودند و براي   بيسيم هاي حامل نفرات باطري يدكي پيش بيني شده بود.

پس از خاتمه بازديد تأكيد گرديد كه آن دسته از نيروها كه كار آمادگي و بازديد از آنها تمام شده است، استراحت كنند و سرپا خود را خسته ننمايند. البتّه وضعيّت جوي، گرماي طاقت فرساي نخلستان شادگان و هيجان روحي قبل از عمليات، اجازه استراحت نمي‌داد. نزديك غروب آ‏فتاب كه مدّت كوتاهي براي سوار شدن نيروها به خودروهاي تعيين شده و حركت به سمت موضع تك مانده بود، بني صدر، شهيد فلاحي، شهيد فكوري، جناب سرهنگ فروزان و افرادي چند كه غير نظامي بودند و من آنها را نمي‌شناختم وارد منطقة تجمّع گردان شدند.

ابتدا فرمانده قرارگاه توضيحاتي در مورد مأموريت مورد نظر و چگونگي اجراي عمليات دادند و سپس بني صدر براي صحبت با نيروهاي گردان به سمت آنها حركت كرد. نيروهاي هر گروهان به طور جداگانه در منطقه تعيين شده حضور داشتند و گردان در يك جا جمع نبود. سئوالات از فرماندهان و رزمندگان در راستاي آمادگي جسمي و روحي آنان براي اجراي مأموريت بود و بني صدر نيز در مورد اهميت اجراي مأموريت نكاتي را يادآوري نمود. شهيد فلاحي نيز ضمن دادن روحيّه به پرسنل، در اجراي هر چه بهتر مأموريت براي گردان آرزوي موفقيّت نمودند و همگي منطقه گردان را ترك كردند.

 

حركت به موضع تك

چند لحظه پس از رفتن هيأت بازديد كننده، دستور سوار شدن نفرات به خودروها داده شد. در حالي كه نيروها سوار خودروها مي‌شدند فرماندهان گروهانها احضار و در مورد ترتيب حركت يگانها، توقّف خودروها در نزديكي موضع توپخانه 130 م م در كيلومتر 17 آبادان، همچنين حركت نيروها از موضع توپخانه تا نقطه رهايي تعيين شده، ساعت (س) و اشغال موضع تك، دستوراتي به شرح زير صادر شد: 

 «حركت از منطقة تجمّع در شروع تاريكي و با چراغ خاموش صورت مي‌گيرد. ابتدا دستة شناسايي گروهان اركان حركت مي‌كند، بعد گروهان يكم سپس گروهان سوّم، بعد از آن گروهان دوّم و در انتهاي ستون گروهان اركان خواهد بود. خودروهاي حامل موشكهاي تاو مأمور به گروهانها، با خدمه مربوطه از شروع حركت از گروهان اركان جدا و با گروهانهاي تعيين شده حركت مي‌كنند.

در نزديكي موضع توپخانه 130 م م محلّي را كه دستة شناسايي نشان مي‌دهد، نيروها از خودروها پياده شده، به صورت ستون راه پيمايي با همان ترتيبي كه در ستون خودرويي حركت مي‌كردند به راه پيمايي ادامه مي‌دهند و تا محلّي كه توسّط دستة شناسايي علامت گذاري شده است و راهنما نيز حضور خواهد داشت، راه پيمايي پياده ادامه دارد. اين محل حدود سه كيلومتري دشمن مي‌باشد. از محل تعيين شده كه آن را نقطه رهايي نيز مي‌گويند، گروهان يكم به سمت راست حركت مي‌كند و با گراي ْ340 مسافت 500 متر طي مي‌كند و متوقّف مي‌شود. گروهان سوّم از همان نقطه با گراي ْ160 مسافت 500 متر طي مي‌كند و متوقف مي‌شود. گروهان دوّم با محوريت جادّه از همان نقطه، 250 متر به راست و 250 متر به چپ جادّه، گسترش يافته و متوقّف مي‌شود.

ساعت(س) ساعت 0300 مورخ 3 آبان‌ماه 59 مي‌باشد تا آن زمان در محل توقّف بدون ايجاد صدا و روشنايي خواهيم ماند. تك با رمز يا علي ابن ابي طالب(ع) شروع   مي‌گردد. تا كشف تك، استفاده از بيسيم اكيداً ممنوع است در صورتي كه نياز به ارتباط يا هماهنگي باشد، از امربران استفاده شود. »

پس از خاتمه صدور دستورات، تقريباً همه نيروها سوار بر كاميون ها بودند و ستون خودرويي براي حركت آماده بود. هوا رو به تاريكي مي‌رفت. با توكّل به خدا دستور حركت صادر گرديد، اوّلين خودرو از گروهان يكم حركت كرد و ستون به ترتيب پشت سر آن به راه افتاد. هنوز اوّل ستون به دو راهي شادگان ـ آبادان نرسيده بود كه هوا كاملاً تاريك شد.

ديدِ بسيار محدود و باريكي جادّه ايجاب مي‌كرد كه سرعت خودروها بيش از 10 كيلومتر نباشد. تا رسيدن به موضع توپخانه بيش از سه ساعت طول كشيد. از آن جا به بعد نيروها در مسير تعيين شده پياده به راهپيمايي ادامه دادند. تا نقطه رهايي يگانها، حدود هفت كيلومتر بود و طي اين مسافت نيز تقريباً به مدت دو ساعت طول كشيد. هنوز تا ساعت تعيين شده براي تك، بيشتر از يك ساعت مانده بود كه نيروها در موضع تك قرار گرفتند. احتمال خوابيدن نيروها در اين مدت مسلّم بود براي همين منظور فرماندهان گروهانها نيروها را به صورت جمع متوقّف نموده بودند.

 

ساعتي قبل از تك

تا آن موقع دشمن با پيشروي خود در شمال آبادان و عبور از رودخانه كارون و سپس قطع جادّه آبادان ـ اهواز، بعد از آن قطع جادّه ماهشهرـ آبادان و محاصره نيم بيشتري از شهر آبادان، با هيچ نيروي نظامي كه توان مقابله را داشته باشد و يا مي‌توان گفت با نيروهاي نظامي به جز در داخل شهرهاي آبادان و خرمشهر برخورد نكرده بود. سي و سه روز از يورش ناجوانمردانه دشمن به سرزمين مقدّس ج.ا.ا مي‌گذشت. مقاومت در شهر خرمشهر كه با مرز فقط به اندازه عرض رودخانه اروند فاصله دارد، توسّط ايثارگران رزمنده سبب گرديده بود كه دشمن هنوز بر تمامي شهر مسلّط نشده بود و صد البتّه به آن قسمت تا خاتمه عمليات بيت المقدّس كه 19 ماه بعد انجام شد و خرمشهر عزيز آزاد شد، دسترسي پيدا ننمود. اين امر نشانگر قدرت ايمان و روحيّه نشأت گرفته از خون سرخ شهادت سالار شهيدان؛ امام حسين عليه السّلام بود كه نيروهاي حاضر در صحنه را سيراب مي‌كرد.

در يك ساعت و اندي كه به زمان شروع تك مانده بود، دنيايي از جوانمردي هاي دلاوران رزمنده در شهرهاي آبادان و خرمشهر كه در مقابله با ارتش تا دندان مسلّح عراق در اين 33 روز به سر برده بودند و از جهتي شعله‌هاي آتش كه با سوختن و انهدام پالايشگاه آبادان و تانك فارمها، در اثر گلوله باران مداوم و مستمر در طول شب به وجود مي‌آمد ـ بويژه مدّتي كه ما از نزديك شاهد انفجارات پي در پي آنها بوديم و در اثر زبانه آتش ايجاد شده منطقه روشن مي‌شدـ از طرفي ديگر صداي ريزش ساختمانهاي چند طبقه و شعله ور شدن وسايل زندگي مردم آن شهر كه حاصل يك عمر تلاش و زحمت آنان بود تا فرسخها، شنيده و ديده مي‌شد، نهايت بي رحمي و سبعيّت دشمن در ذهنم تجسّم مي‌يافت.

صداي غرّش توپها و صفير گلوله‌ها لحظه اي آرام نمي‌گرفت و به هر نقطه اي از كيلومترها لوله نفت در جنوب جادّه ماهشهرـ آبادان كه ساليان متمادي رگ حياتي و اقتصادي ملّت ايران بود، گلوله اصابت مي‌كرد. صداي انفجار و شعله آتش توأم با دود عظيم و غليظي به هوا برمي خواست. نور جرقّه‌هاي كابل هاي برق شهر آبادان كه در اثر اجراي آتش نيروهاي بعثي ايجاد مي‌شد، چشم هر بيننده اي را خيره مي‌كرد و هر فرد ايراني با ديدن اين صحنه‌ها بي اختيار اشك از چشمانش سرازير مي‌شد و او را در تصميم به انتقام گيري از دشمن غدّار مصمّم تر مي‌ساخت.

مردم آواره و سرگردان شهر آبادان از تاريكي شب و خنكي نسبي هوا در آن شرايط وحشتناك استفاده مي‌كردند و هر كدام به فراخور توانايي خود توشه اي از يك عمر زندگي كه رفع نياز سفر پرماجرا و تاريك و مبهم پيش رو بود، برداشته و با كوله بار سنگين غم از دست دادن عزيزان و دسترنج يك عمر زحمت و تلاش از شهر خارج    مي‌شدند.

نقاط خروجي شهر آبادان از قسمت جنوب شرقي از طريق احمدآباد ـ ابوشانك بود كه تا محل استقرار دشمن فاصله زيادي داشت. خروج از شهر در پناه نيروهاي مردمي و انتظامي حاضر در صحنه صورت مي‌گرفت و تا رسيدن به جادّه اصلي مسافت زيادي را بايستي طي مي‌كردند. تا آن موقع همه خانواده هايي كه داراي امكانات خودرويي بودند و يا مسايل مادّي در زندگي آنها تأثير زيادي نداشت و مي‌توانستند در جاي ديگر فعاليّت جديدي را شروع كنند از شهر خارج شده بودند. باقي مانده كساني بودند كه وسيله اي براي رفتن پيدا نمي‌كردند و يا اگر مايملك خود را رها مي‌كردند، توشه اي براي ادامه زندگي نداشتند. تصميم گيري براي كساني كه تعدادي بچّه‌هاي ريز و درشت داشتند و با پدر و مادري كه هيچ كدام توان كار كردن ندارند جمع كردن اين نوع خانواده و روانه شدن در مسيري كه انتهاي آن با اطمينان مي‌توان گفت مشخّص نيست، امر بسيار مشكلي بود و اين نوع خانواده‌ها در موقع جنگ تحميلي در شهرهاي خرمشهر و آبادان كم نبودند و به همين علّت بود كه دل كندن از محصول يك عمر زندگي و رفتن به جايي كه تاريك است و حال و آينده آن روشن نيست، كار ساده اي نبود و اينها بودند كه حتّي پس از سقوط شهر خرمشهر و محاصره قسمتي از آبادان، هنوز براي خروج از شهر رغبتي نداشتند.

ادامه فشار از سوي دشمن، دادن تلفات و ضايعات روزافزون و از بين رفتن حيات و وسايل زندگي در گلوله باران و بمباران مستمر، سبب گرديد كه به تدريج اين خانواده‌ها نيز كوله بار خود را از غم و رنج شهيدان از دست داده و زندگي به تاراج رفته ببندند، خرد و كلان، زن و مرد و پير و جوان، راهي ديگر شهرهاي ايران شوند. چه بسا تعدادي از آنها توان راه رفتن دهها كيلومتر به صورت پياده در زير آفتاب سوزان خوزستان با پاي پياده را نداشتند و جانكاه تر از اين كه چه تعدادي از بچّه‌هاي بي گناه در اثر شرايط نامناسب مسير و جوّ و نبودن امكانات بويژه آب در حالي كه به همراه پدر و مادر خود طي طريق مي‌كردند، جان به جان آفرين تسليم كردند. روحشان شاد و يادشان گرامي باد.

نوع سوّمي نيز از مردان وارسته در آبادان حضور داشتند كه براي حفاظت از مرز و بوم و نواميس مردم، از روز اوّل جنگ لباس شهادت به تن كرده و تا آخرين نفس همراه ساير رزمندگان جنگيدند. اين نوع جنگجويان كم نبودند و هم اكنون تعدادي از اين رادمردان در صحنه اجتماعي، اقتصادي و سياسي فعال هستند و مسئوليت هاي سنگيني را بر عهده دارند. با اطلاعات ناقص، عنوان اسامي آنان بي حرمتي به شأن والاي انساني است امّا مي‌توانيم به عنوان سمبل و نمونه از امام جمعه محترم آبادان جناب حاج آقا جمي نام ببريم كه در طول مدّت جنگ تحميلي سنگر خود را حفظ كردند و با ارشاد و راهنمايي مسئولين در شهر آبادان، سبب پيشرفت امور و تقويّت روحيّه رزمندگان بودند.

دشمن، حضور ما را در موضع تك كه در سه كيلومتري نيروهاي خط مقدّم او بود، درك نكرده چه بسا اصلاً احتمال حضور يگان نظامي را در منطقه نمي‌داد، چون تا آن موقع فقط از شهرهاي آبادان و خرمشهر حفاظت مي‌شد و نيروهاي شهري در مقابل دشمن ايستادگي مي‌كردند.

از لحاظ هدايت عمليات، قرارگاه اروند مسئوليّت داشت امّا اين قرارگاه تازه شكل گرفته و از نظر كاركنان ستادي هنوز كامل نشده بود در نتيجه دستور كار مخابراتي كه مورد استفاده نيروهاي عمل كننده قرار گرفت از طريق گردان 144 تهيّه شده بود. استوار يكم مخابرات اصغر هنركار كه درجه دار بسيار ماهري در امور مخابرات بود، سرپرستي شبكه را به عهده داشت و گردان201 ژاندارمري نيز از طريق همين شبكه با گردان 144 ارتباط داشت.

گروهانها هر كدام با تعيين يك معرّف، با شبكه ارتباط پيدا مي‌كردند. ضمن اين كه هر گروهان، سيستم ارتباطي داخلي مستقلّي برقرار نموده بود. فرمانده گردان201 ژاندارمري درجه سرهنگ دوّمي داشت. درجه من سرگرد بود. معمولاً روش كلّي بر اين است كه اگر يگاني از ژاندارمري در عمليات نظامي شركت نمايد و در آن عمليات نيروي نظامي نيز حضور داشته باشد، نيروي ژاندارمري در كنترل عملياتي نيروهاي نظامي قرار مي‌گيرد يعني فرمانده نظامي حاضر در منطقه، فرمانده عمليات مي‌شود. اين امربه علل زير انجام نشد و هر گردان به طور مستقّل عمل كردند.

1ـ درجه فرمانده گردان 201 امداد ژاندارمري از من بالاتر بود.

2ـ استعداد نيروهاي عمل كننده نظامي و ژاندارمري هر دو در حدّ گردان بود.

3ـ هيچ گونه نيروي ديگري كه در انجام عمليات به جز اين دو گردان مؤثّر باشد در منطقه حضور نداشت.

4ـ قرارگاه اروند نيز دستور عملياتي كامل صادر نكرده بود.

در نتيجه نيروهاي عمل كننده بودند كه با روش تعيين شده بايستي اهداف قرارگاه را تأمين نمايند و موفقيّت عمليات بستگي به عملكرد نيروهاي حاضر در صحنه داشت. عمليات از نظر نظامي قابليت انعطاف نداشت و دست فرمانده قرارگاه در هدايت عمليات، خالي بود. يعني نيروي احتياطي نداشت كه قادر باشد در صحنه جنگ تأثير بگذارد. نيروهاي عمل كننده با توان موجود وارد عمل مي‌شدند و تا آخرين نفس مي‌جنگيدند، انشاءالله كه به هدف تعيين شده مي‌رسيدند.

 

 

منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده