امیر خستگی ناپذیر (شهید سرلشکر ولیالله فلاحی)
بخش هشتم: معراج خونین(سفر بی پایان) تیمسار فلاحی و همراهانش (شهید نامجو، شهید کلاهدوز و شهید فکوری) خود را به فرودگاه اهواز رساندند تا به اتفاق به تهران حرکت کنند. دقایقی بعد، یعنی در ساعت 1715، شهید جهانآرا، یکی از فرماندهان سپاه، هم به آنان پیوست. هواپیمای اختصاصی برای انتقال تیمسار فلاحی و همراهان وی در فرودگاه آماده بود. تیمسار فلاحی در حالی که به سمت هواپیما میرفت به همراهانش گفت:

«طوری حرکت کنیم که امشب به تهران برسیم. فردا صبح خدمت امام می‌رویم. چگونگی عملیات را به عرض ایشان می‌رسانیم و بعد هم با همین هواپیما، برای زیارت امام هشتم به مشهد می‌رویم.»

اما هنگامی که به هواپیمای مزبور رسید، یکی از دو خلبان گفت:

«تیمسار، اگر ما الآن حرکت کنیم، چون نشان‌دهنده‌های هواپیما از کار افتاده، نمی‌توانیم شبانه پرواز کنیم و در فرودگاه بنشینیم. اگر اجازه بدهید صبح زود طوری حرکت می‌کنیم که اول وقت در تهران باشیم و آنگاه پس از دیدن امام به مشهد پرواز می‌کنیم.»

سرهنگ فکوری پس از کنترل هواپیما به تیمسار فلاحی گفت: «بله، نمی‌شود.»

تیمسار فلاحی و همراهان تصمیم گرفتند که صبح روز بعد به تهران بروند، اما در هنگام ترک هواپیما متوجه شدند که یک هواپیمای سی‌130 چند متر آن طرف‌تر توقف کرده است.

شهید فلاحی پرسید: «آن هواپیما به کجا می‌رود؟»

پاسخ دادند که قرار است پس از حمل پیکرهای شهدا و سوار کردن مجروحان، به سمت تهران پرواز کند. شهید فلاحی گفت: «پس با همین هواپیما می‌رویم؛ اتفاقاً بهتر شد. چون شهدای عملیات را تا تهران مشایعت می‌کنیم.»

در هواپیمای سی130 چه گذشت؟

قبل از آنکه مسیر پرواز شهید فلاحی و همراهانش را به تهران تعقیب کنیم، ذکر این نکته هم بی‌مناسبت نیست که گفته شود مأموریت هواپیمای سی130 صرفاً حمل مجروح و انتقال پیکر پاک شهدای عملیات اخیر (ثامن الائمه) نبوده، بلکه در هنگام بازگشت از ماهشهر، این مأموریت به خلبان ابلاغ شده است.

بعد از آنکه تیمسار فلاحی و همراهان وارد هواپیما می‌شوند، ستوان حسینی، معلم پرواز، از آنان تقاضا می‌کند که به کابین جلو بروند. اما تیمسار فلاحی در جواب وی می‌گوید: «تعداد ما زیاد است.»

در هر حال، دقایقی بعد هواپیما به حرکت درمی‌آید. در فاصلۀ حدود80 مایلی تهران، خلبان هواپیما، سروان صولتی، ضمن تماس با برج مهرآباد تقاضا می‌کند ارتفاع پروازش را کاهش دهد. با تقاضای او موافقت می‌شود. از این فاصله به بعد ارتفاع هواپیما کمتر می‌شود. در فاصلۀ 15 مایلی تهران، با تقاضای مجدد خلبان جهت کمتر کردن ارتفاع نیز موافقت می‌شود و بدین سان، ارتفاع پرواز به8500 پایی تقلیل می‌یابد. اما لحظاتی پس از تماس با برج فرودگاه، ناگهان هر چهار موتور هواپیما از کار می‌افتد و سکوت و تاریکی در هواپیما و نگرانی و اضطراب در سرنشینان آن حاکم می‌شود. از آن لحظه به بعد، هواپیما به جای حرکت به سمت جلو، مانند تکه سنگی به طرف زمین در حال سقوط بود.

خلبان هواپیما از سرنشینان می‌خواهد که خونسردی خود را حفظ کنند. سپس به سرعت موتورها را مورد آزمایش قرار می‌دهد، اما هیچ علامتی دریافت نمی‌کند. معلم پرواز، ستوان حسینی، نیز موتورها را آزمایش کرد و سپس گفت: «هر چهار موتور هواپیما از کار افتاده است.»

در آن لحظه، خلبان از تیمسار فلاحی و فرماندهانی که در هواپیما حضور داشتند، تقاضا می‌کند به کابین بروند تا خطرات ناشی از سقوط، کمتر به آنان صدمه‌ای وارد نماید. اما پاسخ می‌دهند: « چون ما به صورت هیئت گروهی هستیم، ترجیح می‌دهیم همه با هم در همین پائین باشیم.»

خلبان تقاضای چراغ قوه می‌کند. تیمسار فکوری که برای بررسی اوضاع به داخل کابین خلبان رفته بود، با چراغ قوه، درجه‌ها و علائم را کنترل می‌کند، اما وقتی نشان‌دهنده‌های هواپیما را مشاهده می‌کند، درمی‌یابد که همه چیز تمام شده است و با ناراحتی می‌گوید: «هیچ امیدی نیست.»

هواپیما همچنان به سمت زمین در حرکت بود. هر لحظه امکان برخورد با کوه یا تپه‌ای متصور بود. خلبان از طریق باتری با فرودگاه مهرآباد تماس گرفته و می‌گوید که موتورهای هواپیما از کار افتاده و برق داخل هواپیما هم کاملاً قطع شده است.

 اما فرودگاه مهرآباد در آن هنگام هیچ کاری برای متوقف کردن سقوط هواپیما نمی‌توانست انجام دهد و سرانجام در میان وحشت و سکوتی مرگبار، هواپیما به شدت به زمین اصابت می‌کند و تعدادی از سرنشینان، در همان لحظۀ برخورد هواپیما به زمین به شهادت می‌رسند و صدای فریاد و نالۀ دیگران در میان آتش و دود و در بیابانی تاریک و مهجور طنین‌انداز می‌شود.

اظهارات شاهدان صحنه

پس از سقوط هواپیما و صدای انفجار و آتش‌سوزی ناشی از آن، اهالی روستاهای مجاور، خود را به محل سقوط هواپیما می‌رسانند و به کمک مجروحان می‌شتابند.

در هر حال، کسی در آن لحظات از نحوۀ به شهادت رسیدن سردار فدارکار میهن، تیمسار شهید فلاحی و همراهانش خبری ندارد، اما آنچه که واضح است، او و یارانش در آن شامگاه خونین، در ساعت1900 هفتم مهر، در حوالی کهریزک، دسته‌جمعی به دیدار معبود شتافته و بر سفرۀ رنگین حق تعالی، به جمع دیگر شهدای گلگون کفن اسلامی پیوستند.

پیام امام خمینی

امام خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت شهادت تیمسار فلاحی و دیگر سرداران فدارکار، برای مردم مسلمان ایران پیامی به این شرح فرستادند:

«با کمال تأثر و تأسف، خبر دلخراش سانحۀ هوایی یک فروند هواپیمای نیروی هوایی که حامل شهدا و مجروحین جنگ اخیر بود و منجر به شهادت جمعی از خدمتگزاران به اسلام و ملت شهید پرور ایران گردید، که در بین آنان تیمسار سرلشکر ولی‌الله فلاحی، تیمسار سرتیپ نامجوی، تیمسار سرتیپ فکوری و آقای کلاهدوز بودند، واصل گردید. اینان خدمتگزاران رشید و متعهدی بودند که در انقلاب و پس از پیروزی انقلاب با سرافرازی و شجاعت در راه هدف و در حال خدمت به میهن اسلامی به جوار رحمت حق تعالی شتافتند.»

روح الله الموسوی الخمینی، هشتم مهرماه سال شصت

سه روز عزای عموی

شورای موقت ریاست جمهوری طی اعلامیه‌ای نیز به مناسبت سانحۀ هوایی و شهادت تیمسار فلاحی و همراهانش سه روز عزای عمومی اعلام کرد.

«بسم الله الرحمن الرحیم

ملت رزمنده و انقلابی ایران:

با نهایت تأثر و تألم، شهادت جمعی از رزمندگان میهن اسلامی را در سانحۀ سقوط هواپیما، که حامل عده‌ای از شهدا و مجروحین پیروزی اخیر جبهه‌های نبرد بود، به اطلاع می‌رساند.

تحقیقات اولیه نشان می‌دهد که در این حادثۀ جانگداز، چهار تن از سرداران دلیر اسلام و فرماندهان جبهه نبرد حق علیه باطل، تیمسار شهید ولی‌الله فلاحی، جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ شهید سید موسی نامجو، وزیر دفاع، سرهنگ خلبان شهید جواد فکوری، مشاور جانشین رئیس ستاد مشترک و برادر شهید رحیم کلاهدوز، قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خیل شهیدان گلگون‌کفن اسلام پیوسته و به دیار باقی شتافتند.»

مراسم تشییع باشکوه از جانب مردم

مردم تهران از اولین ساعات بامداد روز پنج شنبه، 9مهر1360 از گوشه وکنار شهر با چهره‌های برافروخته و پر از حزن و اندوه، در حالی که بر سر و سینۀ خود می‌کوفتند، به سوی دانشگاه امام علی(ع) (دانشکدۀ افسری) راه افتادند، تا در مراسم تشییع شهید فلاحی شرکت کنند.

انبوهی عظیم از مردم سیاه‌پوش از تمام خیابان‌های تهران، در طول مسیر خود تا مقابل دانشکدۀ افسری، با دسته‌های گل و تصاویری از شهدا در حرکت بودند.

پرسنل ارتش و سایر قوای مسلح نیز با در دست داشتن پلاکاردها، دسته‌های گل و عکس‌هایی از شهید فلاحی و همرزمانش، مردم تهران را همراهی می‌کردند. از ساعت10 بامداد، سراسر خیابان امام خمینی(ره)  و همۀ خیابان‌های منتهی به دانشکدۀ افسری مملو از جمعیت عزادار بود.

زنان نیز همانند مردان با چشمانی اشکبار و در حالی که کودکان خود را در آغوش داشتند، در انتظار ورود پیکر پاک سردار دلیر و رشید ایران، شهید فلاحی و همرزمانش بودند.

یک ساعت بعد، پیکرهای پاک شهدا از داخل دانشکدۀ افسری بر روی دوش پرسنل ارتش به خارج از دانشکده انتقال یافت. در خیابان حنیف‌نژاد و در مسیر تشییع شهدا، چند هزار نفر از دانش‌آموزان دختر و پسر مدارس تهران با در دست داشتن شاخه‌های گل سرخ در دو سوی خیابان، در انتظار ورود پیکرهای پاک سرداران بودند.

پس از ورود آمبولانس‌های حامل شهیدان، جمعیت خروشان مشایعه‌کننده در حالی که می‌دویدند و پیشاپیش آنان نیز صدها موتورسوار در حرکت بودند، پیکرهای شهدا را بدرقه می‌کردند.

در ساعت1330، پرسنل ارتش با در دست داشتن پرچم‌های جمهوری اسلامی، همراه با خانوادۀ شهید فلاحی در محل دفن پیکر مطهر شهید فلاحی، در کنار مزار آیت‌الله طالقانی گرد آمدند. در همان هنگام، اعلام شد که نمایندۀ آیت‌الله سید کاظم مرعشی یک خلعت یمانی به عنوان هدیه از سوی ایشان برای سرلشکر فلاحی از مشهد آورده است. دقایقی بعد در میان حزن و اندوه مردم و پرسنل نیروهای مسلح، پیکر پاک شهید فلاحی به خاک سپرده شد.

«شهید سرلشگر ولی الله فلاحی پس از50 سال عمر، با کارنامه‌ای افتخارآفرین و با تلاشی خستگی‌ناپذیر از میان مردم مسلمان ایران رفت و به سوی خدا پرواز کرد.»

منبع: حسینیا، احمد(1380)، امیر خستگی ناپذیر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده