گردان 144پیاده در نبرد آبادان
بخش سیزدهم ضايعة فوت مادر شهيد غلامعلي بكتوستان ابلاغ گرديد. من منتظر اين بودم كه ايشان به من مراجعه كنند و مرخصي بخواهند، امّا ايشان هيچ وقت مراجعه نكردند. بعداً موضوع را پيگيري كردم درجه دار مسئول ابلاغ اظهار داشت، زماني كه فوت مادر را به ايشان گفتم، بسيار متأثّر شد و اشك از چشمانش جاري گرديد، منتظر بودم كه چيزي به من بگويد امّا پس از چند دقيقه اي كه به اعصاب خود مسلّط شد، حركت كرد و براي بازديد از آمادگي گروهان مربوطه شروع به كار نمود.

ابلاغ آخرين دستورات

پس از دريافت دستورات، به سمت محل استقرار گردان مراجعت و حدود ساعت1400 به آنجا رسيدم. پس از صرف ناهار براي صدور آخرين دستورات جلسه اي با فرماندهان و مسئولين هر قسمت، براي اطلاع از آخرين وضعيّت و اقدامات، ابلاغ مأموريت و چگونگي اجراي آن برقرار گرديد (از بُعد حفاظتي لازم بود، اجراي مأموريت فقط به فرمانده مربوطه ابلاغ شود امّا زمان خيلي كم بود و اين اجازه را نمي‌داد.).

پس از ابلاغ مأموريت روش اجراي آن را به شرح زير اعلام نمودم: 

«گروهان يكم به فرماندهي ستوان يكم محمّد حاتمي به راست جادّه، گروهان سوّم به فرماندهي سروان غلامعلي بكتوستان به چپ جادّه، گروهان دوّم به فرماندهي ستوان يكم ابوطالب خلج در محوريّت جادّه به دشمن تك مي‌كنند. هر يك از يگانهاي تك كننده، يك دسته نيروي احتياط در نظر بگيرند. امّا به كار بردن يا استفاده از نيروهاي احتياط، با اطلاع گردان باشد.

يك قبضه از موشكهاي تاو در اختيار گردان باقي مانده و سه قبضه ديگر به سه گروهان در خط مأمور مي‌شوند. گروهانهاي در خط، از تفنگهاي 106 م م،  تفنگهاي 57 م م، سلاحهاي آرپي جي7 و موشكهاي تاو، عليه ادوات زرهي دشمن در موج اوّل تك، استفاده نمايند.

به معاون گردان سرگرد حسن محمدي مأموريت داده شد؛ همراه گروهان يكم حركت كرده هماهنگي هاي لازم را بين گروهان يكم و گردان 201 امداد ژاندارمري به عمل آورند تا شكافي بين نيروهاي عمل كننده ايجاد نشود.

به سروان حسن كاوه ـ رييس ركن سوّم گردان ـ مأموريت داده شد؛ همراه گروهان سوّم حركت نمايد و در صورتي كه دشمن قصد دور زدن گروهان سوّم را از سمت چپ داشت و يا استعداد دشمن در جنوب جادّه بيش از يك دسته بود، در مرحله يكم؛ از دسته احتياط گروهان سوّم استفاده گردد. سپس موضوع بررسي، تا در صورت نياز از ساير دسته‌هاي احتياط براي كمك به گروهان سوّم استفاده شود.

من خودم با گروهان دوّم حركت مي‌كنم تا دسترسي و ارتباط نظري با هر دو گروهان سمت راست و چپ را داشته باشم.

به فرماندهي گروهان اركان ـ سروان داريوش يزدان ستا ـ ابلاغ گرديد؛ از نظر پشتيباني آتش، خمپاره اندازه‌هاي 120 م م گردان را در پناه جادّه، حدود موضع تك مستقر نمايد، تداركات و رساندن مهمّات را در طول عمليات عهده دار گردد.

به ستوان دوّم مخابرات معين فر ـ فرمانده دستة مخابرات گردان ـ ابلاغ گرديد با استفاده از دستور كار قرارگاه اروند، دستور كار مخابراتي گردان را اصلاح و ارتباط داخلي را برقرار نمايد. ( بيسيم  ـ با سيم)

به استواريكم غلامعبّاس فراهاني ـ سرپرست دسته خمپاره انداز120 م م ـ سفارشات لازم در تيراندازي، درخواست و تأمين مهمّات و اعزام ديده بانان به گروهانهاي در خط صورت گرفت.

در مورد تقسيم مهمّات، جيرة اضطراري، بستن درجه جنگي به سلاحهاي سازماني، نوشتن مشخّصات فردي درداخل درب جيب سمت راست بلوز كار (آن موقع هيچ يك از افراد پلاك شناسايي نداشتند) دستوراتي داده شد.

در خصوص به كارگيري صحيح و به موقع موشكهاي دراگون كه با وجود تجربه و مهارت اندك خدمه آن به علّت برد زياد (حدود يك هزار متر) مي‌توانست در اجراي بهتر مأموريت واگذاري مؤثّر باشد و در هر گروهان دو قبضه موجود بود،  توصيه‌هاي لازم به فرماندهان گروهانها به عمل آمد.

خدمه اين جنگ افزارها تعدادي از سربازان خدمت منقضي سال 1356 بودند كه به عنوان اولين سري از نيروهاي احتياط نيروي زميني احضار شده و دوره آموزش اين موشكها را در مراكز آموزش بويژه در شيراز طي كرده بودند. اين سربازان هنگامي كه از منطقه انديمشك به سمت آبادان حركت مي‌كرديم، به گردان آمده و بين گروهانهاي پياده تقسيم شدند.

از فرماندهان گروهانها خواسته شد؛ از وضع آمادگي يگانهاي مربوطه از لحاظ تجهيزات، سلاح، مهمّات و ساير دستورات صادره آخرين بازديد را به عمل آورده و رفع عيب نمايند. »

در مجموع، اطمينان داشتيم؛ درصورتي كه دشمن غافلگير شود، در مرحله اوّل با سازماندهي سلاحهاي موجود ضد تانك شامل:  موشكهاي تاو با سه كيلومتر برد دقيق، تفنگهاي 106 م م با برد دقيق 1000 يارد با دوربين (دايره اي به شعاع1متر را مورد اصابت قرار مي‌دهد) موشكهاي دراگون با برد 1000 متر كه هدايت شونده هستند، تفنگهاي 57 م م بدون عقب نشيني كه در گروههاي ادوات دسته پياده سازماندهي شده و 750 متر برد مؤثّر داشتند و بالاخره با سلاحهاي آرپي جي7 ـ با برد دقيق 300 مترـ و دسته پياده به سه قبضه از آن مسلّح بود، قادر هستيم ضربة خوبي به دشمن وارد آوريم امّا ادامه جنگ چه خواهد شد ؟ پيش بيني نمي‌شد.

با توكّل به خداوند، تمامي تلاش گردان بر اين امر متمركز شده بود كه از نيروي انساني و تجهيزات موجود براي اجراي مأموريت به طور كامل و خوب استفاده گردد.

بعد از خاتمة جلسه، درجه دار ركن1 به نام ملك محمّدي از ستاد گردان به من مراجعه و اظهار نمود:  از طريق لشكر پيامي واصل شده است، مبني بر اين كه مادر جناب سروان بكتوستان فوت كرده است. ابلاغ اين خبر در اين شرايطي كه گردان در حال آمادگي براي اجراي مأموريت بود، بسيار مشكل مي‌نمود امّا از نظر اخلاقي نيز نمي‌شد ابلاغ نكرد. من گفتم: موضوع را به خود جناب سروان بكتوستان ابلاغ نماييد. اگر خواستند بروند و در مجالس ترحيم شركت كنند، مرخصي مي‌دهيم.

ضايعة فوت مادر شهيد غلامعلي بكتوستان ابلاغ گرديد. من منتظر اين بودم كه ايشان به من مراجعه كنند و مرخصي بخواهند، امّا ايشان هيچ وقت مراجعه نكردند. بعداً موضوع را پيگيري كردم درجه دار مسئول ابلاغ اظهار داشت، زماني كه فوت مادر را به ايشان گفتم، بسيار متأثّر شد و اشك از چشمانش جاري گرديد، منتظر بودم كه چيزي به من بگويد امّا پس از چند دقيقه اي كه به اعصاب خود مسلّط شد، حركت كرد و براي بازديد از آمادگي گروهان مربوطه شروع به كار نمود.

ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود كه دستورات آمادگي گردان تمام شد و جلسه خاتمه يافت. البتّه پس از ابلاغ دستور آگهي از طريق قرارگاه اروند، گردان خود را آماده كرده بود، ليكن آخرين بازديد بايستي صورت مي‌گرفت و موارد مهم تأكيد مي‌گرديد.

 

هماهنگي با گردان 201 امداد ژاندارمري

ضمن آماده شدن گردان، لازم بود هماهنگي هاي ضروري و مورد نياز، با گردان201 امداد ژاندارمري كه مقرّر گرديد در سمت راست گردان144 عمل كنند، به عمل آيد. به همين منظور به خدمت جناب سرهنگ دارائي فرمانده گردان201 رفتم. ايشان نيز مشغول آماده سازي گردان براي اجراي مأموريت بودند و جلسه اي با فرماندهان مربوطه داير كرده بودند.

به محض اطلاع از ورود من، صحبت جلسه را متوقّف نمودند و منتظر من بودند. پس از حضور در جلسه واقعاً‌ احساس كردم؛ روابط بسيار صميمانه است و جوّ جلسه، آمادگي پذيرش هر نوع توصيه و ارايه راه معقول را دارد و اين امر باعث خوشحالي من گرديد.

گردان201 امداد ژاندارمري داراي استعداد خوبي از لحاظ نيروي انساني بود و سلاحهاي مناسبي براي پشتيباني آتش داشت. خمپاره اندازهاي120 م م كه داراي بُرد بيشتري بوده و با قدرت تخريبي خوبي عمل مي‌كنند، در اين گردان بيش از گردان144 وجود داشت (شش قبضه). هم چنين خمپاره اندازهاي81 م م و تيربارهاي  7/12 م م به تعداد قابل ملاحظه اي در اين گردان سازماندهي شده بود، امّا اين گردان از لحاظ سلاح ضد تانك به جز آرپي جي7 سلاح ديگري نداشت.

يكي از موارد مهم هماهنگي بين دو گردان برقراري ارتباط بود كه به مسئولين مخابراتي دو گردان تأكيد گرديد، دوّم هماهنگي نزديك در اجراي عمليات. چون گردان201 امداد ژاندارمري در سمت راست گردان 144 در ابتداي امر تك مي‌كرد و سپس مي‌بايست در مقابل دشمن پدافند نمايد تا دشمن از سمت راست گردان144 را دور نزند، بنابراين هر گونه خلل و تأخير در اجراي مأموريت باعث مي‌گرديد كه مأموريت گردان144 نيز با مشكل مواجه شود. موضوع را به اين صورت در آن جلسه مطرح كردم:  لازم است گردان201 امداد ژاندارمري به دو موضوع توجّه كافي و وافي داشته باشد.

1- اجازه ندهد دشمن از پشت سر، گردان144 را دور بزند.

2- توسّط خمپاره اندازهاي 120 م م و ساير سلاحهاي موجود، آتشهاي اجرايي دشمن را بر روي گردان144 كم كند. آنگاه ضمن پيشروي حدود يك كيلومتري جادّه ماهشهر ـ آبادان 1500 متر خط پدافندي اشغال نمايد.

نحوة اجراي اين دو مورد به خود فرمانده گردان واگذار شد. سپس اطلاعات كلّي منطقه كه در اين چند روزه توسّط گشتيهاي شناسايي جمع آوري گرديده بود در اختيار حاضرين در جلسه قرار گرفت. در خاتمه صحبتها آرزوي موفقيّت نموده و به گردان مراجعت كردم.

 

آخرين اطلاعات از دشمن

اطلاعات در گزارش نوبه اي قرارگاه اروند در روز دوّم آبان ماه حاكي از اين بود:

دشمن با استفاده از تكاوران لشكر33 نيروي مخصوص خود، جنگ شهري را به نهايت شدّت رسانده، به وسيله توپخانه و هواپيما بر روي شهرهاي خرمشهر و آبادان به صورت مداوم اجراي آتش و بمباران مي‌نمايد. حملات جنگنده‌هاي نيروي هوايي ارتش ج.ا.ا در روز يكم آبان ماه، چندين بار با تعداد سورتي هاي متعدّد به مناطق پشتيباني دشمن صورت گرفت ليكن از شدّت تهاجم دشمن كاسته نشده است. تسلّط دشمن بر انتهاي شمالي پل خرمشهر باعث گرديد كه ارتباط بين رزمندگان داخل شهر با نيروهاي پشتيباني كننده در جزيره آبادان قطع گردد، كه اين امر منجر شد؛ آمادرساني و ارسال مهمّات به نيروهاي باقي مانده در داخل شهر خرمشهر صورت نگيرد. با وجود اينكه بالگردهاي هوانيروز تلاش زيادي در كمك رساني به نيروهاي داخل شهر خرمشهر نمودند، برقراري ارتباط مجدّد امكان پذير نشد. خرمشهر به خونين شهر شهرت يافت و قسمت عمدة آن به دست دشمن سقوط كرد.

برابر آخرين اطلاعات واصله، استعداد دشمن در جنوب جادّه ماهشهرـ آبادان كه در روز سي ام مهرماه فقط يك دسته بود به يك گروهان افزايش يافته و به نظر مي‌رسيد؛ هدف دشمن در كوتاه مدّت فقط محاصره آبادان باشد.

 

تخليه مجروحين

در قرارگاه اروند در مورد تخلية مجروحين هماهنگي گرديده بود كه تخلية مجروحين از خط درگيري تا محل استقرار دستة بهداري گردان (پست امداد گردان) به عهدة خود گردان باشد و از آن پس تخلية مجروحين توسّط امكانات قرارگاه صورت بگيرد براي همين منظور ركن چهارم قرارگاه دو دستگاه اتوبوس بدون صندلي پيش بيني كرده بود. همچنين قرار شد مجروحين بد حال نيز با بالگرد تخليه شوند.

روش تخلية مجروحين در سطح گروهان به اين ترتيب ابلاغ شد: دستة بهداري گردان افراد امدادگر را به استعداد هر گروهان سه تيم (هر تيم دو نفر با يك برانكارد) به همراه گروهانهاي پياده اعزام نمايند. اين تيمها موظّف بودند با دسته‌هاي در خط، جلو بروند و مجروحين را تا مواضع خمپاره اندازها 81 م م گروهانها تخليه كنند. از آن به بعد آمبولانس ها مجروحين را تا پست امدادي گردان بياورند و از پست امدادي گردان به وسيلة امكانات در نظر گرفته شده قرارگاه تخليه شود. البتّه اين روش همان طوري كه بعداً شرح داده مي‌شود با توجّه به نوع عمليات كه با ريسك پذيري زيادي همراه بود، پاسخگو نبود. زماني كه تلفات انساني در جبهه زياد مي‌شود، بايد چاره اي ديگر انديشيده شود.

عناصر امداد قرارگاه، محل تخلية مجروحين را بيمارستان ماهشهر پيش بيني كرده بودند و اگر آن بيمارستان قادر به پذيرش بيشتر نبود الزاماً توسّط عوامل خود بيمارستان، مجروحين به شهرهاي نزديك اعزام مي‌شدند.

در گردان جنب و جوشي عظيم و باور نكردني در جريان بود، هر كدام از رزمندگان علاقمند بودند به نحوي از ديگري براي اجراي مأموريت آماده تر باشند. دستورات با علاقمندي اجرا مي‌شد. فرماندهان مربوطه ضمن كنترل و نظارت در امور به سئوالات ابواب جمعي پاسخ مي‌دادند. به طور مثال، خود من اسامي امدادگران و  ديده بانان خمپاره انداز 120 م م را كه از گروهان اركان به گروهانهاي پياده اعزام شده بودند، از جناب سروان يزدان ستا ـ فرمانده گروهان اركان ـ خواسته و كنترل كردم. دستورات دقيق و كامل اجرا شده بود.

 

استفاده از نيروهاي مردمي

تعداد 15 نفر از نيروهاي مردمي كه با گردان همراه بودند، علاقه داشتند به صورت رزمنده با گروهان هاي پياده در خط باشند، امّا اوايل جنگ، فرهنگ به كارگيري نيروهاي مردمي، در داخل نيروهاي نظامي هنوز آن چنان مورد پذيرش نبود. سعي مي‌شد اين نيروها در امور رانندگي و تعميرات خودرو، يا به صورت امدادگر و يا در امر تداركات كه تا حدودي در پشت جبهه باشند، كمك نمايند. در گردان144 نيز نيروهاي مردمي به همين ترتيب كه اشاره شد سازماندهي گرديدند.

حضور همين تعداد معدود در پيش برد كارها و سرعت دهي در امور بسيار مؤثّر و مفيد بود. همكاري آنان با نيروهاي نظامي در شرايط بحراني كه از نظر روحي و فكري، يار و مددكار يكديگر بودند، باعث تقويت روحيّه نظامي ها مي‌شد. عملاً اين احساس بوجود مي‌آمد كه فقط نيروي نظامي نيست كه مي‌جنگد بلكه عموم مردم كشور در پشتيباني نيروهاي نظامي مي‌جنگند.

 

منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده