نسل سرفراز (مجموعه خاطرات امیر سرتیپ محمدیفر)
بخش هفتم: ارتش و جنگ تحمیلی-3 با پیروزی عملیات طریقالقدس و دفاع جانانه از تنگه چزابه بود که ارتباط زمینی یگانهای تحت امر سپاه سوم عراق در منطقه جنوب قطع و زمینه مناسبی برای عملیاتهای بعدی، بویژه فتحالمبین فراهم گردید.به علت اهمیت فوقالعاده استان خوزستان، نوک پیکان تجاوز عراق که با هدف سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران آغاز شده بود، متوجه این استان بود. وجود حوزههای نفتی، اراضی حاصلخیز و تأسیسات سد دز در این استان، از لحاظ ارزش اقتصادی، وجود شهرهای مهمی همچون آبادان، خرمشهر، اندیمشک، دزفول و شوش از نظر سیاسی و اجتماعی و استقرار پادگان، پایگاه و سیستمهای پدافند نظامی، حساسیت زیادی به این استان بخشیده بود.

پس از اشغال خرمشهر و محاصره آبادان، هجوم ارتش عراق به شمال خوزستان در صورت موفقیت، منجر به تصرف دزفول و شوش و قطع راه‌های ارتباطی استان با سایر نقاط کشور می‌شد، که این وضعیت می‌توانست به فاجعه اشغال کل استان خوزستان بیانجامد.

کارشناسان برجسته نظامی، بویژه اساتید نخبه دانشکده فرماندهی و ستاد نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران (دافوس)، ماه‌ها قبل از نوروز سال61 حمله وسیعی برای آزادسازی مناطق راهبردی شمال خوزستان، طرح‌ریزی کرده بودند.

گستردگی عملیات و سرعت عمل رزمندگان پرتوان اسلام در کسب پیروزی‌ها، چنان ضربه مهلکی بر پیکر پوسیده ارتش عراق وارد کرد که حتی صدام که قبلاً خود را سردار قادسیه معرفی می‌نمود، طی مصاحبه‌ای به طور فضاحت‌باری به شکست خود اعتراف کرده و نابودی سپاه عراق در این عملیات را عقب‌نشینی تاکتیکی قلمداد نمود. در عملیات فتح‌المبین، تعداد زیادی از فرماندهان گردان به شهادت رسیدند. به همین دلیل، برابر تدبیر فرمانده وقت نیروی زمینی امیر سرافراز صیادشیرازی، تعدادی از فرماندهان گردان مراکز آموزشی به مدت شش ماه به منطقه عملیاتی اعزام شدند.

در بین این فرماندهان، سرهنگ شکرالله دیوسالار از افسران مؤمن و شجاع مرکز آموزش01 در منطقه فکه به ما ملحق شدند و فرماندهی گردان176 را بر عهده گرفتند. پس از انقضای مدت تعیین شده، به ایشان گفتم: «مدت شش ماه مأموریت شما تمام شد و می‌توانید تشریف ببرید.»

این افسر رشید در جواب با لحنی پدرانه فرمود: «من عاشق میدان جنگم و سربازانم را دوست دارم و نمی‌توانم در این شرایط آنان را ترک کنم.»

بنا به تقاضای شخصی، حضور ایشان در منطقه جنگی تمدید شد. تا اینکه در مورخه 11/5/62، وقتی به اتفاق امیر دلاور اسلام علی صفوی، جانشین لشکر که وی نیز از افسران مقتدر و توانمند میدان نبرد بودند، در خط مقدم و در حال وضو گرفتن و مهیا شدن برای نماز بودند، در اثر اصابت گلوله توپ دشمن به همراه دو نفر دیگر از یاران خود به نام‌های سرگرد محمدمحسن پرویز و استوار پرویز آرام به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

صحنه عملیات خوزستان با عرض بیش از 300 کیلومتر، به سه منطقه نبرد مستقل تقسیم شد، که هر کدام با موقعیت و ویژگی خاص خود، هدف‌‌های راهبردی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران را برای بیرون راندن متجاوز تشکیل می‌دادند.

منطقه نبرد سوسنگرد و بستان (جبهه میانی) یا منطقه رابط بین دو جبهه شمالی و جنوبی خوزستان، که در عملیات طریق‌القدس آزاد شد و منطقه نبرد غرب دزفول و شوش (جبهه جنوبی)، که در عملیات فتح‌المبین آزاد شد و عراق با تداوم اشغال خرمشهر (جنوب خوزستان) می‌کوشید آخرین و مهم‌ترین اهرم فشار خود را برای واداشتن ایران به پذیرش صلح تحمیلی و قرار گرفتن در پشت میز مذاکره حفظ کند.

طرح‌ریزی عملیات بیت‌المقدس از نهم فروردین 1360 و هنگامی که نبرد فتح‌المبین با سرعت غیرمنتظره‌ای به پایان موفقیت‌آمیز و درخشان خود نزدیک می‌شد، آغاز گردید. تدبیر کلی این بود، قبل از آنکه متجاوز از شکست در عملیات فتح‌المبین به خود آمده و کمر راست کند و در مدت زمانی کوتاه‌تر از آنچه در مخیله‌اش بگنجد، نیروهای ما خیلی سریع برای آفند در جبهه اهواز ـ خرمشهر آماده شده و با هجوم سنگین بر دشمن و انهدام وی، سومین منطقه مهم خوزستان را آزاد نمایند.

شاید بتوان گفت؛ این عملیات در واقع مرحله استفاده از موفقیت نبرد فتح‌المبین بود که با پیروزی‌های غرورآفرین ثامن‌الائمه، طریق‌القدس و فتح‌المبین، نیروهای مسلح آزموده شده و با روحیه و توان تهاجمی شگرف و همچنین مشارکت دو بازوی مسلح و پرتوان ولایت، یعنی ارتش و سپاه، توان بالای خود را در دفع تجاوز به منصه ظهور رساند. در نخستین ساعات پس از نیمه شب دهم اردیبهشت سال1361، با رمز مقدس یا علی ابن ابیطالب(ع)، اولین مرحله عملیات بیت‌المقدس آغاز شد.

در همان ساعات اولیه حمله، علاوه بر هلاکت و نابودی هزاران سرباز فریب‌خورده، بیش از سه هزار نفر از نیروهای دشمن به اسارت سربازان اسلام درآمدند. در روزهای بعد، جنگ به غرب جاده اهواز ـ خرمشهر و حوالی ایستگاه‌های حسینیه، گرم‌دشت و نود کشیده شد و سرانجام رزمندگان اسلام با پاکسازی این مناطق در 12 اردیبهشت‌ماه سال1361، به مرزهای بین‌المللی دست یافتند.

کم‌کم لحظه موعود و سرنوشت‌ساز جنگ فرا می‌رسید و نظر رسانه‌های تبلیغی جهان به این خطه از سرزمین  اسلامی و سربلندمان معطوف گشته بود. رده‌های بالای فرماندهی ارتش عراق به مزدوران بعثی دستور اکید داده بودند که "دفاع از خرمشهر به منزله دفاع از بصره و بغداد است".

ساعت 22:45 یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1361، حمله برای محاصره خرمشهر آغاز گردید و رزمندگان اسلام با نزدیک شدن با شهر و تصرف منطقۀ مرزی شلمچه، خود را برای بازپس‌گیری شهر آماده می‌نمودند.

تا این مرحله، در جریان عملیات بیش از 29 فروند هواپیمای جنگی دشمن سرنگون شده و خلبانان ما بارها مراکز استقرار و فرماندهی دشمن را در مناطق عملیاتی بمباران کرده بودند.

بعد از چند روز انتظار، سرانجام با رمز مقدس "یا محمدبن عبدالله(ص)" حمله جهت محاصره کامل خرمشهر آغاز شد و رزمندگان ما با تسلط کامل بر شلمچه به سوی پل نو پیشروی کرده و با تصرف آن توانستند خود را به دروازه‌های شهر برسانند.

رزمندگان سلحشور اسلام سرانجام در تاریخ 3/3/1361، با بستن هرگونه راه فرار بر اشغالگران بعثی که به خیال خود، شهر را به صورت دژ تسخیرناپذیری درآورده بودند، بیش از 19هزار نفر از سربازان و افسران دشمن را به اسارت خود درآوردند و طی چند ساعت شهر را از لوث وجود آنان پاک کردند و به این ترتیب، خرمشهر آزاد شد.

منبع : محمدی‌فر، ناصر (1382)، نسل سرفراز، تهران، مدیریت پشتیبانی آموزش معاونت آموزشی نزاجا.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده