سرباز و خاطرات دفاع مقدس98
هوشياري سرباز جديد يك ماهي از استقرار ما در پادگان مهاباد نگذشته بود كه به دليل افزايش كمين نيروهاي ضد انقلاب در محور بوكان ما را به آن منطقه منتقل كردند.بعد از انتقال ما به اين محور فرماندهمان دائم درباره نگهبانيها هشدار ميداد و يك لحظه غفلت نگهبان را برابر با مرگ كل گروهان ميدانست، زيرا همين غفلت و خواب آلودگي به كوملهها فرصت ميداد ما را غافلگير كنند و همه را به شهادت برسانند.اواخر زمستان بود و هوا در نهايت سردي؛ همين سرماي هوا هم نگهباني را با وجود تأكيدهاي مداوم فرمانده بسيار سخت ميكرد و هوشياري نگهبان ها را به شدت كاهش ميداد.

در يكي از شب‌ها كه وظيفه نگهباني به عهده يكي از سربازان جديد بود، فرمانده به طور دقيق و مفصل به توجيه او پرداخت و سپس او را سر پست نگهباني فرستاد.

در طول مدت اقامت ما خبري از نيروهاي ضد انقلاب نشده بود، اما ساعت 30/12 آن شب كومله‌ها با استفاده از تاريكي هوا و با استتار كامل به سمت مقر ما راه افتادند و قصد غافلگيري ما را داشتند، اما سرباز جديد با وجود اينكه اولين نگهباني‌اش را در منطقه مي‌داد، با دقت تمام منطقه را زير نظر گرفته بود و با هوشياري به اطراف نگاه مي‌كرد كه در يك لحظه متوجه شرايط غير طبيعي منطقه شد.

نگهبان در اين شرايط به جاي اينكه هول شود يا دست و پايش را گم كند، با دقت بيشتري به تاريكي چشم دوخت و بالاخره متوجه حضور كومله‌ها شد كه حسابي به محل استقرار نيروهاي خودي نزديك شده بودند. كومله‌ها آن قدر جلو آمده بودند كه فرصت بيدار كردن بقيه سربازها هم نبود، به همين دليل نگهبان به تنهايي و با دقت به سمت آن‌ها نشانه گرفت و همه شان را به رگبار بست.

صداي رگبار گلوله توي كوه‌ها و تپه‌هاي اطراف طنين انداخته بود كه همه ما با وحشت از خواب پريديم و به دستور فرمانده بلافاصله خودمان را به محل نگهباني رسانديم.

با حضور ما در محل نگهباني آتش شديدي ميان نيروهاي ما و كومله‌ها در گرفت، اما خيلي زود اين آتش يك طرفه شد و بعد از چند لحظه منطقه در سكوت شبانه اش فرو رفت.

با خاموش شدن گلوله كومله‌ها، ما با احتياط و استقرار گروه تأمين خودمان را به پايين تپه رسانديم كه در آنجا متوجه شديم تعداد زيادي از نيروهاي دشمن كشته و زخمي شده اند و بقيه شان هم پا به فرار گذاشته‌اند.

اين موفقيت تنها با هوشياري آن سرباز جديد به دست آمد كه علاوه بر نجات نيروهاي ما موجب شد نفرات بسياري از دشمن نيز به هلاكت برسند.

فرداي آن روز فرمانده ماجراي درگيري در محور بوكان و موفقيت‌هاي حاصله را به فرمانده گردان گزارش داد كه با توجه به ميزان تلفات دشمن و ناكام گذاشتن آن‌ها چند روزي سربازان گروهان را براي پاداش اين آمادگي به مرخصي تشويقي فرستادند.

تاريخ حادثه: مرداد 28/1/62   بوكان

پانوشته ها:

1.سرباز وظيفه سعيد جوهري؛ جمعي لشكر 64 پياده

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده