آب و آتش(30)
مقاومت تا آخرین قطره خون - احمد تقی منتقمی شهید ناواستوار دوم شیروانی بدون سر، دست و پا بود، شهدای دیگری هم بودند، این جنایتکاران حتی از آدم های بی دفاعی که در آب بودند و مجروح شده بودند هم نگذشتند. مسعود انشایی و ابراهیم حرآبادی به دلیل باز نشدن در اتاق عملیات به همراه ناوچه در دریا غرق شدند و به فیض شهادت نایل آمدند. ما در اجرای مأموریت، تنها برای دفاع از اسکله های نفتی رشادت، نصر و سلمان که در آتش حمله ناوهای آمریکایی می سوخت به آن منطقه رفته بودیم.

در29 فروردین ماه سال1367 مصادف با اولین روز ماه مبارک رمضان در10 مایلی جزیرۀ سیری با ناوهای آمریکایی برخورد کردیم. ابتدا آنها به ما اخطار دادند و گفتند که ناوچه را ترک کنیم و ما در جواب گفتیم: شما باید خلیج فارس را ترک کنید، شما در خلیج فارس چه می خواهید؟ آنها دیدند که ما بر روی حرفمان ثابت قدم هستیم، یک فروند موشک به طرف ناوچه ما شلیک کردند. با اقدام سریع ناوبانیار عباسپور، موشک به ناوچه اصابت نکرد. بلافاصله توانستیم موشک خود را به طرف یکی از ناوهای آمریکایی شلیک کنیم.

بعد از آن، متأسفانه ناوچۀ قهرمان جوشن مورد اصابت یک فروند موشک دیگر قرار گرفت. هنوز رگبار مسلسل شهید هاتفی شرق و دوشکاها کار می کرد و به طرف یک فروند بالگرد آمریکایی که از نوع مین جمع کن بود، شلیک می شد که موشک دیگری به ناوچه اصابت کرد.

 رزمندگان ناوچه با موج انفجار و ترکش موشک، برخی شهید و برخی هم زخمی شده و به آب پرتاب شدند.  وقتی از اتاق عملیات به طرف سینۀ ناوچه آمدم، افراد مجروح را در آب دیدم که ناوچه توسط امواج دریا و جریان آب به طرف کارکنان رها شده در دریا می رفت. در همان زمان اقدام به انداختن لنگر ناوچه کردم.

من و کارمند تدینی که آشپز ناوچه بود، لنگر را به آب انداختیم و بند حلقۀ نجات سمت راست پل فرماندهی را برداشتیم و آمدیم سینۀ ناوچه و در حال بستن بودیم که صدای فریاد ناوی ناوچه را شنیدم.  با کارمند تدینی به سراغش رفتیم، به شدت مجروح شده بود. جلیقۀ نجات را به او بستیم و او را به دریا پرتاب کردیم.

 در همان حال صدای فریاد دو همرزم دیگرمان که در داخل اتاق عملیات مانده بودند را شنیدیم. یکی از آنها ناوباندوم انشایی بود و دیگری ناوبان یکم حرآبادی؛ در اتاق عملیات به روی آنها بسته شده بود، هرچه ما دو نفر به در فشار آوردیم، باز نشد، فهمیدیم که کاری از ما ساخته نیست. به کارمند تدینی گفتم: برویم بویه لنگر را ببندیم و بعد از انبار تبر بیاوریم و در را بشکنیم. وقتی به سینۀ ناوچه برای بستن بویۀ لنگر آمدیم و در حال بستن بویه بودیم که موشکی به بالای اتاق عملیات اصابت کرد و ما را به آب انداخت؛ در آب بودم که صدای فرمانده ناوچه را می شنیدم که فریاد می زد: بچه ها بیایید دور من و کمربند ها را به هم ببندیم و دور هم جمع باشیم. از دور فریاد می زدم: فرمانده من طناب آوردم کمربندها را باز نکن که فرمانده هم مرا صدا کرد و گفت: منتقمی سریع بیا بچه ها را جمع کنیم.

حدود30متر شنا کردم. صدای حسین مصنوعی که ناواستوار متخصص موتور بود را شنیدم. خیلی ترکش خورده بود. حلقۀ نجات را به وی دادم و طناب را بین یازده نفر دیگر تقسیم کردم. ناگهان صدای کمک مهناوی دوم رضایی و پزشکیار ناوچه را شنیدم که آنها را هم روی حلقه های نجات غریق کشیدم و همگی دور هم بودیم. بعد از نیم ساعت ناوهای آمریکایی نزدیک آمدند و بر روی ناوچه و کارکنان آن آتش گشودند. حدود هفتاد گلوله توپ به طرف ناوچه و کارکنان زدند که حدود ده تایی به ناوچه خورد، ناوچه ای که سینه تا پاشنۀ آن در آتش می سوخت. شصت گلولۀ توپ دیگر نیز به اطراف تا شعاع200 متری ناوچه خورد. عده ای از عزیزان فقط در اطراف ناوچه به شهادت رسیدند. شهید عباسپور شهیدی بود که فقط یک دست او را پیدا کردند.

 شهید ناواستوار دوم شیروانی بدون سر، دست و پا بود، شهدای دیگری هم بودند، این جنایتکاران حتی از آدم های بی دفاعی که در آب بودند و مجروح شده بودند هم نگذشتند. مسعود انشایی و ابراهیم حرآبادی به دلیل باز نشدن در اتاق عملیات به همراه ناوچه در دریا غرق شدند و به فیض شهادت نایل آمدند. ما در اجرای مأموریت، تنها برای دفاع از اسکله های نفتی رشادت، نصر و سلمان که در آتش حمله ناوهای آمریکایی می سوخت به آن منطقه رفته بودیم.

 

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده