سرباز و خاطرات دفاع مقدس96
شهادت در نماز از همان روز اولي كه وارد منطقه جنگي شدم، اهميت آموزهها و تئوريهاي دوران آموزشي را كه مربيان براي آموختن آنها به ما آن همه تلاش ميكردند، با پوست و گوشتم احساس كردم. بعد هم تقريباً هر روزي كه ميگذشت پيشامدهاي ناگواري را مشاهده ميكردم كه در صورت توجه به آن آموزشها و به كارگيري آنها هرگز اتفاق نميافتاد و يا شدت و دامنه آن بسيار كمتر ميشد.در يكي از اين اتفاقها من به همراه چند نفر از سربازان بيرون سنگرهايمان ايستاده بوديم و با هم صحبت ميكرديم كه ناگهان سوت خمپاره دشمن بلند شد. ما بلافاصله خودمان را پرت كرديم روي زمين و به حالت درازكش دستهامان را سپر سرهامان قرار داديم‏، اما يكي از همسنگريهايم به نام علي كه از سوت كشدار خمپاره هول شده بود، با چشمهاي وحشت زده همانطور سرپا ايستاد و دراز نكشيد.

بعد از انفجار گلوله خمپاره يكي از تركش‌ها به پاي علي برخورد كرد و ما مشاهده كرديم خون مثل آب از پاهاي او جاري شده است.

علي با كمك بچه‌ها خيلي سريع به داخل سنگر منتقل شد و ما در همان‌جا محل بالاتر از خونريزي را با كمربند يكي از بچه‌ها محكم بستيم و بعد از مداواي اوليه او را با آمبولانس به بيمارستان فرستاديم.

در حادثه‌اي ديگر يكي از برادران بسيجي به دليل اوضاع آرام منطقه بيرون سنگر در حال نماز خواندن بود كه ناگهان سر و كله بالگرد دشمن پيدا شد و شروع كرد به بمباران.

با شروع بمباران بالگرد دشمن، همه سربازان بلافاصله موضع گرفتند و خود را از ديد خلبان پنهان كردند، اما يكي از تركش‌ها به گردن سرباز بسيجي كه بيرون سنگر مشغول نماز خواندن بود، برخورد كرد و سر او از تنش جدا شد.

در مورد اول اهميت اين نكته ضروري است كه وقتي صداي توپ يا خمپاره بلند شد،‌ هر كجا هستي بايد دراز بكشي و جان‌پناه بگيري. در مورد خاطره دوم هم بايد بگويم عبادت در سنگرهاي عميق اختفاي خوبي در برابر ديد بالگردهاي دشمن است.

محل حادثه: پيرانشهر

پانوشته ها:

1.سرباز وظيفه عبدالمجيد عالي؛ جمعي لشكر 77 پياده

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده