امیر خستگی ناپذیر (شهید سرلشکر ولیالله فلاحی)
بخش پنجم: اقدام تیمسار فلاحی برای توقف دشمن با وضعیت جدید نیروهای عراقی در خوزستان و عقب نشینی مدافعان ایرانی، دشمن مصمم بود که شهر آبادان را هم به اشغال خود درآورد. در روز سوم آبان، گردان153 پیاده به فرماندهی سرهنگ2 کهتری از تیپ پیادۀ قوچان، به اهواز رسید و فرماندۀ لشکر92 زرهی در نظر داشت این گردان را همراه با یک گروهان تانک و یک آتشبار توپخانه، که این یگانها هم از لشکر77 خراسان به اهواز وارد شده بودند، به منطقۀ سوسنگرد اعزام کند. اما تیمسار فلاحی در پیامی به فرماندۀ لشکر92 چنین دستور داد:

«در اجرای امر فرماندهی کل نیروهای مسلح ایران، گردان153 پیاده لشکر77 و یک آتشبار105 میلی‌متری اعزامی زیر امر فرماندهی عملیات اروند قرار می‌گیرد، تا در منطقۀ خرمشهر به کار رفته و مسئولیت تأمین و دفاع شهر را به عهده بگیرد.»

پس از دستور فوق، فرماندهی اروند به گردان153 پیاده ابلاغ کرد هرچه سریع‌تر به آبادان تغییر مکان دهد، تا تحت نظر فرماندهی عملیات آبادان، تهدید دشمن را برای تصرف آبادان خنثی کند.

بدین ترتیب، گردان153 پیاده با بالگرد از ماهشهر به جزیرۀ آبادان تغییر مکان داد. نیروهای عراقی برای اشغال شهر آبادان از 19 مهر فعال شده بودند، اما با ورود رزمندگان گردان153 لشکر77 و حملۀ آن گردان به سرپل دشمن در جنوب بهمنشیر، در منطقۀ ذوالفقاری آبادان، فعالیت ارتش عراق برای ورود به جزیرۀ آبادان خنثی گردید.

تیمسار فلاحی در نبرد سوسنگرد

منطقۀ وسیع حمیدیه، سوسنگرد و بستان به طول60 کیلومتر از همان ابتدای جنگ تحمیلی، مورد توجه عراق بود. حد شمالی این منطقه رودخانۀ کرخه و جنوب آن محدود به امتداد رودخانۀ کرخه کور و از غرب به باتلاق هورالهویزه مربوط می‌شود. دسترسی عراق از هر نقطۀ این منطقه به جادۀ اصلی اهواز ـ حمیدیه ـ سوسنگرد ـ بستان، سبب محاصرۀ سایر نیروها در قسمت‌های غربی منطقه می‌شد.

بنابراین، اشغال هر هدفی در امتداد این محور، زمینه‌های تلفات و شکست مضاعف برای نیروهای ایرانی را فراهم می‌کرد. ضمن آنکه مردم آن منطقه (دشت آزادگان) عرب‌زبان هستند، تصرف آن ناحیه از جنبۀ تبلیغاتی هم برای عراق مورد توجه قرار داشت.

 به همین علت، یک لشکر زرهی عراق مجهز به انواع سلاح‌ها، همواره درصدد نفوذ و ایجاد رخنه در مواضع ارتش ایران بود. در برابر این لشکر، فقط یک تیپ (تیپ3 لشکر92) از ارتش، گروهی از پرسنل ژاندارمری، سپاه و گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران مستقر شده بود.

شهر بستان در پایان روز 22 مهر1359، بعد از 22 روز مقاومت، با اشغال ارتش دشمن درآمد و نیروهای مدافع به سمت سوسنگرد عقب‌نشینی کردند. یک ماه پس از تصرف بستان، دشمن به فکر اشغال سوسنگرد افتاد و پس از بمباران و گلوله‌باران شهر، به سمت سوسنگرد پیشروی کرد.

نیروهای دشمن در روز 23 آبان1359، از دو محور جداگانه، خود را به دهلاویه و ابوهمیزه رساندند. تیمسار فلاحی به گروه رزمی148 پیاده از لشکر77 مأموریت داد تا در محور حمیدیه ـ سوسنگرد مانع پیشروی دشمن شود. به تیپ2 زرهی نیز دستور داد به تپه‌های فولی‌آباد، واقع در غرب اهواز تغییر مکان داده و پاتک کند.

گروه جنگ‌های نامنظم شهید چمران و رزمندگان سپاه نیز در حمیدیه متمرکز شدند، اما اقدامات تاکتیکی نیروهای ایرانی و مقاومت آنان در برابر ارتش تقویت‌شدۀ عراق نتوانست مانع پیشروی آنان شود، تا آنکه سرانجام در بعدازظهر 25 آبان، افراد پیادۀ دشمن وارد سوسنگرد شدند و درگیری در خانه‌ها و کوچه‌های سوسنگرد آغاز شد.

مجروحیت دکتر چمران و اظهارات تیمسار فلاحی

در عملیات آزاد کردن سوسنگرد از محاصرۀ نیروهای عراقی، دکتر چمران مجروح شد و یکی از محافظان او به شهادت رسید. تیمسار فلاحی در این مورد چنین گفته است:

«در عملیات شکستن محاصرۀ سوسنگرد، به اتفاق هم حرکت کردیم و او نیز نیروهای خود را سازمان داد. تا ابوهمیزه به اتفاق، نیروهای زرهی ما در این نقطه، که به عللی می‌بایست زمین را شناسایی کنند و بعد به جلو بروند، متوقف شدند. من با واحد نظامی باقی ماندم، تا در این شناسایی به آنان کمک کنم و شهید چمران به اتفاق چند نفر به طرف سوسنگرد که در سه کیلومتری ما بود، حرکت کردند. خبر به ما رسید که برادران سپاه مشغول نبرد هستند و آخرین لحظات حیات را می‌گذرانند. دیدم اگر در ابوهمیزه چند ساعت دیگر متوقف شویم، ممکن است برادرانمان در سوسنگرد شهید شوند.

 دکتر چمران پیاده با کلاشینکف در ابوهمیزه از من خداحافظی کرد و رفت. پس از مدتی، دو پیام برایم فرستاد و وضعیت را نوشت. از توپخانه تقاضای آتش کردم و سپس پیام سوم دکتر رسید که این چنین بود: «من محاصره شدم، اقدام کنید.»

بلافاصله نیروهای کمکی را فرستادم، اما وقتی رسیدند که دکتر با عراقی‌ها که در حال فرار بودند، درگیر شد و گلوله به پایش خورد. پیام دیگری از طرف دیگران آمد: «دکتر چمران مجروح و اسیر شد و عراقی‌ها او را بردند.»

گروه‌های دیگری را به همراه مهندس غرضی، استاندار خوزستان، به آنجا فرستادم و پس از مدتی یک ماشین عراقی را دیدم که به طرفمان می‌آمد. ابتدا تصور کردم که عراقی است و می‌خواهد پناهنده شود، اما وقتی نزدیک شد، دیدم دکتر چمران است و از ناحیۀ پا مجروح شده، او را بوسیدم و به بیمارستان فرستادم. بعد از عملیات، وقتی به بیمارستان آمدم و از او خواستم تا با هواپیمایی که حاضر بود، به تهران برود، گفت: «شما و سایر رزمندگان و اهوازی را که در آستانۀ سقوط است، ترک نمی‌کنم و همین‌جا می‌مانم.»

عملیات نصر

پس از آزاد سازی سوسنگرد، به تدریج، ارتش نسبت به روزهای اول جنگ، نظم و انظباط خود را بازیافت و رزمندگان ارتشی با اعتماد به نفس بیشتر و با روحیه‌ای تازه، آمادۀ نبردهای بعدی شدند.

ناکامی دشمن در جبهۀ سوسنگرد و توقف نیروهایش در آن سوی رودخانۀ کرخه در اثر پدافند قدرتمندانۀ واحدهای منظم نظامی، این تفکر را در فرماندهان ارتش به وجود آورد که در هر حال، اقدامات آفندی ضمن به وجود آوردن توازن قوا در دو طرف، روحیۀ دشمن را درهم شکسته و او را از فکر ادامۀ تجاوز به خاک کشورمان که از بلندپروازی‌های دولت عراق ناشی می‌شد، بازمی‌دارد.

طرح عملیاتی تهیه گردید و در اواخر آذرماه، به تصویب تیمسار ظهیرنژاد، فرماندۀ نیروی زمینی رسید. بر اساس این طرح، لشکر16 مأموریت داشت کرانۀ کرخه کور را تصرف و تأمین کند. لشکر92 هم موظف بود عملیات فریبنده‌ای را درنقطۀ دیگری انجام دهد.

یگان‌هایی که لشکر16 را در این عملیات یاری می‌کردند، عبارت بودند از: یک تیپ احتیاط از لشکر92 زرهی، دو گردان148و291 از لشکر77، 300 رزمندۀ سپاه به صورت دو گردان150 نفری و هر گردان تحت امر یک تیپ از لشکر16 و گروه جنگ‌های نامنظم دکتر چمران.

تصرف پادگان حمید و کرانۀ شمالی رودخانۀ کرخه از اهداف عمدۀ این عملیات بود. پیشروی نیروهای ایرانی در ساعت10 صبح 15دی1359 آغاز شد. بنا به اظهار سرتیپ سیروس لطفی، فرماندۀ لشکر16، انتخاب این ساعت برای حمله، به منظور غافلگیر کردن دشمن بود.

در دومین مرحلۀ عملیات که روز بعد انجام شد، لشکر16 پیشروی خود را به سمت شرق آغاز کرد، اما کلیۀ یگان‌های این لشکر زیر آتش توپخانۀ دشمن قرار گرفتند.

سرانجام لشکر16 در پایان روز 19دی، مواضع پدافندی جنوب جادۀ حمیدیه ـ سوسنگرد را تحکیم کرد و از تهاجم بیشتر دشمن نیز ممانعت به عمل آورد. ضمن آنکه پیشروی تا هویزه نیز به ثمر نرسید و جادۀ هویزه ـ سوسنگرد همچنان در تصرف نیروهای عراقی باقی ماند.

نظر به اینکه کلیۀ نیروها در خطوط پدافندی درگیر بودند، لشکرهای16و92 زرهی فاقد نیروی احتیاط بودند. به همین سبب، تیمسار فلاحی تصمیم گرفت تا با استفاده از آب رودخانۀ کرخه و کارون، قسمتی از منطقه غیرقابل عبور شود، تا لشکرهای16 و82 زرهی بتوانند یگان‌هایی را از خط پدافندی رها ساخته و نیروی احتیاط خود را نیز تشکیل دهند.

منبع: حسینیا، احمد(1380)، امیر خستگی ناپذیر، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده