گردان 144پیاده در نبرد آبادان
به نظرم رسيد ما بايد طوري به سمت دشمن حركت كنيم كه دشمن متوجّه نزديك شدن نيروها نشود. اين در صورتي امكان پذير است كه ديد كم شود. از طرفي چون زمين صاف است در روز انجام حركت ممكن نخواهد بود، پس بايد شب حركت كرد چه بسا در اين حركت دشمن به كلّي غافلگير شود. بعد فكر كردم در صورتي كه ادامه درگيري به روز بكشد و هوا روشن شود چه ميشود؟ قطعاً دشمن علاوه بر يگانهاي خط جلو، نيروهاي ديگري نيز در پشت جبهه دارد.

بخش نهم: حركت به سمت منقطة تجمّع در شادگان

 

حدود ساعت 0600 بود. جناب سرهنگ اسماعيل كيهاني با يك دستگاه جيپ لندرور از قرارگاه اروند به توقّفگاه گردان وارد شد و اظهار نمودند:  اگر آماده هستيد به سمت منطقة تجمّع تعيين شده حركت كنيم. آمادگي گردان اعلام گرديد. طولي نكشيد كه ستون خودرويي پشت سر جيپ جناب سرهنگ كيهاني به راه افتاد.

از شهرستان ماهشهر تا دو راهي شادگان 50  كيلومتر است و از آن دو راهي تا آبادان نيز 50 كيلومتر مي‌باشد. وضعيّت زمين در اين فاصله صاف و هموار است، در اوايل دي ماه، تقريباً سرتاسر منطقه را بر اثر بارندگي، آب مي‌گيرد و از فروردين ماه كه به تدريج آبهاي منطقه خشك مي‌شود، جاهايي كه گود است تا مدّتي به صورت باتلاق مي‌ماند.

 اين امر حركت در خارج جادّه را بويژه با خودرو مشكل مي‌سازد. من چون مي‌خواستم نسبت به مسير و وضعيّت منطقه تا رسيدن به مقصد بيشتر توجيه شوم سوار خودروي جناب سرهنگ كيهاني شدم. ايشان در مورد نيروهاي خودي اظهار داشتند: يك گردان توپخانه 130م م1 در حوالي 17 كيلومتري شهرستان آبادان، هم اكنون استقرار دارد و بر روي دشمن اجراي آتش مي‌كند. امّا چون نيروي پياده نظام در جلو دشمن حضور ندارند ديده بانان توپخانه در شهر آبادان مستقر هستند و از آنجا ديده باني انجام مي‌دهند.

در شهر آبادان نيز دانشجويان دانشكده افسري، يگاني از لشكر 92 زرهي، تكاوران دريايي ارتش و بقيّة رزمندگان از نيروهاي مردمي در مقابل دشمن مقاومت مي‌كنند. در خرمشهر هم نيروهاي نظامي و تركيبي از رزمندگان مردمي، مدّت 25 روز است در مقابل دشمن با ايثار و فداكاري ايستادگي نموده اند. فعلاً قسمت زيادي از شهر خرمشهر در دست دشمن است و دشمن هنوز نتوانسته به آبادان نفوذ كند. در جادّه آبادان ـ اهواز در منطقة قصبه و مارد نيروهاي عراقي بر روي رودخانه كارون پل زده، به شرق آن عبور كرده و سرپلي در شرق كارون گرفته اند.

تمام تلاش دشمن بر اين است كه اين سرپل را توسعه دهد و آبادان را محاصره نمايد. آخرين خبر دريافتي حاكي بود كه دشمن تا دو كيلومتري جادّه آبادان ـ ماهشهر پيشروي كرده است، قصد دارد جادّه را قطع كند و محاصره آبادان را تنگتر نمايد. از طرفي فشار دشمن بر روي شهر خرمشهر، بيش از حدّ است به طوري كه رزمندگان روزانه تلفات زيادي در مقابل آتشهاي اجرايي دارند و نيروها به تدريج تقليل مي‌يابند.

طبق اطلاع، نيروهاي مردمي بسيار زيادي در حال نبرد هستند، عدّه‌هاي اعزامي هر شهر يا منطقه به طور مستقل عمل مي‌كنند و به علّت اينكه سازماندهي نشده اند، امكان كاربردي در عمليات هماهنگ را ندارند. از جهتي نيروي نظامي قابل توجّهي در جلو دشمن در خرمشهر وجود ندارد. لازم است به محض اين كه گردان در منطقة تجمّع مستقّر شد، براي اعزام گشتيهاي شناسايي اقدام كنيد به طوري كه همواره آخرين اطلاعات روز از دشمن را داشته باشيد و قرارگاه را نيز در جريان اطلاعات قرار دهيد. البتّه خود قرارگاه براي كسب آخرين اطلاعات عواملي دارد، خيلي خوب است كه اين كار از دو مجرا اقدام شود در اين صورت اعتبار خبر بيشتر خواهد بود. فعلاً شما اوّلين گردان از نيروي زميني هستيد كه به منطقة شهرهاي آبادان و خرمشهر نزديك شده ايد. البتّه در جريان باشيد، قرارگاه تازه تشكيل شده و تصميم بر اين است كه در چند روز اخير يگانهاي ديگري نيز از نيروي زميني و ژاندارمري به منطقه وارد شوند.

ضمن تشكّر از ايشان، در مورد استعداد و نوع نيروهايي كه دشمن در منطقه دارد، سئوالاتي نمودم. در پاسخ فرمودند: 

طبق برآوردهاي اطلاعاتي، لشكر3 زرهي عراق هم اكنون در منطقه خرمشهر و آبادان حضور دارد. تيپ33 نيروهاي مخصوص عراق در جنگ شهري خرمشهر به كار گرفته شده است، يگانهايي مانند گردان36 توپخانه و گردان80 پدافند هوايي در تقويت نيروهاي لشكر3  در منطقه استقرار دارند.

ايشان در مورد وضعيّت آمادگي گردان سئوالاتي نمودند، پاسخ داده شد: گردان144 از نظر نيروي انساني و تجهيزات كامل است و حتّي تعدادي نيرو اضافه بر سازمان داشته و از هر لحاظ خود كافي است. چون تاكنون عملياتي انجام نداده ايم، مشكلي وجود ندارد. ايشان خوشحال شدند و آرزوي موفقيّت نمودند.

كم كم به دو راهي شادگان نزديك مي‌شديم. تعدادي از اهالي آبادان كه منطقه را ترك نموده بودند، با انواع خودروها، كاميون، وانت، سواري، موتورسيكلت ـ حتّي پياده به سمت ماهشهر در حركت بودند.

از دو راهي به سمت شادگان پيچيديم. البتّه در دو راهي يك پست نگهباني از ژاندارمري با نصب تابلوي ايست حضور داشت و اشخاصي را كه به سمت آبادان مي‌رفتند، كنترل مي‌كرد و مانع مي‌شد، مگر مأموريت داشته باشند. پس از طي مسافتي حدود پنج كيلومتر به منطقة تجمّع در نظر گرفته شده رسيديم. محلّي به نام خوردورق در چهار كيلومتري شادگان كه با نخلهاي بلند، پوشش هوايي خوبي را براي نيروهاي گردان به وجود مي‌آورد. فضاي موجود بسيار وسيع و مناسب بود  به طوري كه نيروهاي گردان مي‌توانستند؛ تفرقه و گسترش كافي داشته باشند.

دسترسي به منبع آب هم نزديك و آسان بود. جناب سرهنگ كيهاني مدّتي با من در منطقة تجمّع بود و در مورد شهر شادگان، توضيحاتي دادند. اشاره داشتند كه رفتن نيروها به شهر اصلاً به صلاح نيست، نگذاريد افراد با مردم شهر زياد تماس بگيرند، احتمالاً ممكن است عوامل غيرمطمئن در شهر وجود داشته باشند و بخواهند كسب اطلاع كنند. آن گاه در حالي كه ستون خودرويي به تدريج به منطقة تجمّع وارد مي‌گرديد. جناب سرهنگ كيهاني خداحافظي كرده و مراجعت نمودند.

 

استقرار در منطقة تجمّع

در اولين اقدام، محل استقرار گروهانها با يك فاصله اي از يكديگر تعيين گرديد خودروها به محلهاي مربوطه هدايت شدند و نفرات بار خودروها را خالي كردند.

در داخل منطقة تجمّع، تعدادي خانه‌هاي گِلي قديمي وجود داشت كه بقاياي آنها به صورت چهار ديواري مخروبه به جاي مانده بود. در اثر شرايط جوّي اين ديوارها به تدريج كوتاه شده و ارتفاع آنها كمتر از 5/1 متر بود. به نظر رسيد؛ همين چهارديواريها، حفاظتي براي اسناد و مدارك گردان مي‌تواند باشد. به ستاد گردان (اركان 1،2،3و4) ابلاغ شد، در داخل آنها استقرار يابند. يكي از همين چهار ديواريها با كشيدن يك چادر به سقف آن به عنوان دفتر گردان تعيين گرديد.

هنوز از كاربرد تراورس، گوني، يا جعبه‌هاي پر از خاك و يا پليت كه بعدها در سنگرسازي براي اسكان رزمندگان استفاده مي‌گرديد، هيچ آموزش و اطّلاعي نداشتيم، بلكه از همان روشهاي اردويي كه در زمان صلح آموزش ديده بوديم استفاده مي‌كرديم. اكثراً چادر انفرادي روي زميني كه حدود يك متر كنده شده بود، بر پا    مي‌گرديد.

هوا هنوز گرم بود و نخلستان مرطوب و شرجي گرما را بيشتر مي‌كرد. در مقابل آن روحيّة نيروها بسيار خوب بود و مشكلي وجود نداشت.

با شناسايي بيشتر در اطراف منطقه، براي خودروها محل مناسبي تعيين شد، همچنين آشپزخانه در نزديكي آب در محل نسبتاً خوبي استقرار يافت. محل دپو مهمّات طوري تعيين گرديد كه حدود 500 متر تا نيروها فاصله داشت. نقطه تأمين آب در نزديكي شهرستان شادگان بود. بهداري گردان در محل مناسب استقرار يافت. دسته تعمير و نگهداري موقعيت خوبي براي شروع تعميرات پيدا كرد. فرمانده دستة مخابرات تا عصر آن روز ارتباط با سيم گردان با گروهانها و ستاد را برقرار نمود.

در بازديدي كه عصر همان روز صورت گرفت، گردان به طور كامل در محلهاي تعيين شده استقرار يافته بود. هنوز بازديد تمام نشده بود، پيامي واصل گرديد كه قبل از نماز مغرب در قرارگاه حضور داشته باشم. بقيّه امور به دست معاون گردان جناب سرگرد حسن محمّدي سپرده شد ومن به قرارگاه رفتم. البتّه به علّت اين كه هنوز اطلاعات من در مورد مأموريت و وضعيّت كامل نشده بود، زودتر از موعد خودم را به قرارگاه رساندم. علاقمند بودم اطلاعات بيشتري كسب نمايم. چون محل استقرار ما تا آبادان 50 كيلومتر فاصله داشت و اين امر نشانگر اين بود كه استقرار موقّتي است.

 

توجيه عملياتي در قرارگاه اروند

جناب سرهنگ فروزان به محض ورود، من را احضار كردند. در ابتدا از نحوة استقرار گردان سئوالاتي نمودند و بعد از آن سئوالاتي در مورد وضعيّت گردان از لحاظ نيروي انساني و تجهيزات داشتند. پاسخ داده شد استقرار در منطقة تجمّع خاتمه يافته، محل مناسب و خوبي، براي منطقة تجمّع توسّط قرارگاه، در نظر گرفته شده است و مشكلي نداريم. از لحاظ نيروي انساني بر اساس جدول سازمان آمار گردان تكميل است حتّي 50 نفر نيز اضافه بر سازمان داريم. سلاح و تجهيزات هم برابر جدول سازمان موجود است. از نظر مهمّات نيز بار مبناي گردان كامل است. تحرّك گردان صد درصد مي‌باشد به طوري كه از انديمشك تا اينجا با خودروهاي موجود ترابري شده ايم.

جناب سرهنگ فروزان از اطلاعاتي كه دريافت نمود، خوشحال شده فرمودند: امتياز خوبي براي قرارگاه است، به عرض رساندم. انشاءا… در عمل بتوانيم داشتن امتياز را ثابت كنيم.

ايشان بلافاصله رؤساي اركان دوّم و سوّم1 قرارگاه را احضار نموده و فرمودند كه در اطاق عمليات من را نسبت به وضعيّت دشمن و خودي توجيه نمايند. من و رؤساي اركان2 و3 به اتّفاق به اطاق توجيه رفتيم.

رييس ركن دوّم مطالبي را كه جناب سرهنگ كيهاني در مسير حركت گفته بودند، تكرار نموده و اضافه كردند: دشمن در شمال سه راهي آبادان ـ ماهشهر تا هفت كيلومتر به سمت ماهشهر پیشروي داشته به طوري كه عبور و مرور در روي جادّه مقدور نيست.

ديروز چند نفر از اهالي كه در حال ترك شهر آبادان بودند، توسّط عراقيها به اسارت گرفته شدند. امروز (27مهرماه59) نيز بر اثر گلوله باران فرودگاه آبادان، سه نفر شهيد و هفت نفر مجروح گرديدند. هواپيماهاي عراق، امروز سه مرحله به شهر آبادان هجوم آورده تعدادي از غير نظاميان در اثر بمباران هوايي دشمن مجروح و شهيد شده اند كه هنوز آمار دقيق آنها به دست ما نرسيده است. تانك فارم2 پالايشگاه آبادان از روز اوّل درگيري با دشمن در شعله‌هاي آتش مي‌سوزد و هنوز اين سوختن ادامه دارد.

توپخانة دشمن به صورت مستمر شهرهاي خرمشهر و آبادان را گلوله باران مي‌كند. ساختمانهاي زيادي ويران شده، تعدادي از مغازه‌ها و منازل مردم در آتش مي‌سوزد. مردم اين دو شهر دسته دسته از منازل و كاشانة خود دست شسته، پياده و سواره از شهرها خارج مي‌شوند.

آن گاه رييس ركن سوّم اظهار داشت: امروز هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در دو مرحله نيروهاي دشمن را كه در گمرك خرمشهر استقرار داشتند، بمباران نمودند. توپخانه‌هاي موجود در منطقه به طور مداوم نيروهاي دشمن را در شمال آبادان گلوله باران مي‌كنند، اين دو عمليات ضايعات و تلفاتي به دشمن وارد كرده، امّا آمار دقيقي از تلفات دشمن در دست نداريم.

نيروهاي موجود در منطقه كه هم اكنون در مقابل دشمن سينه به سينه مي‌جنگند از نظر تعداد بسيار اندك هستند امّا ايثارگري و فداكاري آنها سبب شده تاكنون كه 27 روز از شروع جنگ تحميلي مي‌گذرد، دشمن حتّي در اشغال و تصرّف شهر مرزي خرمشهر ناكام بماند. طي هماهنگي ها و پيگيريهاي مداوم قرارگاه در جهت درخواست نيرو از نيروي زميني گردان شما به عنوان اوّلين يگان اعزامي براي تقويت قرارگاه مي‌باشد. يك گردان از نيروهاي امداد ژاندارمري نيز در راه است به همين زودي به منطقه خواهد رسيد. دشمن ضمن ادامه فشار براي اشغال خرمشهر هر لحظه تلاش مي‌كند، محاصره آبادان را نيز تنگ تر نمايد.

پس از توجيه شدن در اطاق عمليات به دفتر فرمانده قرارگاه رفتيم. جناب سرهنگ فروزان فرمودند، گردان 201 امداد ژاندارمري در راه است و فردا مي‌رسد. تعداد شش دستگاه تانك بازسازي شده، با خدمه كامل از اهواز حركت كرده اند و فردا به شما ملحق خواهند شد. يك گردان توپخانه130م م(-)1  نيز در كيلومتر 17 آبادان هم اكنون استقرار دارند و آماده اجراي مأموريت هستند. بايد تلاش كنيم نگذاريم دشمن جادّه ماهشهرـ آبادان را قطع كند. شما از هم اكنون شناساييهاي لازم را براي اجراي مأموريت انجام دهيد. نتيجه اطلاعات به دست آمده را روزانه به قرارگاه اروند گزارش كنيد. ستاد نيز اطلاعات به دست آمده از ساير مراكز اطلاعاتي را به شما ارسال خواهد كرد.

با توضيحات فرمانده قرارگاه اروند، وضعيّت و مأموريت براي گردان144 مشخّص شد، من خداحافظي كردم و به راه افتادم. پاسي از شب گذشته بود، چون به سمت آبادان مي‌آمديم بايستي با چراغ خاموش حركت مي‌كرديم. سرعت خودرو از20 كيلومتر تجاوز نمي‌كرد، نزديك به سه ساعت طول كشيد تا به محل اسقرار گردان رسيديم. دقايقي از نيمه شب گذشته بود و چون در موقع حركت اسم شناسايي و عبور را گرفته بودم، (ركن دوّم گردان مسئول تعيين و ابلاغ اسم شناسايي و عبور مي‌باشد) در ورود به گردان مشكلي پيش نيامد. جز عناصر نگهباني بقيّه گردان خواب بودند.

سربازي به نام راجي كه از مردم شمال ايران بود، زحمت دريافت غذاي من را مي‌كشيد و فلاكس چايي بعد از صرف غذا برايم مي‌آورد. اين سرباز هنوز بيدار بود به محض رسيدن من جلو آمد و گفت جناب سرگرد! غذا برايتان گرفتم، هنوز گرم است شام اگر ميل داريد برايتان بياورم. من شام نخورده بودم امّا احساس مسئوليّت اين سرباز كه تا آن موقع غذا را گرم نگه داشته، برايم از شام لذيذتر بود. غذا عدس پلو بود مقداري از آن صرف شد و با تشكّر از زحمت و بيدار بودن سرباز، فكر من در جهت اجراي مأموريت مشغول شد. به كيسه خواب پناه بردم، امّا خوابم نمي‌برد.

مأموريت بسيار سنگيني بود، طبق آنچه كه در اتاق توجيه عنوان شد؛ دشمن، لشكر3 زرهي خود را در منطقه گسترش داده در جنگ شهري نيز از ساير نيروها به غير از لشكر3 استفاده مي‌كرد. مصاف يك گردان پياده با سلاحهاي سازماني كه حداكثر برد آنها حدود سه كيلومتر مي‌باشد در مقابل نيروي زرهي دشمن آن هم در زمين صاف، كار ساده اي نبود. تانك، معمولاً با استفاده از توپ و دوربين مي‌تواند در مسافت پنج كيلومتر، هدف را دقيق نشانه بگيرد و منهدم كند در حالي كه اگر سلاحهاي گردان پياده بسيار دقيق عمل كند، حداكثر مي‌تواند در مسافت سه كيلومتر، هدف را نابود كند. به اين ترتيب دشمن اگر از مسافت پنج كيلومتري ما را درگير كرده به سمت ما تيراندازي نمايد، هيچ يك از گلوله‌ها به محل استقرار دشمن نمي‌رسد.

به نظرم رسيد ما بايد طوري به سمت دشمن حركت كنيم كه دشمن متوجّه نزديك شدن نيروها نشود. اين در صورتي امكان پذير است كه ديد كم شود. از طرفي چون زمين صاف است در روز انجام حركت ممكن نخواهد بود، پس بايد شب حركت كرد چه بسا در اين حركت دشمن به كلّي غافلگير شود. بعد فكر كردم در صورتي كه ادامه درگيري به روز بكشد و هوا روشن شود چه مي‌شود؟ قطعاً دشمن علاوه بر   يگانهاي خط جلو، نيروهاي ديگري نيز در پشت جبهه دارد.

به ذهنم رسيد در صورتي كه ما نيروي زرهي در احتياط داشته باشيم، مي‌تواند در مقابل دشمن بايستد و ما را تقويت كند. آن شش دستگاه تانك بازسازي شده به خاطرم آمد كه به فرموده فرماندهي قرارگاه فردا به ما ملحق مي‌شد. اطلاعات من كافي نبود، با چيدن مهره‌ها نتوانستم به يك نتيجه روشن برسم. نهايتاً به خود گفتم كارها بايستي قدم به قدم جلو برود. اوّلين اقدام، شناسايي از منطقه است پس بايستي براي اين كار در اوّلين قدم برنامه ريزي شود. فردا تيمهاي شناسايي را انتخاب كنيم و از سه محور اعزام نماييم. اين فكر قدري به من آرامش داد و خوابم برد.

صبح بود، سرگروهبان صحبتي صدايم زد؛ جناب سرگرد موقع نماز است. از خواب بيدار شدم نماز صبح را به جا آوردم احساس كردم فكر كردن براي اجراي عمليات از نظر روحي خيلي به من كمك كرده است، مصمّم بودم. بايد گشتي شناسايي پُر توان و مؤثّري اعزام شود تا اطلاعات مفيد جمع آوري گردد.

 

منبع: گردان 144پیاده در آبادان، شاهین راد، فرض الله، 1383، عرشان، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده