مستند نبرد تامکت ها(6)
گوینده: جزیره خارک به مساحت 20 کیلومترمربع در شمال خلیج فارس در فاصله 38 کیلومتری بندر گناوه. این جزیره کوچک اهمیتی فوق استراتژیک برای ایران داشته و دارد. هیچ هدفی در طول تاریخ به اندازه این جزیره کوچک بمباران نشده است. در نبردی هشت ساله بر شمال خلیج فارس. جنگندههای اف14 در زمان تولید، از بالاترین تکنولوژی روز برخوردار بودند، آنچنان که هنوز هم نامشان در فهرست مجهزترین و گرانترین جنگندههای دنیاست. این مجموعه اما داستان تلاش مردانیست که بدون برخورداری از امکانات کامل این جنگنده و در دوران دشوار تحریمها توانستند این پرنده جنگی را به طور کامل به خدمت بگیرند و از آن سلاحی هراسآور برای دشمن بسازند. کابوسی که خلبانان عراقی مجهز به پیشرفتهترین هواپیماهای جنگنده را به وحشت اندازد.

در سال 1364، بیشتر حملات به کشتی‌ها و نفتکش‌های ایرانی توسط جنگنده‌های میراژ عراقی انجام می‌شود. تلویزیون عراق تصویری پخش می‌کند که در آن، صدام به خلبانانی که موفق به سرنگون کردن اف14 می‌شوند، پاداش اتومبیل وعده می‌دهد.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

یک سری بنز هم آوردند، در تلویزیون نشان داد، بنزهای صفر کیلومتر، عالی، خوشگل. می‌گفت هر خلبانی یک اف14 بزند، وقتی نشست، یک دانه از این ماشین‌ها سوار شود و به خانه برود، مال خودش.

گوینده:

صمد ابراهیمی یکی از خلبانان دلیر اف5 است که با نظر شهید بابایی در اواسط جنگ و پس از آموزش توسط استاد خلبانان اف14، به جمع خلبانان تامک می‌پیوندد.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

این مسئله که پیش آمد، خوشحال شدیم. گفتیم خب پس حالا هواپیماهای عراقی به جای اینکه دنبال کشتی‌ها بروند، دنبال هواپیما می‌آیند. برای ما راحت‌تر است. اتفاقاً روز بعدش من با ستوان جراح رفتیم پرواز.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

در خدمت جناب ابراهیمی بودیم که سه فروند هواپیمای میراژ که سوختشان را هم گرفته بودند، یکی از آنها قصد زدن کشتی و دو فروند دیگر Top cover (پوشش) بودند.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

هواپیمای میراژ اف1 وقتی که وارد خلیج فارس می‌شدند، می‌آمدند دوتا دوتا بنزین می‌دادند به همدیگر، به عنوان تانکر به همدیگر بنزین می‌دادند. اینها چرخیدند، بنزین همدیگر را گرفتند، فول که بنزین گرفتند، توی رادار که نگاهشان می‌کردیم، می‌دیدیم درست چرخیدند به سمت ما، یعنی کشتی‌ها را رها کردند و مستقیم به سمت ما آمدند. چیزی هم که ما می‌خواستیم همین بود.

 

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

اینها ادامه دادند، از حدود 80 مایلی ما توی رادار شناسایی کردیم و با علم به اینکه آنها هم ما را شناسایی کردند، به واسطه اطلاعاتی که توسط ناوهای آمریکایی معمولاً ارسال می‌شد، ولی با توجه به توانمندی که هواپیمای میراژ داشتند و با توجه به اینکه ما هم یک فروند بودیم، این مورد بخصوص را به سمت ما ادامه دادند، هر سه فروند ادامه دادند.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

بعد به ستوان جراح عزیز گفتم اینها هدفشان ما هستیم. پس موشک فینیکس را خاموش می‌کنیم. اینها دیگر کاری ندارد درگیری باهاشون. برویم ببینیم چند مرده حلاجند. سه فروند میراژ عراقی چرخیدند به سمت ما که ما را بزنند و بروند بنزها را سوار شوند و به خانه بروند. و واقعاً حیف بود ما موشک فینیکس را بزنیم برای این جریانات، دیگر نیازی نبود. ما بیشتر موشک فینیکس را برای مواقعی که جزیره خارک در خطر می‌افتاد، یا واقعاً کشتی‌های نفتی در خطر بودند، می‌زدیم.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

ما موشک فینیکس آن‌برد داشتیم، on board و حتی مسلسل‌مان هم فول‌لود بود. جناب ابراهیمی گفتند که حیف است که بخواهیم با موشک فینیکس بهشان حمله کنیم؛ بهتر است اینها را بیاوریم برای درگیری نزدیک.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

هزینه زیادی هم نپردازیم برای این خلبان‌های دنیاپرست؛ رفتیم به سمتشان. رفتیم، به نزدیکی‌هایشان که رسیدیم، سه فروندی به سمت ما موشک زدند، بریک کردیم، موشکشان را رد کردیم، درگیر شدیم. در درگیری نزدیک هوایی، موتور باید حداکثر باشد؛ اگر حداکثر نباشد، نمی‌توان اکثر مانور را انجام داد و راحت می‌زنند هواپیمای مقابل را. هر هواپیمایی پشت هواپیمای دیگری قرار بگیرد، زده و هواپیمای جلویی کارش تمام است.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

جناب ابراهیمی گفتند بهتر است اینها را با معضل کمبود بنزین مواجه کنیم، وقتی که سوختشان مصرف شد، احتمالاً با بحران مواجه می‌شوند و همین هم بود، چون فاصله حدود 800 مایل با پایگاه مادرشان فاصله داشتند.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

موقعیتی که ما درگیر شدیم، نزدیک به تنگه هرمز بود. آنها از پایگاه ناصریه آمدند، باید از تنگه هرمز تا ناصریه می‌رفتند. یعنی باید کل خلیج فارس را طی می‌کردند تا می‌رسیدند به عراق و بعد می‌رفتند به پایگاه ناصریه و می‌نشستند. هواپیمای اف14 هواپیمای فوق‌العاده‌ای است از نظر مانوری. هواپیمای میراژ اف1 هم که دست آنها بود، هواپیمای خوبی بود. ما اگر خیلی سخت می‌چرخیدیم که اینها را بزنیم، اینها فرار می‌کردند؛ برای همین ما خیلی شل گرفتیم. به ستوان جراح آن موقع گفتم از پشت نگاه کن، هر موقع اینها آمدند درست پشت ما قرار گرفتند و می‌خواهد موشک بزند به من بگو.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

شاید سه بار یک سیکل و یک پترنی را با این هواپیمای عراقی مرور کردیم که در هر سه مرحله، هواپیمای پوشش اقدام به شلیک موشک‌های ماترا 530 و 550 داشتند که یا موشک‌های راداری بود، یا موشک‌های حرارتی که به حول و قوه الهی واقعاً هیچ‌کدامشان اصابت نکرد.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

ما خیلی آهسته می‌چرخیدیم که اینها را معطل کنیم. می‌آمدند پشت ما، روی ساعت 6 موشک می‌زد، ما بریک می‌کردیم.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

تجربه کمتری داشتند، شاید چون توی خاک ما بودند، توی فضای جمهوری اسلامی بودند، نگران برگشتشان بودند، یا نگران تبعات کار بودند، فایرها و شلیک‌های موفقی نداشتند و ما هم با انجام عملیات بریک، از حداقل سه مرحله که شلیک موشک‌هایشان را با چشم هم دیدیم، موفق شدیم از دستشان فرار کنیم.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

اینها فکر کردند یک خلبان ناشی گیر آوردند، حالا می‌زنند و می‌روند. دور ما می‌چرخیدند، موشک می‌زدند و ما بریک می‌کردیم. هدف از قضیه این بود که اینها بنزینشان تمام شود. اینقدر می‌چرخانیمشان، در منطقه‌ای که دور بود از خاک عراق، چند دور که زدیم، چون حداکثر موتور هم بودند، آنها یک‌دفعه متوجه شدند که بنزین کم می‌آید. دیر متوجه این قضیه شدند. چرخیدند به سمت مرز هوایی. اینها داشتند می‌رفتند به سمت مرز هوایی که فرار کنند، ما هم بغل اینها بودیم. هدف زدن آنها نبود، فقط می‌خواستیم بدون هیچ مهمات و هیچ هزینه‌ای ترتیبشان را بدهیم.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

بعد از اینکه اقدام به نوعی فرار کردند به سمت خاک عراق، شاید حدود 6-5 دقیقه بعد، وقتی Fiv صدای الامان یکی از هواپیماهای عراقی که اعلام حالت اضطراری کرد و معضلش هم وضعیت اضطراری سوخت بود، با کمبود حاد سوخت مواجه شده بود و بعداً رادارها اعلام کردند که قبل از رسیدن به جزیره بوبیان کویت، اقدام به ریجکت کرد.

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

ما که چرخیدیم به سمت پایگاه بوشهر و رفتیم، رادار به ما گفت یکیش پرید بیرون. یکی رفت  و ناپدید شد. چون بنزینشان تمام شد. باید بنزین نگه می‌داشتند که به عراق برسند. حدود 5-4 دقیقه بعد پرید بیرون، یکیشان حدود 9-8 دقیقه بعد پرید بیرون. یکی دیگر را نمی‌دانیم رسید یا نرسید، یعنی از خلیج فارس توانست خودش را به خاک عراق برساند، ولی به فرودگاه رسید، نمی‌دانیم چه شد.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

بدون اینکه مهماتی بخواهیم استفاده کنیم، یا موشک گران‌قیمت فینیکس یا حتی موشک اسپارو سایدوایندر را بخواهیم شلیک بکنیم، موفق شدیم با همین تاکتیک شاید نانوشته، یکی از هواپیماهای عراقی را ساقط کنیم.

 

صمد ابراهیمی، خلبان جنگنده اف14:

یعنی در واقع، ما بدون اینکه هیچ هزینه‌ای بکنیم، خیلی راحت از حرص و طمع و آز این مزدوران استفاده کردیم، خیلی راحت دو تا هواپیمایشان را از دست دادند، شاید هم سه تا، سومی را دیگر ما مطمئن نیستیم؛ که خدا را شکر این قضیه فیصله پیدا کرد و بنزها را از آن پایگاه بردند، دیگر این قضیه تعطیل شد.

گوینده:

در این درگیری، هنگامی که میراژها در تعقیب اف14 ایرانی، موشک‌های حرارتی شلیک می‌کنند، ستوان جراح در کابین عقب، با حرکات سریع سر، منطقه پشت جنگنده را زیر نظر دارد، تا شلیک موشک را به کابین جلو اطلاع دهد. هنگامی که اف14 روی باند پایگاه می‌نشیند، او می‌فهمد که چرا در داخل کابین این آزادی عمل را داشته است.

علیرضا جراح، خلبان جنگنده اف14:

همان‌طوری که خدمتتان عرض کردم، ما مأموریت آلرت را داشتیم. توی آلرت نشسته بودیم و در صورتی که شرایط نیازی پیش می‌آمد. همین‌طور هم بود. من خاطرم هست در آن روزگار به خاطر اینکه یک قدم جلو باشیم، یک استپ جلو باشیم، آلرت می‌دادند. بعضاً اسکرمبل زده می‌شد، می‌رفتیم توی کابین خودمان را می‌بستیم، ولی روشن نمی‌کردیم. این خودش سه چهار دقیقه زمان می‌برد که ما جلوتر باشیم، اگر خدای نکرده تهاجم محرز شد، بتوانیم سریع‌تر عمل کنیم. آن روز هم همین اتفاق افتاد. ما رفتیم داخل کابین، شاید حدود 40 دقیقه بود که داخل کابین نشسته بودیم. جناب ابراهیمی اقدام کردند به تلاوت قرآن. ایشان کابین جلو بودند. من هم نشسته بودم و به صدای ایشان گوش می‌کردم. بعد از شاید 40-30 دقیقه، خب جوان بودم، تجربه‌ام کم بود، من خودم را آزاد کردم، یعنی چتر و هارنست های توی کابین را بهمان بسته است، باز کردم. هارنست هم چیزی است که بچه‌های فنی برایمان می‌بندند، چون خودمان دسترسی نداریم. من آن روز خودم را باز کردم. چیزی حدود 12-10 دقیقه بعد از آن به طور ناگهانی اسکرمبل زدند. من فراموش کردم که اصلاً خودم را باز کردم و رفتیم چنین مأموریتی که مورد هدف شلیک حداقل چندین فروند موشک قرار گرفتیم و اگر من در آن مأموریت اقدام به ایجکت کرده بودم، به راحتی از چتر و سویت و صندلی جدا می‌شدم، چون هیچ اتصالی به آنها نداشتم و این را موقعی متوجه شدم که… موقعی که ما به هارنست بسته شدیم، یک مقدار توی کابین چرخیدن به چپ و راست برایمان مشکل است. من بعد از اینکه آمدیم نشستیم، صندلی‌مان را سیف می‌کنیم، یعنی ایمن می‌کنیم که نیازی به ایجکت نباشد و بعد خودمان را unstrap (باز) می‌کنیم. وقتی آمدم خودم را unstrap کنم، دیدم باز هستم. شاید باور نکنید، یک لحظه بدنم داغ شد، عرق کردم، یعنی متوجه شدم در تمام این مدت که ما درگیر بودیم و شاید به احتمال غریب به یقین می‌توانست منجر به ترک هواپیما بشود، چون وقتی مورد هدف قرار می‌گیری، احتمال فرار کردن از دستش خیلی ضعیف است. ولی به خواست خدا، واقعاً هیچ اتفاقی نیفتاد و من unstrap روی صندلی و درگیری یک پرواز پرمخاطره را تجربه کردم.

 

 

گوینده:

عراق در سال 1365، به جنگ نفتکش‌ها ادامه می‌دهد. اما اوج جنگ نفتکش‌ها در سال 1366 است. هواپیماهای عراقی از فضای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس استفاده می‌کنند و خود را تا نزدیک تنگه هرمز می‌رسانند. این کار دایره حفاظتی اف14ها را که با کمبود شدید قطعات روبه‌رو هستند، بزرگتر می‌کند. مشکل دیگر، کمک‌های اطلاعاتی و نظامی ناوگان پنجم آمریکا به عراق در خلیج فارس است. پرنده‌های عراقی بعد از بمباران و هنگام فرار، از روی کشتی‌های جنگی آمریکایی پرواز می‌کنند، تا هواپیماهای ایرانی نتوانند آنها را تعقیب کنند.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

طبق روال معمول و معمولاً در روز اول و ساعت اول، افسر اطلاعات عملیات می‌آمد و برای ما یک توجیه کامل منطقه را می‌داد، وضعیت منطقه را تشریح می‌کرد. تشریح کاملی انجام دادند و بعد برنامه‌ریزی پروازی نوشته شد. من با جناب اویسی آلرت بودیم. احتمالاً روز دوم بود بعد از این توجیهی که انجام شد. ما در آلرت مستقر شدیم.

گوینده:

والی اویسی نیز مانند صمد ابراهیمی از خلبانان خبره اف5 است که به جنگنده اف14 منتقل شده است. کابین عقب او، عزیز نصیرزاده نیز، یکی از خلبانان جوانی است که تمام آموزش‌های خود را در داخل کشور گذرانده است. ورود این خلبانان جوان موجب افزایش روحیه جنگندگی در نیروی هوایی می‌شود.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

یکی از روزها که ما توی آلرت نشسته بودیم، من بودم با ستوان نصیرزاده آن زمان و امیر نصیرزاده فعلی، معاون هماهنگ‌کننده نهاجا.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

تاکتیکی که عراق به کار گرفته بود: اینها می‌آمدند از سمت جنوب را می‌گرفتند. تصور کنید منطقه خلیج فارس، ساحل غربی خلیج فارس را می‌گرفتند، از سواحل کویت و عربستان پرواز می‌کردند، می‌رفتند جنوب. وقتی می‌رسیدند حول و حوش کشور بحرین، سمت شرق را می‌گرفتند، از شمال قطر به سمت شمال حرکت می‌کردند. این تاکتیک را برای این به کار گرفته بودند که از اصل غافلگیری استفاده کنند. ما چون تمرکزمان دیگر رادارهایمان آن سمت نبود، یا اگر بود، این حرکت را به عنوان یک حرکت تهاجمی فرض نمی‌کردیم. شاید اشتباه می‌کردیم با پروازهای کویت، شاید اشتباه می‌کردیم با پروازهای عربستان، دیگر نشسته بودیم توی آلرت، منتظر واگذاری مأموریت بودیم. حدود ساعت 9:10-9 بود که زنگ اسکرمبل خورد، سریع ما دویدیم، هواپیما را آماده کردیم، سریع آماده شدیم.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

اسکرمبل زدند، بلند شدیم و به طرف هدف هدایت شدیم.

 

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

معمولاً اسمش آلرت 15دقیقه بود، چون 15 دقیقه حداکثر زمان بود. اما ما تلاش می‌کردیم زمان تیکاف را زیر ده دقیقه بیاوریم، از زمانی که زنگ خورد.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

خب با تاکتیک‌های خاصی که رادار ما را هدایت می‌کرد و روی صفحه رادار زمینی هدف دیده می‌شد، ما را هم هدایت کرد. ما هم از تاکتیک‌های خاص خودمان استفاده کردیم و به هدف نزدیک شدیم.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

ما وقتی آن سمت را گرفتیم، شروع کردیم جستجو کردن روی رادار خودمان که بتوانیم روی آنها فعالیت انجام بدهیم. من سه فروند روی صفحه رادار گرفتم که سمت حرکتشان از جنوب به شمال، همان تاکتیکی که عرض کردم، استفاده کرده بودند. از جنوب به شمال، به سمت منطقه کنگان بود، یعنی هدفشان به نظر می‌رسید که منطقه کنگان باشد. مشکل دیگری که برای ما ایجاد شده بود در منطقه خلیج فارس، حضور ناوهای بیگانه بود. ناوهای فرامنطقه‌ای مثل ناوهای آمریکایی بود. اینها وسط خلیج فارس تقریباً جنوب‌شرق جزیره فارسی مستقر می‌شدند. وقتی هواپیماهای عراقی از جنوب به شمال حرکت می‌کردند و ما می‌خواستیم مقابله کنیم با آنها، اینها وسط قرار می‌گرفتند و هرگونه تقرب ما را هشدار می‌دادند و تهدید می‌کردند که شما دارید به ناو آمریکایی نزدیک می‌شوید و نباید نزدیک بشوید. همیشه ما چالش و درگیری با ناوهای مستقر در خلیج فارس را داشتیم.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

روی هوا بودیم، شش دقیقه‌ای… رادار به ما گفت تارگتی دارید، دارد می‌آید به طرف ما و هدفش زدن نفتکش‌هاست. ما هم به طرفش پرواز کردیم. حالا تاکتیک‌های خاصی است که بحث تخصصی است. کابین عقب ما هم آقای نصیرزاده، ایشان هم با رادار… چون کار سرچ به عهده کابین عقب است، سرچ می‌کرد.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

آن موقع یک تاکتیکی هم ما داشتیم، شهید بابایی رحمت الله علیه، واقعاً با آن تدبیر بلندی که داشتند، طراحی کرده بودند، گفتند شما از فاصله دور روی هدف قفل کنید، قفل راداری داشتیم. چون قفل راداری داشته باشیم، آن هواپیمای هدف، سیستم‌های الکترونیکی که دارد، این تهدید را متوجه می‌شود. وقتی متوجه شدند، هم می‌توانند تاکتیک خاص مقابله با این را اتخاذ کنند، هم می‌توانند کنسل کنند، بیایند. معمولاً عراقی‌ها به دلیل اینکه حاکمیت هواپیمای اف14 در منطقه خلیج فارس و درگیری هوایی دیگر تثبیت شده بود، معمولاً اگر متوجه می‌شدند هواپیمای اف14 در منطقه است یا کار راداری روی آن انجام می‌دهد، معمولاً پروازشان را کنسل می‌کردند و ما هم خواسته‌مان هم همین بود. تدبیری هم که شهید بابایی اندیشیده بود همین بود. چرا که نمی‌خواستیم یک موشک را حرام این هواپیمای رژیم بعث کنیم. ما دوست داشتیم پرواز اینها لغو بشود و برود و صدمه‌ای به ما نخورد و ما از تجهیزاتمان هم سیو کنیم. بنابراین، قفل راداری را انجام دادیم که باز بتوانیم مأموریت اینها را لغو کنیم؛ اما برعکس همیشه، ما دیدیم اینها دارند به مأموریتشان همچنان ادامه می‌دهند.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

ما مأموریت‌های زیادی داشتیم برای اینکه موشک را بزنیم. ما دو نوع موشک آن موقع حمل می‌کردیم. یکی موشک فینیکس بود، یکی هم موشک اسپارو بود. خب موشک فینیکس را ما می‌خواستیم به هر حال سیو کنیم از نظر خودمان. ترجیح دادیم ما به جای اینکه از موشک فینیکس استفاده کنیم، از موشک اسپارو استفاده کنیم که البته بایستی رنج کوتاه‌تری، یا در فاصله نزدیک‌تری بزنیم.

گوینده:

موشک اسپارو دومین سلاح استاندارد سازمانی اف14 پس از موشک فینیکس از لحاظ برد است. این موشک با هدایت رادار جنگنده اف14 به سمت هدف حرکت می‌کند. چند روز مانده به پیروزی انقلاب، و در دوران بختیار، قرارداد خرید موشک های اسپارو که مخصوص جنگنده‌های اف14 کشورمان بودند، فسخ می‌شود. با آغاز جنگ، نیروهای فنی نیروی هوایی در اقدامی ابتکاری، موشک‌های اسپاروهای جنگنده‌های فانتوم را بر روی اف14 نصب و با کامپیوتر رادار این جنگنده تطبیق می‌دهند.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

این بود که روی رادار ما هدف را گرفتیم. اعلام کردیم به رادار زمینی که ما هدف را داریم و داریم به طرفش می‌رویم.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

تقریباً زاویه‌ای که ما داشتیم یک زاویه خیلی مناسبی بود. اجازه دادیم حالا که او می‌خواهد ما بزنیمش، بگذاریم بیاید تا رنجی که ما کاملاً از اصابت موشکمان به او اطمینان حاصل کنیم.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

آقای نصیرزاده به من اعلام کرد الآن این رنج هستیم. یعنی هدف را داشت نشان می‌داد که می‌توانستیم بزنیم. خب ما دو تا تهدید داشتیم: یکی اینکه اگر ما نمی‌زدیم، احتمال داشت او ما را بزند. دومین تهدیدمان این بود که اگر یک مقدار نزدیک می‌زدیم، احتمالاً ترکش‌هایی از اصابت موشک ممکن بود اصابت کند به ما، یعنی ترکش‌هایش به ما بخورد و ما صدمه ببینیم. موشک‌ها واقعاً ارزش داشت. هر یک دانه از این موشک‌ها واقعاً برای ما ارزش یک هواپیما یا شاید بیشتر هم داشت برای ما، به ما نمی‌دادند. بنابراین، من به آقای نصیرزاده گفتم نه، یک مقدار برویم جلوتر که مطمئن بشویم دیده بشود هواپیما. نزدیکی‌های جزیره فارسی که رسیدیم، دیگر ما در رنجی قرار گرفتیم که می‌توانستیم موشک اسپارو را بزنیم.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

با توکل به خدا، موشک را شلیک کردیم، با تمام پارامترهایی که ما دیگر بهتر از این شاید به دست نمی‌آوردیم.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

هواپیما میراژ بود. ما نزدیکش شدیم و به جایی رسیدیم که ویژوال دیدیم و موشک را زدیم. موشک رفت و خورد به هدف.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

خلبان عراقی ایجکت کرد و افتاد روی آب. جلیقه‌هایش باز شده بود، عایقش باز شده بود و چون نارنجی‌رنگ است، خیلی خوب مشخص بود. ما سعی کردیم بالای سرش گشت بزنیم. تماس گرفتیم با رادار که سریع یک بالگرد بفرستد تا ما این خلبان را اسیر بگیریم.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

فاصله‌مان زیاد بود با بوشهر که بخواهد هلی‌کوپتر با سرعت کم بیاید. ولی ما اعلام کردیم که هلی‌کوپتر بیاید. از آن طرف هم با توجه به اینکه ما درگیر شده بودیم، مدتی هم روی هوا بودیم، بنزینمان هم زیاد مناسب نبود.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

ما تقاضا کردیم یک هواپیمای دیگر بلند شود، چون ما سوختمان کم بود، زیاد در منطقه مانده بودیم. امکان ادامه این هولدینگ برایمان میسر نبود.

علیرضا برخور، خلبان جنگنده اف14:

اعلام کردیم که توسط آن وسایل ارتباطی و رادار به ما گفته شد که هواپیما به خاطر اینکه دیگر سوختش نمی‌رسد، نمی‌تواند هولدینگ بکند و آنجا روی سر خلبانی که ایجکت کرده و روی آب است. ما را بلند کردند که کاور بکنیم و آنها را پوشش بدهیم. بعد از تیک‌آف، ما به سمت نقطه‌ای که پلات شده بود و به ما دادند دوستان، آقای نصیرزاده و امیر اویسی، که در این نقطه ما درگیر شدیم و رادار می‌دانست، ما به سمت آن پرواز کردیم و بتوانیم خلبانی که ایجکت کرده را پوشش بدهیم، تا هلی‌کوپتر خودمان بیاید او را رسکیو کند، نجات بدهد و بیاورد برای کشور خودمان.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

آنها در رادارشان دیدند که هلی‌کوپتر از روی ناو بلند شد، که اعلام کردند به ناو هواپیمابر آمریکایی، دیدند نزدیک ما شدند. البته در آب‌های بین‌المللی بود که خلبان افتاده بود. ناو هواپیمابر آمریکایی اعلام کرد که هواپیمایی که داری می‌آیی به طرف ما یا آب‌های بین‌المللی، مأموریتت را بگو. هم‌زمان هم مشخص شد که اینها دارند هلی‌کوپتر را از کف زمین می‌آورند، چون هنوز هلی‌کوپتر ما نرسیده بود و می‌آوردند که خلبان را بردارند.

علیرضا برخور، خلبان جنگنده اف14:

زمانی این صحبت را برای ما کرد که روی صفحه رادار دیده بود که یک هلی‌کوپتر از ناو آمریکایی بلند شده بود و آمده بود روی سطح آب و بعد مجدداً رفته بود روی کشتی نشسته بود. گفت احتمال می‌دهم این خلبان را آمریکایی‌ها رسکیو کردند و نجاتش دادند و بردند روی ناو.

عزیز نصیرزاده، خلبان جنگنده اف14:

آن همکار ما هم خیلی هیجان‌زده شده بود، خوشحال بود از اینکه یک عراقی افتاده و داشت چالش مکالمه‌ای داشت با ناو آمریکایی. آنقدر تند صحبت می‌کرد، یک لحظه ناو آمریکایی اشاره کرد به این خلبان ما که لطفاً آرام صحبت کن، من متوجه بشوم؛ که این یک خاطره‌ای ماند و من همیشه به این دوستمان به عنوان یک خاطره خوب یاد می‌کنیم از این موضوع.

علیرضا برخور، خلبان جنگنده اف14:

بلافاصله ما با سرعت بالاتر برگشتیم بر روی آن نقطه‌ای که به ما داده بودند و آنجا درگیر بود و خلبان ایجکت کرده بود، که متأسفانه علائمی روی آب دیدیم، اما از خلبان خبری نبود که رادار از من خواست تأیید بگیرید از ناوی که آنجا بود و متعلق به آمریکا بود که تأیید کن این خلبان را تو نجاتش دادی. من با او صحبت کردم و تأیید نکرد؛ گفت خیر، من تأیید نمی‌کنم. خب انتظار نداشتیم تأیید بکند در آن ویس و صدایی که ضبط می‌شد و تقریباً بین‌المللی بود و همه آن صدا را می‌شنوند. و به این ترتیب هواپیمایی که سرنگون شده بود و خلبانی که ایجکت کرده بود، نجاتش هم توسط کشوری بود که حمایتشان می‌کردند و بردند روی ناو آمریکایی.

والی اویسی، خلبان جنگنده اف14:

خب می‌بینید در روز روشن، اینها آمدند دخالت کردند. اصلاً اینی که می‌گفتند دخالت مستقیم. مجاز نبودند خلبانی که مورد اصابت قرار بگیرد، بردارند روی ناو ببرند.

گوینده:

29 اسفند 1366 سالروز صنعت نفت ایران:

نیروی هوایی عراق حمله گسترده‌ای به جزیره خارک و نفتکش‌های ایرانی انجام می‌دهد. با وجود سرنگونی چندین جنگنده عراقی، آنها موفق می‌شوند نفتکش ایران سنندج، یکی از بزرگترین نفتکش‌های ایران را غرق کنند. این ضربه‌ای سنگین برای کشورمان است. فردای همان روز عراقی‌ها سعی می‌کنند بار دیگر بخت خود را بیازمایند.

ارسلان خادمیان، خلبان جنگنده اف14:

دقیقاً 30/12/1366 بود که من خانواده‌ام را هم با خودم به بوشهر آورده بودم، خانه یکی از اقواممان بودیم. آن شب من اسکرمبل بودم. تأکید هم می‌شد که امشب احتمال اینکه حمله هوایی بشود زیاد است و آماده باشید. آن شب که کمی سفارش هم شد، من با کابین عقبم به نام آقای عباس صنعتکار دوتایی با هم اسکرمبل بودیم، که گفتم بهتر است شاممان را بخوریم که اگر اسکرمبل زدند، آماده باشیم پرواز کنیم. یادش بخیر یک شخصی بود آنجا پذیرایی می‌کرد از ما، زحمت می‌کشید غذا درست می‌کرد، مش حسن نامی بود. من صدایش کردم: مش حسن! لطف کن غذای ما را بیار که یک وقت اسکرمبل نزنند. غذا را آورد، ما رفتیم غذا را بخوریم، دیدیم صدای زنگ اسکرمبل بلند شد. پرواز کردیم، رفتیم بالا. ولی آن موقع اینطور بود که پروازهای ایذائی انجام می‌داد نیروی هوایی عراق. فصل هم فصل زدن نفتکش‌های ایران بود، که اقتصاد ایران را فلج کند، و ایران قطعنامه‌ها را بپذیرد. مأموریت ایذائیش هم این‌طور بود که معمولاً چند فروند هواپیما بلند می‌شدند، می‌آمدند به سمت نفتکش‌ها و جزیره خارک و معمولاً اسکرمبل ما بلند می‌شدیم. اینها به محض اینکه ما بلند می‌شدیم، می‌رفتند و می‌نشستند. اینها در اصل مأموریت اصلی انجام نمی‌دادند، آنها طعمه بودند، بلند می‌شدند که طرف مقابل را خسته کنند، تا آن هواپیمای اصلی خودش برود مأموریت خودش را انجام بدهد. این یکی از آن نمونه‌هایی بود که اسکرمبل زدند و ما بلند شدیم و رفتیم. مدتی که پرواز کردیم آنها رفتند و برای هواپیمای ما هم مشکلی پیدا شد که ما مجبور شدیم بنزین هواپیما را خالی کنیم، سبک کنیم خودمان را و آمدیم و نشستیم. خطر رفع شد. ما برگشتیم، من به کابین عقبم گفتم به نظر می‌رسد عباس آقا که امشب شب شلوغی داشته باشیم. امشب زودتر یک چیزی بخوریم که گرسنه نمانیم. ما برگشتیم و آمدیم توی اسکرمبل، تا رفتیم ما غذا را شروع کنیم به خوردن، بلافاصله اسکرمبل بعدی را زدند. ما اسکرمبل بعد را بلند شدیم، همان حالت تکرار شد. یعنی رفتیم بالا و دوباره بلافاصله اینهایی که حمله کرده بودند به سمت خارک، که در اصل بیایند خارک را بزنند و کشتی‌های نفتی ما را بزنند، بیشتر هدفشان کشتی نفتی بود که بتوانند اقتصاد ایران را از کار بیاندازند، دوباره ما دیدیم اینها برگشتند و رفتند. ما درخواست کردیم کمی بیشتر بالا بایستیم، نکند اینها دوباره تکرار کنند. به همین دلیل، نزدیک به یک ساعت و 40 دقیقه ما پرواز کردیم و بالا ایستادیم، بعد آمدیم و نشستیم. دوباره برگشتیم در محل استراحتمان و نشستیم، بلافاصله اسکرمبل سوم را زدند. اسکرمبل سوم ما بلند شدیم، دیدیم باز آن حالت تهاجمی این یکی از بین رفت. منتها ما رفتیم یک قسمتی از حاشیه خلیج فارس را شروع کردیم به پرواز کردن که هوای آن کشتی‌ها را هم داشته باشیم که مأموریت ایذائی‌شان دوباره تکرار نشود. در همین موقع که ما داشتیم پرواز می‌کردیم، ما در ارتفاع 20هزار پا نگه داشته بودیم و پرواز می‌کردیم. ما سمتمان به سمت شمال بود، دقیقاً ساعت 28-12:27 دقیقه شب بود که رادار به ما گفت: یک هدف شما دارید توی ساعت شش‌تان به فاصله 25مایل. من که حس کردم خیلی نزدیک به ماست و ارتفاع ما هم خیلی بالا است، این بود که دماغه هواپیما را بلافاصله انداختم پایین که مورد هدف قرار نگیرم و مضاف بر اینکه بتوانم خودم را جمع و جور کنم که بهش حمله کنم. ساعت شش و نیم به این حالت بود که او دقیقاً در قسمت دم ما قرار داشت. این هواپیمایی بود که تقریباً از طرف ظهران عربستان، کمی بالاتر، می‌آمد، کشتی که بارگیری کرده بود خارک را برود به سمت دریای آزاد که بتواند نفت را ببرد، منظورش این بود که این کشتی را بزند. به هر حال ما ارتفاع را پایین آوردیم و من در همین زمان به آقای صنعتکار که کابین عقبم بود، گفتم: فاصله خیلی نزدیک است، بلافاصله برو داپلرمد بلکه بگیریمش. داپلرمد حالتی است که راحت‌تر می‌توانی هواپیما را پیدا کنی. به محض اینکه ما هِد آن شدیم، یعنی برگشتیم از آن حالت روبه‌روی هم، من هم ارتفاعم را خیلی کم کرده بودم، تقریباً فکر می‌کنم حول و حوش 3000-2000 پا ارتفاع را کم کرده بودیم و ارتفاع خوبی هم داشتیم، آنها تقریباً بالاتر از ما قرار گرفته بودند و در زاویه 12 ما قرار گرفته بود. من در این لحظه گفتم اگر می‌شود فینیکس را قربانی نکنیم، برویم با اسپارو بزنیم. یعنی موشک ارزان قیمت‌تری. به هر جهت، رفتیم و در این مدت چیزی حدود 14 مایل (الآن دقیقاً حضور ذهن ندارم) یا 10 مایلی که لار به ما داد. لار یعنی هواپیما که در اسکوپ و صفحه ما پیدا می‌شود، این شروع می‌کند تشخیص می‌دهد، این را می‌گیرد و این را خیلی درشت نشان می‌دهد و شروع می‌کند به چشمک زدن، یعنی بهترین موقع زدن است و بلافاصله ما موشک را زدیم. هم‌زمان که ما موشک را زدیم، من برای یک لحظه دیدم یک انفجاروحشتناکی جلو ما اتفاق افتاد. چون به نظر می‌رسید او هم موشک زد؛ یعنی توأمان که من موشک زدم، او هم به نظر می‌رسید یک چیزی زد. ولی به قدری انفجار شدید بود، فاصله نزدیک بود، من فقط توانستم سریع سمت چپ بپیچم که نروم در قسمت آتش. ارتفاع را شروع کردم به اضافه کردن و تا می‌توانستم گردش به چپ گذاشتم تا از منطقه فرار دور بشوم.

در همین لحظه انفجار که پیش آمد، دوست عزیز ما آقای صنعتکار که کابین عقب ما بود، احساساتی شد و شروع کرد به الله اکبر گفتن. تماس که گرفتند، گفتیم چه اتفاقی افتاده؟ گفتند یک انفجاری در هوا اتفاق افتاد و به نظر می‌رسد این هواپیما هدف موشک شما قرار گرفته. چون ما تماس گرفتیم با آنها، گفتیم چه بلایی سر شما آوردند؟ چون ما فکر کردیم به سمت ما می‌زنند، اما آنها موشک را در اصل به سمت کشتی زده بودند که خوشبختانه با پاشنه کشتی برخورد کرده بود؛ آنجا هم جایی است که زیاد صدمه به کشتی وارد نمی‌کند، ضرری خاصی را به کشتی وارد نکرده بودند، ولی هواپیماهای دشمن ساقط شدند.

گوینده:

با پایمردی کارکنان شرکت نفت، پرسنل نیروی دریایی ارتش و سپاه، پدافند و خلبانان دلاور نیروی هوایی، صادرات نفت کشورمان حتی برای یک روز در سال‌های جنگ قطع نشد. اما به نظر می‌رسد با گذشت سال‌ها، خاطره این پایداری‌ها در پیچ و خم زندگی روزمره فراموش شده است.

ارسلان خادمیان، خلبان جنگنده اف14:

ما خیلی چیزها هست که باید بگوییم، خیلی گلایه‌ها داریم که چرا دوستان کمی زودتر نیامدند سراغ ما. به هر جهت ما تا جایی که در توانمان بود برای کشور و مملکت خودمان زحمت کشیدیم. یعنی اغلب ما را که نگاه می‌کنی، می‌بینی بالاترین پروازها را داریم. من خودم در تمام مدتی که جنگ بود، از ابتدا تا انتهای جنگ در جنگ بودم، نزدیک به 2000 ساعت پرواز شکاری با اف14 دارم، البته وظیفه خودمان می‌دانیم، ما جزو وظیفه‌مان بود که این کار را بکنیم و خیلی هم خوشحالیم. ولی بالأخره ما هم توقعاتی داریم. ما الآن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم هیچ‌کسی یادی از ما نمی‌کند. شاید بعضی‌ها دیگر فکر می‌کنند این رفته در داستان، در صورتی که این واقعیتی بود که اتفاق افتاد، حمله‌ای بود که به کشور ما شد، اگر شجاعت و پایمردی این نسل نبود، شاید الآن اسم کشور ما اینقدر پرآوازه نمی‌شد در جهان و این یک واقعیت است که همه ما باید بپذیریم. پایمردی‌ها بود که آن موقع انجام شد و الآن می‌شود روی آن حساب کرد. ما حداقل گاه گاهی، نمی‌گوییم کاری برای ما انجام بدهند، می‌گوییم حالی از ما بپرسند. بعضی از ما جزو جنگجوها بودیم، جزو کسانی بودیم که زحمت کشیدیم و فقط می‌خواهیم یادی از ما بکنند، سراغی از ما بگیرند و خودمان حس بکنیم که هنوز زنده هستیم. متأسفانه باید به عرضتان برسانم که از لحاظ مادی هم نگاه بکنیم، نه از معنوی به یاد ماندیم، نه از طریق مادی.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده