آب و آتش(27)
سومین موشک از نوع استاندارد بود که به سوی ما شلیک شد و کارکنان قهرمان ناوچۀ جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند، ولی موفق نشدند و موشک به پل فرماندهی اصابت کرد و من به همراه چند نفر از افراد به دریا پرتاپ شدیم. بلافاصله موشک های چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت کرد و دود و آتش آن را فرا گرفت. به نیروهایی که روی ناوچه بودند گفتم تا خود را داخل آب بیندازند.

 

 

جوشن یک صدا فریاد شد: مرگ بر آمریکا (بخش سوم)

ناخدا یکم بازنشسته عباس ملک، فرماندۀ ناوچه جوشن

سومین موشک از نوع استاندارد بود که به سوی ما شلیک شد و کارکنان قهرمان ناوچۀ جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند، ولی موفق نشدند و موشک به پل فرماندهی اصابت کرد و من به همراه چند نفر از افراد به دریا پرتاپ شدیم. بلافاصله موشک های چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت کرد و دود و آتش آن را فرا گرفت. به نیروهایی که روی ناوچه بودند گفتم تا خود را داخل آب بیندازند.

تعدادی از بچه ها که رمقی در تن نداشتند به دوستانشان کمک می کردند تا آنها را به داخل آب بیندازند، ولی آنهایی که شهید شده بودند با ناوچۀ جوشن به دل  خلیج همیشه آبی فارس رفتند تا حماسۀ جاوید جوشن برای همیشه ماندگار باقی بماند.

زمانی که در داخل آب بودیم، به کمک تعدادی از کارکنان ناوچۀ جوشن سعی کردیم تا همۀ افراد را که در داخل آب بودند دورهم جمع کنیم. افسر برق ناوچه که در یک مایلی من بود، توانسته بود هشت نفر را جمع کند و من هم هفده نفر را در کنار خود جمع کرده بودم و برای این که جریان آب ما را از یکدیگر جدا نکند به بچه ها دستور دادم تا کمربند های خود را باز کنند و با یکدیگر گره بزنند تا بتوانیم جمع خود را حفظ کنیم.  بیشتر نگرانی ما از این بود که در آن منطقۀ کوسه خیز با توجه به مجروح بودن تعداد زیادی از بچه ها از خطر حملۀ کوسه ها در امان بمانیم.

پیشنهاد پناهندگی

خوشبختانه نیروهای تحت امرم همه متعهد و مؤمن بودند و طی تحقیقاتی که بعد از این حادثه انجام دادم، متوجه شدم که من در این مأموریت با کارکنان نمونۀ نیروی دریایی همراه بوده ام.

 با این وجود آمریکایی ها به ما پیشنهاد کردند که هر کدام از ما می تواند پناهندۀ سیاسی شود و حتی اگر بخواهد می تواند همراه خانوادۀ خود در آمریکا زندگی کند. با کارکنان ناوچه در همان پل فرماندهی یک جلسۀ اضطراری تشکیل دادیم و همگی به اتفاق گفتند:

 به هیچ وجه تسلیم نخواهیم شد و غیرت، شکوه و جوانمردی ایرانی و عظمت و پرچم سه رنگ ایران اسلامی را فدای ترس و زندگی در غرب نخواهیم کرد.  همگی فریاد زدند:

مکتبی که در آن شهادت دارد، اسارت ندارد. آن روز29 فروردین اولین روز ماه مبارک رمضان بود و همه روزه دار بودند و شب قبل از آن هم به دلیل شرکت در عملیات تا صبح تلاش کرده و بیدار بودند و بعد از آن هم حملۀ ناوهای آمریکایی پیش آمد.  با این که بیشتر افراد مجروح بودند و چند تایی هم شهید اطراف ما بود، همگی روحیۀ بالایی داشتند و در طول پنج و شش ساعتی که ما در آب بودیم، تمام مدت با خدای خود نجوا می کردیم و شور و حال الهی داشتیم.

به روح بلند شهید ابراهیم حرآبادی درود می فرستیم. این شهید گرانقدر به قدری متدین و مسئولیت پذیر بود که خود به تنهایی سرپرستی چندین خانوار محروم و بدون سرپرست را به عهده داشت. این شهید در حقیقت یک نمونۀ بارز از افسران شجاع و ایثارگر بود.

نجات بازماندگان

نزدیک غروب، یک فروند از بالگردهای نیروی دریایی محل ما را پیدا کرد و همراه با یک فروند هاور کرافت برای نجات ما آمدند. موقع عملیات نجات به قدر هوا تاریک بود که بعد از جمع آوری افراد، در پایگاه متوجه شدم که سه نفر از نیروها داخل آب جا مانده اند. فردای آن روز بالگرد دوباره به سراغ همان ناحیه رفت و توانست آن سه نفر را پیدا کند. پس از انتقال آنها به پایگاه پیش آنها رفتم و وضعیتشان را جویا شدم و پرسیدم که در خلوت و تنهایی شب و سکوت دریا، زمان برایشان چگونه گذشته است. آنها گفتند: تا صبح قرآن و دعا می خواندیم. از آن واقعۀ تلخ سال ها می گذرد، ولی من از آن زمان تا کنون با خودم عهد بسته ام که نگذارم خون شهدای ناوچۀ جوشن و حماسۀ جاوید همرزمان متعهد و غیور این ناوچه به فراموشی سپرده شود.

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده