آب و آتش(27)
جوشن یک صدا فریاد شد: مرگ بر آمریکا (بخش دوم) با نزدیک شدن اولین بالگرد به ناوچه، دستور آتش دادم که بالگرد مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد. بقیۀ بالگرد ها با دیدن این موقعیت از ناوچه فاصله گرفتند و هواپیماهایی که در اطراف ما بودند، فاصله شان را با ما بیشتر کردند. در این زمان متوجه شدم که ناوهای آمریکایی از طرف غرب جزیرۀ سیری ما را قفل موشکی کردند و بعد بار دیگر با ما تماس برقرار کردند و گفتند: سرسختی به خرج ندهید در غیر این صورت نابود خواهید شد. در جواب گفتم: می دانم که ما را در جهت غربی قفل کرده اید و بهتر آن است که ما را به حال خود رها کنید. تا ما مأموریت خود را ادامه دهیم. سرباز آمریکایی از من پرسید: «هنوز سامانه های شما کار می کند»؟

ناخدا یکم بازنشسته عباس ملک، فرماندۀ ناوچه جوشن

ناوگان نیروی دریایی آمریکا دست بردار نبود و مرتب اخطار می داد و ما هم به راه خود ادامه می دادیم تا این که مکالمۀ من با فرماندۀ ناوگان نیروی دریایی آمریکا به مشاجرۀ لفظی کشید و من به او گفتم:

« شما باید منطقه را ترک کنید و من مأموریت خودم را انجام خواهم داد.»

در این زمان  از آن طرف یک نفر پشت دستگاه بی سیم آمد و به زبان فارسی شروع کرد به صحبت کردن و گفت: هر چه که به شما دستور داده می شود اجرا کنید، اگر شما تسلیم شوید آن دسته از افراد که مایل باشند می توانند با ما به آمریکا بیایند تا ما در آنجا به آنها کار و امکاناتی که می خواهند بدهیم و آن دسته از افراد هم که مایل به این کار نیستند می توانند به ایران برگردند. من هم در جواب دوباره گفتم: ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد.

در این شرایط، آمریکایی ها از متوقف کردن ناوچۀ جوشن ناامید شدند و اولین موشک بلافاصله بعد از آخرین مکالمۀ ما یعنی حدود1230 به طرف مان شلیک شد و ما به سامانه هایی که داشتیم، توانستیم این موشک را حدود200 یارد از ناوچه منحرف کنیم.

 با نزدیک شدن اولین بالگرد به ناوچه، دستور آتش دادم که بالگرد مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد. بقیۀ بالگرد ها با دیدن این موقعیت از ناوچه فاصله گرفتند و هواپیماهایی که در اطراف ما بودند، فاصله شان را با ما بیشتر کردند. در این زمان متوجه شدم که ناوهای آمریکایی از طرف غرب جزیرۀ سیری ما را قفل موشکی کردند و بعد بار دیگر با ما تماس برقرار کردند و گفتند:

سرسختی به خرج ندهید در غیر این صورت نابود خواهید شد. در جواب گفتم: می دانم که ما را در جهت غربی قفل کرده اید و بهتر آن است که ما را به حال خود رها کنید. تا ما مأموریت خود را ادامه دهیم. سرباز آمریکایی از من پرسید: «هنوز سامانه های شما  کار می کند»؟

برای آنها شگفت آور بود که چطور با این شرایط سامانه های الکترونیکی ما هنوز از کار نیفتاده است، چرا که ما توانسته بودیم سمت و جهت قفل موشکی آنها را تشخیص دهیم. در بین این صحبت ها بود که آنها دومین موشک خود را به سوی ما پرتاب کردند. با دیدن موشک دستور شلیک  به سوی موشک را دادم، ولی به خاطر سرعت بالایی که موشک داشت، این کار بی فایده بود.

موشک وارد بدنۀ ناوچه شد، از محل پرتاب موشک گذشت و سرانجام در موتورخانه منفجر شد. با این انفجار25 ترکش به بدن من اصابت کرد و اولین موردی که بعد از اصابت دیدم، شکاف حدود پنج سانتی متری روی شکمم بود، ولی متوجۀ زخمی شدن بقیۀ اعضای بدنم نشدم. ناو سروان زارع نعمتی که جانشین من بود از ناحیۀ گردن مورد اصابت ترکش قرار گرفت و دست خود را به نردۀ پله ناوچۀ گرفت و روی پله نشست و در همان جا به لقاءالله پیوست.

من وارد پل فرماندهی شدم تا اوضاع ناوچه را بررسی کنم. با اتاق مخابرات تماس گرفتم، تماس قطع بود و بعد با اتاق عملیات تماس گرفتم ولی متأسفانه ارتباط قطع بود و موتورخانه از کار افتاده بود. از پل فرماندهی بیرون آمدم و در سینۀ ناوچه در کنار توپ ایستادم.

خدا رحمت کند افسر عملیات ناوچه جوشن، شهید بزرگوار ابراهیم حرآبادی که از راه رسید و گفت:

ناوچه از ناحیۀ موتور خانه مورد اصابت قرار گرفته است. به او گفتم: به افسر مهندس بگو میزان صدمات وارده را اعلام کند تا بتوانیم از وارد شدن خسارت بیشتر به ناوچه جلوگیری کنیم…

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده