آب و آتش(27)
این صحبت ها حدود یک ربع طول کشید. جو عجیبی به وجود آمده بود، برای درگیر شدن و یا ادامۀ مسیر و یا هر اقدام دیگری نیاز به برقراری ارتباط بود و ما متأسفانه حتی با جزیرۀ سیری که در نزدیک ما قرار داشت، ارتباطی نداشتیم. در این شرایط حساس با سایرین مشورت کردم و با این که همه می دانستند، تنها هستیم و از هر طرف مورد محاصرۀ آمریکایی ها قرار داریم، با کمال شجاعت گفتند: حاضرند تا پای جان از ناوچه حفاظت کنند...

جوشن یک صدا فریاد شد: مرگ بر آمریکا (بخش یکم)

ناخدا یکم بازنشسته عباس ملک، فرماندۀ ناوچه جوشن

پس از اتمام عملیات همروی( اسکورت) نفتکش ها به پایگاه خود در منطقۀ یکم دریایی بندرعباس باز می گشتیم که حدود ساعت0700 صبح، از طریق پایگاه خود خبردار شدیم که در نزدیکی های جزیرۀ کیش، ناوهای آمریکایی به سکوهای نفتی «نصر و سلمان» که در جنوب غربی جزیرۀ سیری قرار دارند، حمله کرده اند.

 بر اساس دستوری که به ما داده بودند آماده شدیم و به طرف منطقۀ مورد نظر مسیرمان را تغییر دادیم. حدود ساعت1115 بود که افسر عملیات و افسر مخابرات به من اطلاع دادند که دستگاه های مخابراتی ما عمل نمی کنند و از کار افتاده اند و به اتفاق افسر مخابرات تمام سامانه های مخابراتی را بررسی کردیم. متوجه شدیم که ایراد از دستگاه ها نیست چون تا آن زمان جنگ های الکترونیکی برای ما پیش نیامده بود. در تعجب بودیم که چگونه دستگاه ها از کار افتاده است؟ ده دقیقه ای در همین وضعیت به سر می بردیم که پنج یا شش فروند هواپیما و بالگرد در اطراف ناوچه ظاهر شدند.

 البته هواپیماها در سطح بالایی پرواز می کردند. در آن زمان حدود20 مایل از جزیرۀ سیری دور شده بودیم و قریب30 تا35 مایل با سکوهای «نصر و سلمان» فاصله داشتیم. دراین زمان یکی از بالگردها سعی کرد که به ما نزدیک شود.

ما در این شرایط سامانه ای به نام گارد داشتیم که از طریق آن با خلبان بالگرد تماس گرفتیم و به او یادآور شدیم که طبق قوانین بین المللی و با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن بالگرد بیش تر از پنج مایل نمی تواند به ما نزدیک شود. خلبان هم در جواب گفت:

 من بالگرد ناشناس نیستم. من بالگرد نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می دهم؛ ناوچه را متوقف کنید و تمام افراد را به قایق های نجات منتقل کنید.

بعد از شنیدن پیام، بلافاصله آژیر محل جنگ را به صدا در آوردم و بچه ها به محل های از پیش تعیین شده خود رفتند.

 البته بچه ها از قبل هم آماده بودند ولی با این اعلام، آمادگی صد در صد برای موقعیت جنگی پیدا کردند که این مسئله حدود هشت دقیقه به طول انجامید. در این زمان متوجه شدم که کسی از طریق بی سیم مرا با گویش انگلیسی صدا می زند و می گوید: من فرماندۀ ناوگان نیروی دریایی آمریکا هستم و به شما اخطار می کنم که متوقف شوید و ناوتان را از افراد تخلیه کنید.

 من در جواب با لحنی جدی به او گفتم: این جا خلیج فارس است و من از شما دستور نمی گیرم و براساس برنامه ای که دارم باید برای نجات افرادی که بر روی سکو قرار گرفته اند، به سوی سکوهای نفتی بروم.

آنها گفتند: شما در محاصرۀ کامل هستید و بهتر است که به حرف ما گوش دهید. دوباره در جواب گفتم: این جا خلیج فارس است و شما حق هیچ گونه دخالتی در امور کشور ما را ندارید و لازم است که شما منطقه را ترک کنید.

این صحبت ها حدود یک ربع طول کشید. جو عجیبی به وجود آمده بود، برای درگیر شدن و یا ادامۀ مسیر و یا هر اقدام دیگری نیاز به برقراری ارتباط بود و ما متأسفانه حتی با جزیرۀ سیری که در نزدیک ما قرار داشت، ارتباطی نداشتیم. در این شرایط حساس با سایرین مشورت کردم و با این که همه می دانستند، تنها هستیم و از هر طرف مورد محاصرۀ آمریکایی ها  قرار داریم، با کمال شجاعت گفتند: حاضرند تا پای جان از ناوچه حفاظت کنند…

منبع: آب و آتش، موسوی، سید جلال،1388، ادارۀ عقیدتی سیاسی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نشرآجا

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده