سرباز و خاطرات دفاع مقدس(93)
ماشين نجات اوضاع غرب ايران بسيار آشفته بود و هر لحظه خبر حمله كوملهها به بخشهاي مختلف منطقه و ارتفاعات اطراف به گوشمان ميرسيد. براي همين فرمانده دستور داده بود كه در وضعيت آماده باش قرار بگيريم تا در صورت لزوم بتوانيم به خوبي عمل كنيم.يك روز كه در جاده سقز در حال شناسايي و خنثي كردن مينها بوديم، از پايگاه ژاندارمري واقع در چند كيلومتري موقعيت‏ ما خبر رسيد كه كوملهها به آنها حمله كردهاند و قصد تصرف پايگاه را دارند. نيروهاي ژاندارمري از ارتش درخواست كمك كرده بودند تا براي مقابله با كومله ها هر چه سريعتر خود را به محل برسانند و به دفاع از ژاندارمري در برابر كوملهها بپردازند.

گروهان ما كه در نزديك‌ترين محل به پايگاه تصرف شده قرار داشت، براي اين عمليات مأمور شده بود. خوشبختانه همه ما شرايط مطلوبي براي اين عمليات داشتيم و كاملاً آماده بوديم و مي‌توانستيم با تعدادي جيپ صحرايي خيلي سريع خودمان را به ژاندارمري برسانيم و كومله‌ها را غافلگير كنيم، اما در اين بين تنها يك مشكل وجود داشت؛ آن هم اينكه گروهان ما  هيچ خودروي سالمي در اختيار نداشت و لازم بود به پايگاهي در پايين تپه بي‌سيم بزنيم و از آنها درخواست خودرو كنيم.

ما هم همين كار را كرديم و فوراً بي‌سيم زديم، ‌اما از آن طرف پاسخ منفي شنيديم،‌ زيرا آنها اعلام كردند ماشين‌هاي آن پايگاه مدتي است كه كلاً از رده خارج شده‌اند و همين طور در يك گوشه پارك شده و خاك مي‌خوردند.

فرمانده معطل نكرد و خيلي زود با مقرّ ديگري تماس برقرار كرد، اما مشكل آن‌ها هم چيزي مشابه همين بود و آن‌ها ماشين خود را براي گشت‌زني به بخش‌هاي مختلف منطقه فرستاده بودند. خلاصه، هر چه بي‌سيم زديم و درخواست ماشين براي رسيدن به ژاندارمري كرديم، پاسخ منفي شنيديم و هيچ ماشيني گيرمان نيامد.

در تمام اين لحظات ولوله‌اي در گروهان به پا بود، چون همه ما مي‌دانستيم با از دست دادن كم‌ترين زمان، امكان سقوط پايگاه ژاندارمري افزايش مي‌يابد. علاوه بر اين از اين كه نمي‌توانستيم از توانمندي‌هايمان براي مقابله با دشمن استفاده كنيم و مجبور بوديم به دليل كمبود امكانات دست روي دست بگذاريم و منتظر بمانيم، كلافه شده بوديم.

بالاخره پيگيري‌هاي فرمانده به نتيجه رسيد و يكي- دو جيپ صحرايي براي انتقال نيروي ما از تپه‌هاي خاكي بالا آمد. گروهان بلافاصله سوار ماشين شدند و خود را به ژاندارمري رساندند و ظرف مدت كوتاهي با همكاري نيروهاي ژاندارمري توانستند كومله‌ها را قتل عام كنند.

متأسفانه يكي از مهمترين مشكلات و دغدغه‌هاي ما در جنگ، كمبود امكانات بويژه خدمات موتوري بود و اگر چه در اين ماجرا بالاخره ماشين‌هاي مورد نياز گيرمان آمد و عمليات با موفقيت انجام شد، اما گاهي همين كمبودها يا خرابي‌هاي متعدد كه شايد در نگاه اول چندان حياتي به نظر نرسد، حتي موجب شكست در عمليات‌هايي شده است.

پانوشته ها:

1. سرباز وظيفه علي غزالي؛ جمعي لشكر 64 پياده

منبع: سرباز و خاطرات دفاع مقدس،صدیقی، سیامک،1388، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده