امیر خستگی ناپذیر( شهید سرلشکر ولی الله فلاحی)
هنگامی که تیمسار فلاحی در پاوه پس از گذراندن یک روز طاقت فرسا در میدان آماج گلوله های دشمن، موقع افطار هیچ آذوقه ای و حتی قطره ای آب نمی یابد و در سحرگاه همان شب فقط با نصف استکان آبی که در ته یک آفتابه جستجو می کند، برای روزۀ یک روز بعد آماده می شود، دوست مبارزش نیز در سنگر دیگر همین وضع را داشت. این دوست وفادار چه کسی می تواند باشد جز؛ دکتر مصطفی چمران.

بخش چهارم: همسنگر فلاحی در کردستان

در تمام مدتی که تیمسار فلاحی در کردستان حضور داشت، یک یار با وفا و همسنگری فداکار در سخت ترین وضعیت همیشه در کنار او بود؛ همسنگری که در شادی و غم، پیروزی و شکست و در سختی ها هرگز او را تنها نگذاشت. آن دو ویژگی های مشترکی داشتند:

 زهد، عرفان، ایثار، اخلاص، شجاعت، لیاقت، میهن دوستی، علاقه و اعتقاد به انقلاب اسلامی، به مردم و به ایران. آنان نه تنها در سنگر مبارزه بلکه در سنگر اعتقاد و عشق به معبود نیز همدل بودند.

هنگامی که تیمسار فلاحی در پاوه پس از گذراندن یک روز طاقت فرسا در میدان آماج گلوله های دشمن، موقع افطار هیچ آذوقه ای و حتی قطره ای آب نمی یابد و در سحرگاه همان شب فقط با نصف استکان آبی که در ته یک آفتابه جستجو می کند، برای روزۀ یک روز بعد آماده می شود، دوست مبارزش نیز در سنگر دیگر همین وضع را داشت.

این دوست وفادار چه کسی می تواند باشد جز؛ دکتر مصطفی چمران.

حوادث کردستان از نگاه سرلشگر فلاحی

بدون تردید تیمسار فلاحی با حضور خود در کردستان، عاملی مؤثر در ناکامی دشمنان توسعه طلب بود. او با انتخاب تعدادی از افسران شجاع و لایق مانند شهید سرتیپ نصرت زاد و اعزام به موقع ستون های نظامی و هدایت نیروهای مسلح در مناطق درگیری تأثیر به سزایی در شکست مهاجمان داشت.

وی با تلاش مداوم و خستگی ناپذیر همراه با رزمندگان، برای دفع تجاوز اشرار و دفاع از حقوق مردم کردستان، چند بار تا مرز شهادت پیش رفت.

براین اساس، عوامل ضد انقلاب و دست نشانده های آنان سعی کردند با ترور شخصیتی، او را از صحنۀ مبارزه دور کنند. او را ژنرال شاه نامیدند. فردی جنایتکار و عامل کردکشی معرفی کردند و با تبلیغات و اتهامات فروان وی را دشمن خلق خواندند.

تیمسار فلاحی با حمایت مردمی و توکل به خدا و با اراده ای توانمند در برابر هر اتهامی مقاومت کرد و با آن که می توانست با ترک صحنه، زندگی آرامی را در پیش گیرد، اما با تعهدی که در خود حس می کردف در مبارزه با دشمنان اسلام و ایران هرگز تردیدی نشان نداد.

هجوم ارتش عراق و اولین اقدام ارتش جمهوری اسلامی ایران

در آخرین روز شهریور1359 ارتش عراق هجوم همه جانبۀ خود را ابتدا با حملات هوایی و سپس یورش گستردۀ نیروی زمینی به سمت داخل خاک کشورمان آغاز کرد. در آن تاریخ تیمسار فلاحی به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش( حکم ایشان جانشین ریاست ستاد مشترک بود ولی عملاً در سمت ریاست ستاد انجام وظیفه می کرد) مسئولیت خطیر هماهنگی نیروهای مختلف ارتش و هدایت و کنترل آنها رادر اعزام به مناطق عملیاتی، به منظور متوقف کردن ارتش عراق به عهده داشت.

نیروهای عراقی به علت عدم امادگی و حضور ارتش در مناطق مرزی، در ابتدای جنگ توانستند قسمتهایی از خاک ایران را در نواحی مختلف مرزی تصرف کنند و در اولین هدف راهبردی خود بنا داشتند؛ خوزستان را از میهن اسلامی ایران جدا کنند تا با تکیه به آن، سایر اهداف نظامی و سیاسی خود را تحقق بخشند.

ارتش جمهوری اسلامی ایران در اولین اقدام خود وظیفه داشت؛ پیشروی دشمن را متوقف و او را از ادامۀ تحرکات توسعه طلبانه باز دارد، هر چند که تا رسیدن به این منظور، ارتش عراق بخش هایی از سرزمین ما را به اشغال خود در آورده بود، اما مرحلۀ اول یعنی متوقف کردن دشمن با موفقیت همراه بود. در این مورد و همچنین چگونگی مراحل بعدی تیمسار فلاحی چنین اظهار می دارد:

«در مرحلۀ اول: یک خصوصیت مثبت ارتش ما، حفظ خونسردی و خویشتن داری ارتش بود. ما دو یا سه روز بعد از آغاز عملیات، یک سری عملیات هوایی را علیه عراق اقدام کردیم. در عملیات زمینی سعی کردیم از شدت تعرض عراق بکاهیم و موفق شدیم.

 ارتش عراق از نظر آموزش، تاکتیک، تجهیزات و لجستیک پنج برابر ما بود. این نسبت یک به پنج را با فداکاری و ابتکار و پشتیبانی ملت ایران و مقداری تآسیس جنگ افزارها جبران و موفق شدیم ارتش عراق را در یک خط متوقف کنیم.

در مرحلۀ دوم: بایستی به یک برتری نسبی رزمی برسیم. با احضار احتیاط ها، به خصوص دورۀ56، توانستیم کسری پرسنل را تأمین کنیم. در این مرحله با اقدام به عملیات نامنظم توسط نیروهای بسیجی، پاسدار، مردمی، ژاندارمری که با ارتش مشارکت داشتند و با استفاده از عملیات هوانیروز موفق شدیم؛ مقداری از توان رزمی ارتش عراق را کاهش بدهیم.

مرحلۀ سوم را از صورت یک تعرض متقابل عمومی، تبدیل کردیم به تعرضات موضعی، موقعی، مکانی و کوچک. به نحوی این عملیات هدایت شد که مطمئن باشیم هدفی را که تصرف می کنیم قادر به نگهداریش باشیم، دراین مرحله عملیاتهای موفقی داشتیم.»

تقسیم بندی مناطق عملیاتی

تیمسار فلاحی علاوه بر نظارت و هدایت فرماندهان در جبهه، مناطق عملیاتی را نیز برای سهولت در اقدامات کنترلی و تاکتیکی تقسیم بندی کرده بود، که به یک نمونه از آن اشاره می شود:

«براساس تدبیر تیمسار فلاحی، خوزستان به سه منطقۀ عملیاتی تقسیم گردید.»

1-منطقۀ عملیاتی خرمشهر-آبادان

2-منطقۀ عملیاتی اهواز-سوسنگرد

3-منطقۀ عملیاتی دزفول-شوش

*ستاد عملیاتی نامنظم دکتر چمران و ستاد مرکزی سپاه پاسداران خوزستان نیز در اهواز مستقر بود.

تشکیل لشگر21 حمزه

با آغاز تحرکات ضد انقلاب در سال1358 لشگر28 سنندج و لشگر64 پیادۀ ارومیه با اعزام پرسنلی از لشگرهای1و2 پیادۀ تهران تقویت شد. چنانچه قبلاً بیان شد، تیمسار فلاحی بعد از آغاز بحران و تشنج عوامل بیگانه در کردستان، در اولین اقدام به ستاد لشگر یکم گراد سابق رفت و با دعوت و فراخواندن پرسنل آن لشگر، اولین گروه های رزمی را به کردستان اعزام کرد. تا پایان سال1358، دو لشگر پیادۀ تهران بتدریج به کردستان اعزام شد.

در دهۀسوم شهریور سال1359 یعنی زمانی که تجاوز عراق به ایران حتمی شد، ابتدا دو گردان از لشگرهای1و2 از کردستان به خوزستان اعزام شدند. بدین ترتیب دو گردان پیاده و یک گروهان تانک چیفتن در تاریخ26 شهریور1359 وارد منطقۀ دزفول شد و نیروهای عراقی را در شرق رودخانۀ کرخه متوقف کرد.

با توسعۀ تجاوز عراق دو لشگر مزبور از مناطق کردستان رها شد و پس از انتقال به خوزستان در اندیمشک مستقر شد. این دو لشگر در همین منطقه در یکدیگر ادغام و به نام لشگر21 پیادۀ حمزه، مأموریت جدید خود را دنبال کرد.

مأموریت لشگر21 استقرار در کرانۀ شرقی کرخه (حوالی پل نادری) و پدافند از آن منطقه بود. همزمان با استقرار لشگر21، ورود یگان های لشگر16 زرهی نیز به اندیمشک آغاز شد. سرتیپ سیروس لطفی پس از انجام مأموریت خود در کردستان توسط تیمسار فلاحی در خرداد1359 به فرماندهی لشگر16 منصوب شد.

اقدامات تعرضی لشگر21

لشگر16 پس از شناسایی های متعدد از منطقه، اقدام به چند عملیات محدود کرد. اما قبل از آن، لشگر21 برای تضعیف ننیروهای دشمن مبادرت به تکهای ایذایی کرد که به یک مورد اشاره می شود.

از آنجایی که دشمن تلاشی فراوان برای نفوذ از جبهۀ دزفول داشت تا با تکیه بر آن، نیروهای موجود در خوزستان را در محاصره و تنگنا قرار دهد. از این رو مسئولان نظامی و به خصوص تیمسار فلاحی، تقدم عملیات تعرضی بر ضد دشمن را در جبهۀ دزفول و سوسنگرد تشخیص دادند. این اولویت به غیر از آنچه که بیان شد به این خاطر بود که راههای مواصلاتی نیروهای عراقی مستقر در خوزستان به سمت شمال کشور قطع شود.

نیروی زمینی قصد داشت پس از استقرار دو لشگر21و16 عملیات خود را بر ضد نیروهای عراقی آغاز کند. اما چون در اواخر مهرماه، وسایل و تجهیزات لشگر16 در راه بود، قرار شد اولین حملۀ متقابل را در دزفول، لشگر21 اجرا کند.

تیپ یکم این لشگر، عملیات آفندی از پیش طرح ریزی شده ای را در ساعت7صبح روز23 مهر آغاز کرد. این عملیات در ناحیۀ پل نادری در منطقۀ عملیات دزفول و سه راهی قهوخانه (سه راهی دهلران-اندیمشک) با پشتیبانی آتش شدید توپخانه انجام پذیرفت. اما تحرک رزمی این تیپ با عکس العمل شدیدتر دشمن مواجه و به ناکامی منجر شد.

تیپ یکم در فاصلۀ چهار کیلومتری سه راه قهوخانه زمین گیر شد و سه چهارم تجهیزات و پرسنل خود را از دست داد.گروه رزمی261 تانک در فاصلۀ بین سه راه قهوه خانه و رودخانۀ کرخه در داخل شیار عمیقی که دشمن حفر کرده بود، متوقف شد و اکثر وسایل خود را از دست داد. در ساعت1300 فرماندۀ لشگر وضعیت یگان ها را وخیم اعلام کرد و خواستار تدبیر فرماندۀ نیروی زمینی شد. این شکست در شرایطی به وجود آمد که قصر شیرین توسط دشمن تصرف شده بود و نیروهای آنان قصد پیشروی به سمت سرپل ذهاب و گردنۀ پاطاق را داشتند.

ارتش دشمن در منطقۀ پل نادری پس از شکست تیپ یکم لشگر21 تصمیم گرفت؛ پیشروی خود را از این ناحیه نیز گسترش دهد و بر این اساس در تاریخ9 آبان پس از اجرای آتش تهیه بر روی منطقۀ شرق رودخانۀ کرخه و سرپل، حرکت خود را به سمت منطقۀ سرپل آغاز کرد.

فرماندۀ لشگر، طی پیامی به قرارگاه نیروی زمینی اعلام کرد: جای نگرانی نیست، این لشگر جبران عملیات23 مهر را خواهد کرد. همانطور که فرماندۀ لشگر با اطمینان پیام خود را اعلام کرد، ارادۀ توانمند رزمندگان لشگر21، حرکات دشمن را متوقف ساخت به طوری که دشمن نیروهای جدیدی به عرصۀ نبرد افزود، اما در هر حال با پدافند قدرتمند نیروهای ایرانی، از پیشروی باز ماند.

هماهنگی مختلف نیروهای ارتش اعم از پیاده، توپخانه، زرهی، هوانیروز و نیروی هوایی، سپاه سوم عراق را متواری و ناکام ساخت. در همین زمان بود که یک تیپ از لشگر16 به غرب اهواز و بقیه به منطقۀ سوسنگرد اعزام شدند. سوسنگرد به شدت مورد تهدید و اشغال ارتش عراق قرار داشت با استقرار یگان های مختلف و پشتیبانی آنان از لشگر92 بدیهی بود که آن شهر به سرنوشت خرمشهر دچار نخواهد شد.

قبل از آن که به نبرد سوسنگرد اشاره کنیم چگونگی سقوط خرمشهر به اختصار توضیح داده می شود.

 سقوط خرمشهر

نیروهای عراقی در تاریخ19 مهر به 20 کیلومتری شمال آبادان رسیدند و در محلی به نام مارد، پلی را بر روی رودخانۀ کارون احداث کردند. در تاریکی شب19 مهر تانکهای عراقی از روی پل مارد عبور کردند و از آن تاریخ به بعد با قطع جاده های اهواز- آبادان و آبادان-ماهشهر به فکر اشغال آبادان افتادند.

در هر حال، رزمندگان فداکاردر برابر گلوله باران دور برد و مستقیم دشمن در کوچه و خیابان های خرمشهر در حالیکه مطمئن بودند به شهادت می رسند تا آخرین گلوله خود در برابر متجاوزان ایستادند، بسیاری از آنان به شهادت رسیدند، اما هرگز دچار ضعف و تردید نشدند. خون همان عزیزان بود که در خرمشهرريال آب جوی خیابانها را نیز رنگین و خرمشهر را به خونین شهر تبدیل کرد.

سرانجام در پایان روزسوم آبان خرمشهر به اشغال کامل نیروهای  دشمن درآمد و باقیماندۀ مدافعان ایرانی در تاریکی شب خود را به کرانۀ جنوبی کارون رساندند. با نزدیک شدن نیروی دشمن به محور مواصلاتی آبادان- ماهشهر کنترل این محور هم به دست نیروهای عراقی افتاد به طوری که هر گونه تدارکات برای رزمندگان جزیرۀ آبادان، به وسیلۀ بالگرد انجام می گرفت.

منبع: امیر خستگی ناپذیر، حسینیا، احمد،1380، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده